عاشقانه های فاطیما
Farshin Tahmaseb - NasleMusic.Com – Roode Ashk - NasleMusic.Com
رود اشک
فرشین طهماسب
بسیار زیباست
فرشین طهماسب
بسیار زیباست
وقتی تو نیستی در و دیوار خانه را
ملّافه های گلبهی چارخانه را
حتّی کتاب حافظ و گلدان روی میز
روبان و گوشواره و موگیر و شانه را
وقتی قرار نیست بیایی برای کی
این لاک های صورتی دخترانه را...؟
اصلا خودم در آینه کوتاه می کنم
موهای خیس ِ ریخته بر روی شانه را
با گریه پاک می کنم از روی صورتم
این خطِ چشم مسخره ی ناشیانه را
من، جوجه فنچ کوچک تنها، بدون تو
دیگر چطور گرم کنم آشیانه را؟
یک روز با تو من همۀ شهر را... ولی
حالا که نیستی در و دیوار خانه را...
@asheghanehaye_fatima
#پانتهآ_صفایی
ملّافه های گلبهی چارخانه را
حتّی کتاب حافظ و گلدان روی میز
روبان و گوشواره و موگیر و شانه را
وقتی قرار نیست بیایی برای کی
این لاک های صورتی دخترانه را...؟
اصلا خودم در آینه کوتاه می کنم
موهای خیس ِ ریخته بر روی شانه را
با گریه پاک می کنم از روی صورتم
این خطِ چشم مسخره ی ناشیانه را
من، جوجه فنچ کوچک تنها، بدون تو
دیگر چطور گرم کنم آشیانه را؟
یک روز با تو من همۀ شهر را... ولی
حالا که نیستی در و دیوار خانه را...
@asheghanehaye_fatima
#پانتهآ_صفایی
دوست داشتن تو دشوار است
آنچنان که من دوست می دارم.
که هوایم از عشق توام رنج می دهد
دل و کلاهم نیز .
پس این نوار مرا که می خرد از من؟
و این دل تنگی پنبه ای سپید را
تا از آن دستمالی ببافد؟
دریغا !
دشوار است دوست داشتن تو
آن چنان که من دوست می دارم!
#فدریکو_گارسیا_لورکا
@asheghanehaye_fatima
آنچنان که من دوست می دارم.
که هوایم از عشق توام رنج می دهد
دل و کلاهم نیز .
پس این نوار مرا که می خرد از من؟
و این دل تنگی پنبه ای سپید را
تا از آن دستمالی ببافد؟
دریغا !
دشوار است دوست داشتن تو
آن چنان که من دوست می دارم!
#فدریکو_گارسیا_لورکا
@asheghanehaye_fatima
مشتت را باز می کنی
مشتی پر مانده
از زنی که
فکرش را هم نمی کردی
اینقدر پرنده بوده باشد.
@asheghanehaye_fatima
#رویا_شاه_حسین_زاده
مشتی پر مانده
از زنی که
فکرش را هم نمی کردی
اینقدر پرنده بوده باشد.
@asheghanehaye_fatima
#رویا_شاه_حسین_زاده
بعد از تو
پنجره را نمی بندم
با سنگریزه ها حرف می زنم
با همین ریزه میزه های صبور
#ایسا_آدیم
@asheghanehaye_fatima
پنجره را نمی بندم
با سنگریزه ها حرف می زنم
با همین ریزه میزه های صبور
#ایسا_آدیم
@asheghanehaye_fatima
ابرهایی که در اندیشه ی دریا هستند
بغض دارند ولی توی گلو می ریزند
کوه من گریه نمی کرد و نمی دانستم
کوهها اشک ندارند فرو می ریزند!
@asheghanehaye_fatima
#رویا_ابراهیمی
بغض دارند ولی توی گلو می ریزند
کوه من گریه نمی کرد و نمی دانستم
کوهها اشک ندارند فرو می ریزند!
