@asheghanehaye_fatima
یک روز
دست هامان را
از لای میله های این زندان
بیرون می کنیم،
سیگاری آتش می زنیم و
خانه های تاریکمان را
یکی یکی روشن می کنیم
با خودم فکر می کنم
بعد از مرگ
چقدر نفس هایم عمیق تر می شود و
استخوانی
که در گلویم مانده بود
کدام شاخه ی درخت بید را می لرزاند؟
مرگ
از هر طرف این میله ها که بیاید
من به پهلوی چپ
آرام می گیرم
#پریسا_صالحی
یک روز
دست هامان را
از لای میله های این زندان
بیرون می کنیم،
سیگاری آتش می زنیم و
خانه های تاریکمان را
یکی یکی روشن می کنیم
با خودم فکر می کنم
بعد از مرگ
چقدر نفس هایم عمیق تر می شود و
استخوانی
که در گلویم مانده بود
کدام شاخه ی درخت بید را می لرزاند؟
مرگ
از هر طرف این میله ها که بیاید
من به پهلوی چپ
آرام می گیرم
#پریسا_صالحی
@asheghanehaye_fatima
کاش دلتنگی نیز نام کوچکی میداشت
تا به جانش میخواندی:
نام کوچکی
تا به مهر آوازش میدادی،
همچون مرگ
که نام کوچکِ زندگیست.
#احمدشاملو
9 مرداد 68
کاش دلتنگی نیز نام کوچکی میداشت
تا به جانش میخواندی:
نام کوچکی
تا به مهر آوازش میدادی،
همچون مرگ
که نام کوچکِ زندگیست.
#احمدشاملو
9 مرداد 68
@asheghanehaye_fatima
من تنهایم بی تو
هیچ کاری نمی توانم بکنم
دیگر شعر هم نمی توانم بنویسم
و این تنهایی تلخ است...
تلخ مثل نگاه نوازنده ای که
با دست های بریده به پیانو می نگرد.
#رسول_یونان
من تنهایم بی تو
هیچ کاری نمی توانم بکنم
دیگر شعر هم نمی توانم بنویسم
و این تنهایی تلخ است...
تلخ مثل نگاه نوازنده ای که
با دست های بریده به پیانو می نگرد.
#رسول_یونان
@asheghanehaye_fatima
یک جایی از رابطه هست که آدم صبورتر، مهربانتر، رفیقتر تصمیم میگیرد دیگر آن آدم یک ساعت پیش نباشد.
حالا هر چقدر برایش گل بخری، شعر بگویی، کادو بفرستی، خاطره دربند و اولین گره خوردن نگاهها و چرخ و فلک کنار دریا را تعریف کنی، بی فایده است.
آن آدم، هیچوقت آدم یک ساعت پیش و یک روز پیش و یک ماه پیش نمی شود.
نه که نخواهد.
سر و ته آدمهای مهربان را بزنی، میمیرند برای دوست داشتن، برای دوست داشته شدن.
زاییده شده اند برای اینکه محبوب کسی باشند.
که صبحها چشم باز نکرده، با صدای گرفته بگویند سلام و شبها، بی شب بخیر و بوسیده شدن خوابشان نرود.
از کارخانه اینطور بیرون آمده اند.
با مُهر مهربانی روی پیشانی شان، با تپیدن تند و تند قلبی که همیشه درد می کند و گرمی دستهایشان وقت دیدار و عطری که یک شبانه روز، روی دستهایت می ماند.
اینکه چه می شود این آدم ها دیگر نمی خواهند آدم پیش از این باشد را باید توی خودمان بجوییم.
توی حرفهایمان، نگاههایمان، رفتارهایمان و حتی کیفیت فشردن لبها روی هم، وقت بوسه سلام و بوسه به امید دیدار.
گمان میکنم تنهایی، اینجا به دنیا میآید.
لحظه ای که باور نمیکنیم آدم مهربان زندگیمان، دیگر آن آدم سابق نمی شود.
مواظب آدمهای مهربان زندگی تان باشید.
تنهایی از آنچه در آینه می بینید، به شما نزدیکتر است.
#مرتضی_برزگر
یک جایی از رابطه هست که آدم صبورتر، مهربانتر، رفیقتر تصمیم میگیرد دیگر آن آدم یک ساعت پیش نباشد.
حالا هر چقدر برایش گل بخری، شعر بگویی، کادو بفرستی، خاطره دربند و اولین گره خوردن نگاهها و چرخ و فلک کنار دریا را تعریف کنی، بی فایده است.
آن آدم، هیچوقت آدم یک ساعت پیش و یک روز پیش و یک ماه پیش نمی شود.
