Hamoon
Shahin Najafi
میگن روزه گرفتی و دیگه غزل نمینوشی بمونه این آخرین غزلم واسه افطارت...
#شاهین_نجفی
#هامون
@asheghanehaye_fatima
#شاهین_نجفی
#هامون
@asheghanehaye_fatima
Forwarded from اتچ بات
.
با دو تا هندوانه زیر بغل
با همین جان لاغر و زردم
فکر کردم که می شود جنگید
فکر کردم فقط خودم مَردم
مرد بیزار خسته از بیداد
از همه سمت نیزه می بارید
به خودم آمدم تنم خارید
گفتم از شهر دست بردارید
شب شد و سینه را سپر کردم
مثل یک کوه سخت از فولاد
خواستم مثل آسمان باشم
منجی شهر نیمه جان باشم
آشیان پرندگان باشم
با همین دست خالی و سردم
نعره برداشتم که ماه آمد
مرد جنگاور سپاه آمد
چگوارای بی کلاه آمد
گرچه یک بیچراغ شبگردم
همچنان با زبان شعر و غزل
همچنان مثل گنده لات محل
همچنان هندوانه زیر بغل
شور این غصه را درآوردم
با دهانی جریده از فریاد
یک طرف اجتماع ترسوها
یک طرف دوستان و چاقوها
روبرویم سپاه پرروها
باید از راه رفته برگردم
راستی هندوانه ها افتاد
خواستم مثل آسمان باشم
منجی شهر نیمه جان باشم
آشیان پرندگان باشم
با همین دست خالی و سردم
نعره برداشتم که ماه آمد
مرد جنگاور سپاه آمد
چگوارای بی کلاه آمد
گرچه یک بیچراغ شبگردم ..
#شاهین_نجفی
@asheghanehaye_fatima
با دو تا هندوانه زیر بغل
با همین جان لاغر و زردم
فکر کردم که می شود جنگید
فکر کردم فقط خودم مَردم
مرد بیزار خسته از بیداد
از همه سمت نیزه می بارید
به خودم آمدم تنم خارید
گفتم از شهر دست بردارید
شب شد و سینه را سپر کردم
مثل یک کوه سخت از فولاد
خواستم مثل آسمان باشم
منجی شهر نیمه جان باشم
آشیان پرندگان باشم
با همین دست خالی و سردم
نعره برداشتم که ماه آمد
مرد جنگاور سپاه آمد
چگوارای بی کلاه آمد
گرچه یک بیچراغ شبگردم
همچنان با زبان شعر و غزل
همچنان مثل گنده لات محل
همچنان هندوانه زیر بغل
شور این غصه را درآوردم
با دهانی جریده از فریاد
یک طرف اجتماع ترسوها
یک طرف دوستان و چاقوها
روبرویم سپاه پرروها
باید از راه رفته برگردم
راستی هندوانه ها افتاد
خواستم مثل آسمان باشم
منجی شهر نیمه جان باشم
آشیان پرندگان باشم
با همین دست خالی و سردم
نعره برداشتم که ماه آمد
مرد جنگاور سپاه آمد
چگوارای بی کلاه آمد
گرچه یک بیچراغ شبگردم ..
#شاهین_نجفی
@asheghanehaye_fatima
Telegram
attach 📎
Fou
Shahin Najafi
⚜
تو تنهاییاتو بزار رو دوشِ من
صدای تو لالایی میشه تو گوشِ من...
تو شاهد شبو تب و تاب منی
توشب نارفیقی تو مهتاب منی...
#شاهین_نجفی
@asheghanehaye_fatima
تو تنهاییاتو بزار رو دوشِ من
صدای تو لالایی میشه تو گوشِ من...
تو شاهد شبو تب و تاب منی
توشب نارفیقی تو مهتاب منی...
#شاهین_نجفی
@asheghanehaye_fatima
Mahramaneh
Shahin Najafi
ﺗﻠﺨﻢ ﻭ ﺣﻞ ﺷﺪﻩ ﮐﺎﺑﻮﺱِ ﻭﺟﻮﺩﻡ ﺩﺭ ﺳَﻢ
ﻏﻴﺮ ِ ﺗﻮ ﺍﺯ ﻫﻤﻪی ﺁﺩﻡ ﻫﺎ میﺗﺮﺳﻢ...