@asheghanehaye_fatima
#رویا_ابراهیمی
نمیدونم کجای این دنیام
بعد تو هیشکیو نمیشناسم
حسم اینه که بی تو می میرم
آره شاید زیادی حساسم
تو یه جوری گذشتی از من که
دلم از دست رفتنت خونه
جای خالیت مثل جای فشنگ
توی قلبم همیشه میمونه
از همون موقعی که تو رفتی
دیگه قلبم به مرگ محکومه
دیگه هیشکی سراغ من نمیاد
مثل پرونده های مختومه
با خیالت قدم زدن خوبه
دست هاتو به فرض می گیرم
دیگه اشکی نمونده تو چشمام
بغض ابرا رو قرض می گیرم
گفتی دارم می افتم از چشمات
این شکستن برای من کم نیست
من از این ارتفاع می ترسم
این سقوط بزرگ حقم نیست
زندگیمی، بهم نگو دیگه
باید از زندگیم دس بکشم
عطرت اکسیژنه، اجازه بده
توی آغوش تو نفس بکشم
#بابک_سلیم_ساسانی
@asheghanehaye_fatima
بعد تو هیشکیو نمیشناسم
حسم اینه که بی تو می میرم
آره شاید زیادی حساسم
تو یه جوری گذشتی از من که
دلم از دست رفتنت خونه
جای خالیت مثل جای فشنگ
توی قلبم همیشه میمونه
از همون موقعی که تو رفتی
دیگه قلبم به مرگ محکومه
دیگه هیشکی سراغ من نمیاد
مثل پرونده های مختومه
با خیالت قدم زدن خوبه
دست هاتو به فرض می گیرم
دیگه اشکی نمونده تو چشمام
بغض ابرا رو قرض می گیرم
گفتی دارم می افتم از چشمات
این شکستن برای من کم نیست
من از این ارتفاع می ترسم
این سقوط بزرگ حقم نیست
زندگیمی، بهم نگو دیگه
باید از زندگیم دس بکشم
عطرت اکسیژنه، اجازه بده
توی آغوش تو نفس بکشم
#بابک_سلیم_ساسانی
@asheghanehaye_fatima
گفتم :" همیشه فکر می کردم آدم ها می توانند در خیال هم، عاشق هم بشوند بدون آن که حتی یک بار دست یکدیگر را لمس کنند...
ولی بعد همه چیز ذره ذره عوض شد. تازه فهمیدم که یک #زنم.
یواش یواش حواسم درگیر شد.
به دیدنش عادت کردم، باید او را در کنارم حس می کردم، صدایش را می شنیدم، باید هر بار مطمئن می شدم که او هم به همین شدت مرا می بیند و احساسم می کند.
حالا فکر میکنم دروغ است؛
نمی شود فقط توی ذهن عاشق یک نفر شد.
اگر بشود خیالات است...
ای کاش می شد با خیال یک نفر زندگی کرد ولی امکان ندارد.
فکر می کردم آدم ها همان طور که آمده اند، می روند.
نمی دانستم که نمی روند، می مانند. ردشان می ماند حتی اگر همه چیزشان را هم با خودشان بردارند و بروند."
📖 #رویای_تبت
#فریبا_وفی
@asheghanehaye_fatima
ولی بعد همه چیز ذره ذره عوض شد. تازه فهمیدم که یک #زنم.
یواش یواش حواسم درگیر شد.
به دیدنش عادت کردم، باید او را در کنارم حس می کردم، صدایش را می شنیدم، باید هر بار مطمئن می شدم که او هم به همین شدت مرا می بیند و احساسم می کند.
حالا فکر میکنم دروغ است؛
نمی شود فقط توی ذهن عاشق یک نفر شد.
اگر بشود خیالات است...
ای کاش می شد با خیال یک نفر زندگی کرد ولی امکان ندارد.
فکر می کردم آدم ها همان طور که آمده اند، می روند.
نمی دانستم که نمی روند، می مانند. ردشان می ماند حتی اگر همه چیزشان را هم با خودشان بردارند و بروند."
📖 #رویای_تبت
#فریبا_وفی
@asheghanehaye_fatima
@asheghanehaye_fatima
عاشق زنی مشو که می خواند
که زیاد گوش می دهد
زنی که می نویسد
عاشق زنی مشو که فرهیخته است
افسونگر، وهم آگین، دیوانه
عاشق زنی مشو که می اندیشد
که می داند که داناست، که توانِ پرواز دارد
به زنی که خود را باور دارد
عاشق زنی مشو که هنگام عشق ورزیدن می خندد یا می گرید
که قادر است روحش را به جسم بدل کند
و از آن بیشتر عاشق شعر است
(اینان خطرناک ترین ها هستند)
و یا زنی که می تواند نیم ساعت مقابل یک نقاشی بایستد
و یا که توان زیستن بدون موسیقی را ندارد
عاشق زنی مشو که پُر، مفرح، هشیار، نافرمان و جواب ده است
که پیش نیاید که هرگز عاشق این چنین زنی شوی
چرا که وقتی عاشق زنی از این دست می شوی
که با تو بماند یا نه
که عاشق تو باشد یا نه
ازاینگونه زن بازگشتِ به عقب ممکن نیست
هرگز ..