نه که نخواهد.
سر و ته آدمهای مهربان را بزنی، میمیرند برای دوست داشتن، برای دوست داشته شدن.
زاییده شده اند برای اینکه محبوب کسی باشند.
که صبحها چشم باز نکرده، با صدای گرفته بگویند سلام و شبها، بی شب بخیر و بوسیده شدن خوابشان نرود.
از کارخانه اینطور بیرون آمده اند.
با مُهر مهربانی روی پیشانی شان، با تپیدن تند و تند قلبی که همیشه درد می کند و گرمی دستهایشان وقت دیدار و عطری که یک شبانه روز، روی دستهایت می ماند.
اینکه چه می شود این آدم ها دیگر نمی خواهند آدم پیش از این باشد را باید توی خودمان بجوییم.
توی حرفهایمان، نگاههایمان، رفتارهایمان و حتی کیفیت فشردن لبها روی هم، وقت بوسه سلام و بوسه به امید دیدار.
گمان میکنم تنهایی، اینجا به دنیا میآید.
لحظه ای که باور نمیکنیم آدم مهربان زندگیمان، دیگر آن آدم سابق نمی شود.
مواظب آدمهای مهربان زندگی تان باشید.
تنهایی از آنچه در آینه می بینید، به شما نزدیکتر است.
#مرتضی_برزگر
بگو تکان بدهد مهره های هفتم را
که سجده های من از مهره های اسقاطی ست
خودش برید خودش دوخت سرنوشتم را
خدای جبر خدا نیست چرخ خیاطی ست!
#آنا_لمسو
@asheghanehaye_fatima
که سجده های من از مهره های اسقاطی ست
خودش برید خودش دوخت سرنوشتم را
خدای جبر خدا نیست چرخ خیاطی ست!
#آنا_لمسو
@asheghanehaye_fatima
@asheghanehaye_fatima
چنان که از قفس هم دو یا کریم به هم
از آن دو پنجره ما خیره می شدیم به هم
به هم شبیه ، به هم مبتلا ، به هم محتاج
چنان دو نیمه سیبی که هر دو نیم به هم
من و توایم دو پژمرده گل میان کتاب
من و توایم دو دلبسته از قدیم به هم
شبیه یکدگریم و چقدر دلگیر است
شبیه بودن گل های بی شمیم به هم
من و تو رود شدیم و جدا شدیم از هم
من و تو کوه شدیم و نمی رسیم به هم
بیا شویم چو خاکستری رها در باد
من و تو را برساند مگر نسیم به هم
#فاضل_نظری
چنان که از قفس هم دو یا کریم به هم
از آن دو پنجره ما خیره می شدیم به هم
به هم شبیه ، به هم مبتلا ، به هم محتاج
چنان دو نیمه سیبی که هر دو نیم به هم
من و توایم دو پژمرده گل میان کتاب
من و توایم دو دلبسته از قدیم به هم
شبیه یکدگریم و چقدر دلگیر است
شبیه بودن گل های بی شمیم به هم
من و تو رود شدیم و جدا شدیم از هم
من و تو کوه شدیم و نمی رسیم به هم
بیا شویم چو خاکستری رها در باد
من و تو را برساند مگر نسیم به هم
#فاضل_نظری
@asheghanehaye_fatima
🎀
نمی داند دل تنها میان جمع هم تنهاست
مرا افکنده در تنگی که نام دیگرش دریاست
تو از کی عاشقی؟ این پرسش آیینه بود از من
خودش از گریه ام فهمید مدت هاست،مدت هاست
به جای دیدن روی تو در خود خیره ایم ای عشق
اگر آه تو در آیینه پیدا نیست، عیب از ماست
جهان بی عشق چیزی نیست جز تکرار یک تکرار
اگر جایی به حال خویش باید گریه کرد اینجاست
من این تکرار را چون سیلی امواج بر ساحل
تحمل می کنم هر چند جانکاه است و جانفرساست
در این فکرم که در پایان این تکرار پی در پی
اگر جایی برای مرگ باشد! زندگی زیباست
#فاضل_نظری
🎀
نمی داند دل تنها میان جمع هم تنهاست
مرا افکنده در تنگی که نام دیگرش دریاست
تو از کی عاشقی؟ این پرسش آیینه بود از من
خودش از گریه ام فهمید مدت هاست،مدت هاست
به جای دیدن روی تو در خود خیره ایم ای عشق
اگر آه تو در آیینه پیدا نیست، عیب از ماست
جهان بی عشق چیزی نیست جز تکرار یک تکرار
اگر جایی به حال خویش باید گریه کرد اینجاست
من این تکرار را چون سیلی امواج بر ساحل
تحمل می کنم هر چند جانکاه است و جانفرساست
در این فکرم که در پایان این تکرار پی در پی
اگر جایی برای مرگ باشد! زندگی زیباست
#فاضل_نظری
@asheghanehaye_fatima
چگونه از "تو" بگویم که عاشقانه نباشد؟!
شده ست چشم "تو" روزی پر از بهانه نباشد!؟
مرا ز عشق نترسان! خودم چشیده ام آن را
دل مرا بزن آتش کز او نشانه نباشد
در این همیشه ی شرجی، می آوری چه به روزم؟
برای وسعت چشمت اگر کرانه نباشد
چنین که می شکنی دل، بیا و حق بده این را
که دلشکسته تر از من در این زمانه نباشد …
"تو" ای یگانه ترینم! قبول کن که چنینم
اثر نمی کند عشقی اگر یگانه نباشد
پدر رسیده به خانه و نان تازه به دستش
بیا که سهم ندارد کسی که خانه نباشد …
#نجمه_زارع
چگونه از "تو" بگویم که عاشقانه نباشد؟!
شده ست چشم "تو" روزی پر از بهانه نباشد!؟
مرا ز عشق نترسان! خودم چشیده ام آن را
دل مرا بزن آتش کز او نشانه نباشد
در این همیشه ی شرجی، می آوری چه به روزم؟
برای وسعت چشمت اگر کرانه نباشد
چنین که می شکنی دل، بیا و حق بده این را
که دلشکسته تر از من در این زمانه نباشد …
"تو" ای یگانه ترینم! قبول کن که چنینم
اثر نمی کند عشقی اگر یگانه نباشد
پدر رسیده به خانه و نان تازه به دستش
بیا که سهم ندارد کسی که خانه نباشد …
#نجمه_زارع
@asheghanehaye_fatima
برهنه های بی خیال
کلمه های ولگرد
مرا از شعر گرفته اند
می خواهم بسرایمت
آنگونه بیا که خیال
عریان ترت کند
در تو رازی بی پایان
ورق می خورد
#مهری_رحمانی
برهنه های بی خیال
کلمه های ولگرد
مرا از شعر گرفته اند
می خواهم بسرایمت
آنگونه بیا که خیال
عریان ترت کند
در تو رازی بی پایان
ورق می خورد
#مهری_رحمانی
رها کن سنگِ گوشهی گورستان را
من آن جا نیستم
وقتی باران میبارد
دستت را بر شیشههای خیس پنجره بگذار
تا گونههای مرا نوازش کرده باشی
این دستهای همیشه شوخ من است
که هنگام بازگشتنت به خانه
در غروبهای پاییزی
موهایت را به پیشانیات میریزد، نه نسیم
لمس کن تن درختان جنگل را
برای در آغوش کشیدن من
این گرانیتِ گرد گرفته را رها کن
من آن جا نیستم
زیر این سنگ
تنها مشتی استخوان پوسیده است
و جمجمهای
که لبخندهای مرا حتا
به خاطر نمیآورد
برای دیدنم
به تماشای دریا برو
من هم قول میدهم
پشتِ تمام گیلاسهای خالی
در انتظار تو باشم
@asheghanehaye_fatima
#یغما_گلرویی
من آن جا نیستم
وقتی باران میبارد
دستت را بر شیشههای خیس پنجره بگذار
تا گونههای مرا نوازش کرده باشی
این دستهای همیشه شوخ من است
که هنگام بازگشتنت به خانه
در غروبهای پاییزی
موهایت را به پیشانیات میریزد، نه نسیم
لمس کن تن درختان جنگل را
برای در آغوش کشیدن من
این گرانیتِ گرد گرفته را رها کن
من آن جا نیستم
زیر این سنگ
تنها مشتی استخوان پوسیده است
و جمجمهای
که لبخندهای مرا حتا
به خاطر نمیآورد
برای دیدنم
به تماشای دریا برو
من هم قول میدهم
پشتِ تمام گیلاسهای خالی
در انتظار تو باشم
@asheghanehaye_fatima
#یغما_گلرویی
@asheghanehaye_fatima
چشمان تو که از هیجان گریه می کنند
در من هزار چشم نهان گریه می کنند
نفرین به شعر هایم اگر چشمهای تو
اینگونه از شنیدنشان گریه می کنند
بانوی من چگونه تسلایتان دهم؟
چون چشمهای باورتان گریه می کنند
پر کرده کیسه های خود از بغض رودها
چون ابرهای خیس خزان گریه می کنند
وقتی تو گریه می کنی ، ای دوست در دلم
انگار که ابرهای جهان گریه می کنند
انگار باتو، بار دگر خواهران من
در ماتم برادرشان گریه می کنند
درماتم هزار گل ارغوان مگر
باهم هزار سرو جوان گریه می کنند
انگار عاشقانه ترین خاطرات من
همراه با تو ، مویه کنان گریه می کنند
حس می کنم که گریه فقط گریه تو نیست
همراه تو زمین و زمان گریه می کنند
ازمجموعه: #باعشق_درحوالی_فاجعه
.....................................................