#مارتا_ریورا_گاریدو
عاشق زنی مشو که می خواند
که زیاد گوش می دهد
زنی که می نویسد
عاشق زنی مشو که فرهیخته است
افسونگر، وهم آگین، دیوانه
عاشق زنی مشو که می اندیشد
که می داند که داناست، که توانِ پرواز دارد
به زنی که خود را باور دارد
عاشق زنی مشو که هنگام عشق ورزیدن می خندد یا می گرید
که قادر است روحش را به جسم بدل کند
و از آن بیشتر عاشق شعر است
(اینان خطرناک ترین ها هستند)
و یا زنی که می تواند نیم ساعت مقابل یک نقاشی بایستد
و یا که توان زیستن بدون موسیقی را ندارد
عاشق زنی مشو که پُر، مفرح، هشیار، نافرمان و جواب ده است
که پیش نیاید که هرگز عاشق این چنین زنی شوی
چرا که وقتی عاشق زنی از این دست می شوی
که با تو بماند یا نه
که عاشق تو باشد یا نه
ازاینگونه زن بازگشتِ به عقب ممکن نیست
هرگز ..
#مارتا_ریورا_گاریدو
به ياد فدريكو گارسيا لوركا، درخشان ترين چهره ى شعر اسپانيا و در همان حال يکی از نامدارترين شاعران جهان، به مناسبت سال روز تولدش (پنجم ژوئن ١٨٩٨)
نامت را در شبی تار بر زبان میآورم
ستارگان برای سرکشیدن ماه طلوع میکنند
و سایههای مبهم میخُسبند !
خود را تهی از سازُ شعف میبینم !
ساعتی مجنون که لحظههای مُرده را زنگ میزند
نامت را در این شب تار بر زبان میآورم !
نامی که طنینی همیشگی دارد !
فراتر از تمامِ ستارگانُ
پُرشکوهتر از نمنم باران !
آیا تو را چون آن روزهای ناب
دوست خواهم داشت؟
وقتی که مه فرونشیند،
کدام کشف تازه انتظار مرا میکشَد؟
آیا بیدغدغهتر از این خواهم بود؟
دستهایم بَرگچههای ماه را فرو میریزند.
@asheghanehaye_fatima
#فدریکو_گارسیا_لورکا
نامت را در شبی تار بر زبان میآورم
ستارگان برای سرکشیدن ماه طلوع میکنند
و سایههای مبهم میخُسبند !
خود را تهی از سازُ شعف میبینم !
ساعتی مجنون که لحظههای مُرده را زنگ میزند
نامت را در این شب تار بر زبان میآورم !
نامی که طنینی همیشگی دارد !
فراتر از تمامِ ستارگانُ
پُرشکوهتر از نمنم باران !
آیا تو را چون آن روزهای ناب
دوست خواهم داشت؟
وقتی که مه فرونشیند،
کدام کشف تازه انتظار مرا میکشَد؟
آیا بیدغدغهتر از این خواهم بود؟
دستهایم بَرگچههای ماه را فرو میریزند.