#حسین_منزوی
چشمان تو که از هیجان گریه می کنند
در من هزار چشم نهان گریه می کنند
نفرین به شعر هایم اگر چشمهای تو
اینگونه از شنیدنشان گریه می کنند
بانوی من چگونه تسلایتان دهم؟
چون چشمهای باورتان گریه می کنند
پر کرده کیسه های خود از بغض رودها
چون ابرهای خیس خزان گریه می کنند
وقتی تو گریه می کنی ، ای دوست در دلم
انگار که ابرهای جهان گریه می کنند
انگار باتو، بار دگر خواهران من
در ماتم برادرشان گریه می کنند
درماتم هزار گل ارغوان مگر
باهم هزار سرو جوان گریه می کنند
انگار عاشقانه ترین خاطرات من
همراه با تو ، مویه کنان گریه می کنند
حس می کنم که گریه فقط گریه تو نیست
همراه تو زمین و زمان گریه می کنند
ازمجموعه: #باعشق_درحوالی_فاجعه
.....................................................
#حسین_منزوی
@asheghanehaye_fatima
مرا برای روز مبادا کنار بگذار!
مثل مسافرخانه ای متروکه ام
در جاده ای سوت و کور
یک روز
خسته از راه می رسی و
جز آغوش من
برایت پناهی نیست...!
#پریسا_صالحی
مرا برای روز مبادا کنار بگذار!
مثل مسافرخانه ای متروکه ام
در جاده ای سوت و کور
یک روز
خسته از راه می رسی و
جز آغوش من
برایت پناهی نیست...!
#پریسا_صالحی
@asheghanehaye_fatima
گل سرخ
امروز صبح مي خواستم دامني از گل سرخ برايت بياورم
اما آنقدر گل به دامن ريختم که گره دامن تاب نياورد و گسست
گره دامن گسست و گلها به همراه باد به پرواز آمدند
و همه در دامن دريا ريختند
و همراه امواج رفتند و ديگر بازنگشتند
فقط امواج را گلگونه کردند
و آتشي در دل دريا انداختند
امشب دامن من هنوز از آن گلهاي بامدادي عطرآگين است
اگر مي خواهي بوي خوش آن گلها را احساس کني
سر در دامن من بگذار .
#مارسلين_دبور
گل سرخ
امروز صبح مي خواستم دامني از گل سرخ برايت بياورم
اما آنقدر گل به دامن ريختم که گره دامن تاب نياورد و گسست
گره دامن گسست و گلها به همراه باد به پرواز آمدند
و همه در دامن دريا ريختند
و همراه امواج رفتند و ديگر بازنگشتند
فقط امواج را گلگونه کردند
و آتشي در دل دريا انداختند
امشب دامن من هنوز از آن گلهاي بامدادي عطرآگين است
اگر مي خواهي بوي خوش آن گلها را احساس کني
سر در دامن من بگذار .
#مارسلين_دبور
@asheghanehaye_fatima
.:
مرا از حبس آغوشت
چه اصراری به آزادی؟
برای ماهیان تُنگ،
آزادی گرفتاریست ...
#سید_سعید_صاحب_علم
.:
مرا از حبس آغوشت
چه اصراری به آزادی؟
برای ماهیان تُنگ،
آزادی گرفتاریست ...
#سید_سعید_صاحب_علم
@asheghanehaye_fatima
میخواهم در خواب تماشایت کنم
میدانم که شاید هرگز اتفاق نیافتد.
میخواهم تماشایت کنم در خواب،
بخوابم با تو
تا به درون خوابت درآیم
چنان موج روان تیرهای
که بالای سرم میلغزد،
و با تو قدم بزنم
از میان جنگل روشن مواج برگهای آبی و سبز
همراه خورشیدی خیس و سه ماه
به سوی غاری که باید در آن هبوط کنی
تا موحشترین هراسهایت
میخواهم آن شاخهی نقرهای را ببخشم به تو
آن گل سفید کوچک را
کلمهای که تو را حفظ میکند
از حزنی که در مرکز رویاهایت زندگی میکند
میخواهم تعقیبت کنم
تا بالای پلکان و دوباره
قایقی شوم که که محتاطانه تو را به عقب بر میگرداند
شعلهای در جامهای دو دست
تا آنجا که تنت آرمیده است
کنار من،
و تو به آن وارد میشوی
به آسانی دمی که برمیآوری
میخواهم هوا باشم
هوایی که در آن سکنی میکنی
برای لحظهای حتی،
میخواهم همانقدر قابل چشمپوشی و
همانقدر ضروری باشم.
#مارگارت_آتوود
میخواهم در خواب تماشایت کنم
میدانم که شاید هرگز اتفاق نیافتد.
میخواهم تماشایت کنم در خواب،
بخوابم با تو
تا به درون خوابت درآیم
چنان موج روان تیرهای
که بالای سرم میلغزد،
و با تو قدم بزنم
از میان جنگل روشن مواج برگهای آبی و سبز
همراه خورشیدی خیس و سه ماه
به سوی غاری که باید در آن هبوط کنی
تا موحشترین هراسهایت
میخواهم آن شاخهی نقرهای را ببخشم به تو
آن گل سفید کوچک را
کلمهای که تو را حفظ میکند
از حزنی که در مرکز رویاهایت زندگی میکند
میخواهم تعقیبت کنم
تا بالای پلکان و دوباره
قایقی شوم که که محتاطانه تو را به عقب بر میگرداند
شعلهای در جامهای دو دست
تا آنجا که تنت آرمیده است
کنار من،
و تو به آن وارد میشوی
به آسانی دمی که برمیآوری
میخواهم هوا باشم
هوایی که در آن سکنی میکنی
برای لحظهای حتی،
میخواهم همانقدر قابل چشمپوشی و
همانقدر ضروری باشم.
#مارگارت_آتوود
تمام روز
رها شده چون لاشه ای بر آب
به سوی سهمناک ترین صخره پیش می رفتم
به سوی ژرف ترین غارهای دریایی
و گوشتخوارترین ماهیان.
و مهره های نازک پشتم
از حس مرگ تیر کشیدند...
نمی توانستم
دیگر نمی توانستم
صدای پایم از انکار راه بر می خاست
و یاسم از صبوری روحم وسیعتر شده بود
و آن بهار ، و آن وهم سبز رنگ
که بر دریچه گذر داشت
با دلم می گفت:
"نگاه کن!
تو هیچگاه پیش نرفتی؛
تو فرو رفتی."
@asheghanehaye_fatima
#فروغ_فرخزاد
رها شده چون لاشه ای بر آب
به سوی سهمناک ترین صخره پیش می رفتم
به سوی ژرف ترین غارهای دریایی
و گوشتخوارترین ماهیان.
و مهره های نازک پشتم
از حس مرگ تیر کشیدند...
نمی توانستم
دیگر نمی توانستم
صدای پایم از انکار راه بر می خاست
و یاسم از صبوری روحم وسیعتر شده بود
و آن بهار ، و آن وهم سبز رنگ
که بر دریچه گذر داشت
با دلم می گفت:
"نگاه کن!
تو هیچگاه پیش نرفتی؛
تو فرو رفتی."
@asheghanehaye_fatima
#فروغ_فرخزاد
@asheghanehaye_fatima
آسمان که نشد،
چرا درخت نباشم
وقتی تو در من اینهمه پرنده ایی!؟
ذهنم پُر از لانه هایی است
که برای تو ساختم!
#کامران_رسول_زاده
آسمان که نشد،
چرا درخت نباشم
وقتی تو در من اینهمه پرنده ایی!؟
ذهنم پُر از لانه هایی است
که برای تو ساختم!
#کامران_رسول_زاده
در زیباتـــرین
هماغوشیِ عقـربـه ها ؛
بیا مـــا هـــم
از صفــر شروع کنیم
عــاشقــی را...
#مینا_آقازاده
@asheghanehaye_fatima
هماغوشیِ عقـربـه ها ؛
بیا مـــا هـــم
از صفــر شروع کنیم
عــاشقــی را...
#مینا_آقازاده
@asheghanehaye_fatima
غافلی از حال دل
ترسم که این ویرانه را
دیگران بی صاحب انگارند
و تعمیرش کنند!
#صائب_تبریزی
@asheghanehaye_fatima
ترسم که این ویرانه را
دیگران بی صاحب انگارند
و تعمیرش کنند!
#صائب_تبریزی
@asheghanehaye_fatima