@asheghanehaye_fatima
#فدریکو_گارسیا_لورکا
@asheghanehaye_fatima
بخند ممنوع من
که با هر بوسه،هزار تازیانه می نویسند
فرشتگان شانه ها
که هیچ دستی آن ها را لمس نکرده است
فرشتگان حسود
همه چیز را خواهند نوشت
بادهای شوم خبرهای بدی می آورند
بخند
بسیار بخند
باید برای زمستان ذخیره کافی داشته باشم
من تمام شده ام
در ده سالگی تمام شده ام
و این قصه باید تا سی و چند سال دیگر طول بکشد
و تنها خنجر تو مرا به عمیق کودکی می برد
ای پرنده کوچک
بر بام سرد من بنشین
هرچند آفتاب همسایه گرم تر است
به تاریکی عادت کن
خورشید دوزخ است که چشم هایت را می زند
و انسان
پرنده ناگریزی است
که باید چهل و هفت سال زندگی کند
#الیاس_علوی
کتاب:من گرگ خیالبافی هستم
بخند ممنوع من
که با هر بوسه،هزار تازیانه می نویسند
فرشتگان شانه ها
که هیچ دستی آن ها را لمس نکرده است
فرشتگان حسود
همه چیز را خواهند نوشت
بادهای شوم خبرهای بدی می آورند
بخند
بسیار بخند
باید برای زمستان ذخیره کافی داشته باشم
من تمام شده ام
در ده سالگی تمام شده ام
و این قصه باید تا سی و چند سال دیگر طول بکشد
و تنها خنجر تو مرا به عمیق کودکی می برد
ای پرنده کوچک
بر بام سرد من بنشین
هرچند آفتاب همسایه گرم تر است
به تاریکی عادت کن
خورشید دوزخ است که چشم هایت را می زند
و انسان
پرنده ناگریزی است
که باید چهل و هفت سال زندگی کند
#الیاس_علوی
کتاب:من گرگ خیالبافی هستم
بعد چهارده سال سیگارش را ترک کرده بود.
بهش گفتم: چه حسی داری؟
گفت: حس نترسیدن، حالا دیگه هر کسی رو بخوام میتونم ترک كنم.
@asheghanehaye_fatima
#سید_محمد_مرکبیان
بهش گفتم: چه حسی داری؟
گفت: حس نترسیدن، حالا دیگه هر کسی رو بخوام میتونم ترک كنم.
@asheghanehaye_fatima
#سید_محمد_مرکبیان
@asheghanehaye_fatima
سر روی بالش می گذارم [جای تو خالی ست]
عطرت تمام خاطراتم را قرق کرده
دستم به دور گردنت در عکس خشکیده
بد جور مرد قصه ات امشب کم آورده
“بدجور” یعنی اینکه دیگر دست ها بالا
“بدجور” یعنی اینکه دیگر آخر بازی ست
“بدجور” بخش عمده ای از ذهن من هستی
این با تمام آنچه کردی در تناقض نیست
از آنچه که هستم همیشه بیشتر بودم
سنگینی کم بودنت بر شانه هایم بود
نصف دلت با من نبود و نیم دیگر نیز
نصف النهار مبدا ویرانه هایم بود
از هفته هایی که , تو را تقویم کم دارد
داغ عمیق عصرهای جمعه را دارم
تا من بجنبم صف کشیدند و تو را بردند
نگذاشتی پشت درت زنبیل بگذارم
حالا که ماندم خوب می فهمم چرا رفتی
رفتن اگر خوب است پس من بی جهت بودم
من اتفاقی اشتباهی توی تقدیرت….
باشد!! تو همواره درست و من غلط بودم!!
سر روی بالش می گذارم -عطر تو دارد-
می گریم و از فرط استیصال می خندم
از بین مردانی که عمری عاشقت هستند
ویران ترینش را برایت آرزومندم !!
#بنیامین_پورحسن
سر روی بالش می گذارم [جای تو خالی ست]
عطرت تمام خاطراتم را قرق کرده
دستم به دور گردنت در عکس خشکیده
بد جور مرد قصه ات امشب کم آورده
“بدجور” یعنی اینکه دیگر دست ها بالا
“بدجور” یعنی اینکه دیگر آخر بازی ست
“بدجور” بخش عمده ای از ذهن من هستی
این با تمام آنچه کردی در تناقض نیست
از آنچه که هستم همیشه بیشتر بودم
سنگینی کم بودنت بر شانه هایم بود
نصف دلت با من نبود و نیم دیگر نیز
نصف النهار مبدا ویرانه هایم بود
از هفته هایی که , تو را تقویم کم دارد
داغ عمیق عصرهای جمعه را دارم
تا من بجنبم صف کشیدند و تو را بردند
نگذاشتی پشت درت زنبیل بگذارم
حالا که ماندم خوب می فهمم چرا رفتی
رفتن اگر خوب است پس من بی جهت بودم
من اتفاقی اشتباهی توی تقدیرت….
باشد!! تو همواره درست و من غلط بودم!!
سر روی بالش می گذارم -عطر تو دارد-
می گریم و از فرط استیصال می خندم
از بین مردانی که عمری عاشقت هستند
ویران ترینش را برایت آرزومندم !!
#بنیامین_پورحسن
@asheghanehaye_fatima
خورشید من! برای تو یک ذره شد دلم
چندان که در هوای تو از خاک بگسلم
دل را قرار نیست مگر در کنار تو
کاینسان کشد به سوی تو منزل به منزلم...
#حسین_منزوی
خورشید من! برای تو یک ذره شد دلم
چندان که در هوای تو از خاک بگسلم
دل را قرار نیست مگر در کنار تو
کاینسان کشد به سوی تو منزل به منزلم...
#حسین_منزوی
@asheghanehaye_fatima
امشب منم مهمان ِ تو
دست ِ منو ... دامان ِ تو
يا قفل ِ در وا ميكني ،
يا تا سحر دف ميزنم ...
#مولانا
امشب منم مهمان ِ تو
دست ِ منو ... دامان ِ تو
يا قفل ِ در وا ميكني ،
يا تا سحر دف ميزنم ...
#مولانا
@asheghanehaye_fatima
ماندن یا نماندن
سوال این است
آی که چشم های تو میگویند؛ بمان !
می مانم
حتی اگر جهان را
بر شانه های خسته ی من
آوار کرده باشی ..!
#حسین_منزوی
ماندن یا نماندن
سوال این است
آی که چشم های تو میگویند؛ بمان !
می مانم
حتی اگر جهان را
بر شانه های خسته ی من
آوار کرده باشی ..!
#حسین_منزوی
#قرارداد
ای درخت آشنا!
شاخه های خویش را
ناگهان کجا
جا گذاشتی؟
یا به قول خواهرم فروغ:
دستهای خویش را
در کدام باغچه
عاشقانه کاشتی؟
این قرارداد
تا ابد میان ما
برقرار باد:
چشمهای من به جای دستهای تو!
من به دست تو
آب می دهم!
تو به چشم من
آبرو بده!
من به چشمهای بی قرار تو
قول میدهم:
ریشه های ما به آب
شاخه های ما به آفتاب می رسد!
ما دوباره سبز می شویم!
@asheghanehaye_fatima
#قیصر_امین_پور
از کتاب #گلها_همه_آفتابگردانند
ای درخت آشنا!
شاخه های خویش را
ناگهان کجا
جا گذاشتی؟
یا به قول خواهرم فروغ:
دستهای خویش را
در کدام باغچه
عاشقانه کاشتی؟
این قرارداد
تا ابد میان ما
برقرار باد:
چشمهای من به جای دستهای تو!
من به دست تو
آب می دهم!
تو به چشم من
آبرو بده!
من به چشمهای بی قرار تو
قول میدهم:
ریشه های ما به آب
شاخه های ما به آفتاب می رسد!
ما دوباره سبز می شویم!
@asheghanehaye_fatima
#قیصر_امین_پور
از کتاب #گلها_همه_آفتابگردانند
@asheghanehaye_fatima
گزیدم از میان مرگها اینگونه مردن را :
تو را چون جان فشردن در بر آنگه جان سپردن را
#حسین_منزوی
گزیدم از میان مرگها اینگونه مردن را :
تو را چون جان فشردن در بر آنگه جان سپردن را
#حسین_منزوی
بعدترها
هرگاه زني درآغوشت بکشد،
درگودي کمرت
دستهايي را خواهد يافت،
که من جاگذاشته ام...
بارها و بارها هم با وسواس زنانه ،
پيراهنت رابشويد واتو کند ،
بازهم عطر من
در تارو پودش خانه کرده ست!
لبهات را که ببوسد،
مزه ي گيلاس هاي درخت
حياط مارا خواهد چشيد،
که ازلبهاي من جا مانده...
مرا از تاريخ بشريت
هم حذف کني،
از خاطر لحظات توپاک نمي شوم!
باورکن........
#لیلا_کاظمي_فراهاني.
@asheghanehaye_fatima
هرگاه زني درآغوشت بکشد،
درگودي کمرت
دستهايي را خواهد يافت،
که من جاگذاشته ام...
بارها و بارها هم با وسواس زنانه ،
پيراهنت رابشويد واتو کند ،
بازهم عطر من
در تارو پودش خانه کرده ست!
لبهات را که ببوسد،
مزه ي گيلاس هاي درخت
حياط مارا خواهد چشيد،
که ازلبهاي من جا مانده...
مرا از تاريخ بشريت
هم حذف کني،
از خاطر لحظات توپاک نمي شوم!
باورکن........
#لیلا_کاظمي_فراهاني.
@asheghanehaye_fatima