ﻫﻤﻪ ﺩﺍﻧﺴﺘﻪ ﻭ ﻧﺎﺩﺍﻧﺴﺘﻪ ﺟﺎﺳﻮﺳﻨﺪ
ﺩﺳﺘﺸﺎﻥ ﺣﻠﻘﻪی ﺩﺍﺭ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺗﻮ ﺭﺍ میﺑﻮﺳﻨﺪ...
ﮐﺎشکی ﺁﺧﺮ ﺍﻳﻦ ﺳﻮﺯ، ﺑﻬﺎﺭی ﺑﺎﺷﺪ
ﮐﺎشکی ﺩﺭ ﺑﻐﻠﺖ ﺭﺍﻩ ِ ﻓﺮﺍﺭی ﺑﺎﺷﺪ...
ﮐﺎشکی ﺍﺯ ﻫﻤﻪ مخفی ﺑﺸﻮﺩ ﺍﻳﻦ ﺷﺎﺩی
ﮐﺎشکی ﻭﺻﻞ ﺷﻮﺩ ﻋﺸﻖ ِ ﺗﻮ ﺑﻪ ﺁﺯﺍﺩی...
#سیدمهدی_موسوی
#شاهین_نجفی
#Shahin_Najafi
@asheghanehaye_fatima
ﻏﻴﺮ ِ ﺗﻮ ﺍﺯ ﻫﻤﻪی ﺁﺩﻡ ﻫﺎ میﺗﺮﺳﻢ...
ﻫﻤﻪ ﺩﺍﻧﺴﺘﻪ ﻭ ﻧﺎﺩﺍﻧﺴﺘﻪ ﺟﺎﺳﻮﺳﻨﺪ
ﺩﺳﺘﺸﺎﻥ ﺣﻠﻘﻪی ﺩﺍﺭ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺗﻮ ﺭﺍ میﺑﻮﺳﻨﺪ...
ﮐﺎشکی ﺁﺧﺮ ﺍﻳﻦ ﺳﻮﺯ، ﺑﻬﺎﺭی ﺑﺎﺷﺪ
ﮐﺎشکی ﺩﺭ ﺑﻐﻠﺖ ﺭﺍﻩ ِ ﻓﺮﺍﺭی ﺑﺎﺷﺪ...
ﮐﺎشکی ﺍﺯ ﻫﻤﻪ مخفی ﺑﺸﻮﺩ ﺍﻳﻦ ﺷﺎﺩی
ﮐﺎشکی ﻭﺻﻞ ﺷﻮﺩ ﻋﺸﻖ ِ ﺗﻮ ﺑﻪ ﺁﺯﺍﺩی...
#سیدمهدی_موسوی
#شاهین_نجفی
#Shahin_Najafi
@asheghanehaye_fatima
Aman
Shahin Najafi .Ft Hamed Nickpay
آهنگ : اَمان ...
از : #شاهین_نجفی
#حامد_نیک_پی
به گودِ چشمِ سیاهش
به خونِ توویِ نگاهش
به آن دو ماهیِ قرمز
میانِ عمقِ دو چاهَش
نگاه کردم و گریه امان نداد بمانم ...
به او که معنیِ دوری ست
که انتهای صبوری ست
به خنده هاش که زوری ست
اَمان از آن شبِ وحشت
اَمان از این همه دوری
از این تنفسِ در مرگ
عذابِ زنده به گوری
به هیچ راهِ پس و پیش
به دَردِ بیشتر از پیش
به آن دو چشمِ دهاتیش
نگاه کردم و گریه اَمان نداد بمانم ...
به ساق و سایِشِ اَرّه
به جیغِ او تَهِ دَرّه
به مرگِ ذره به ذره
نگاه کردم و گریه اَمان نداد بمانم ...
به روی و موی سپیدش
به اَشک و تاریِ دیدَش
به کور سوی امیدش ...
نگاه کردم و گریه اَمان نداد بمانم ..
@asheghanehaye_fatima
از : #شاهین_نجفی
#حامد_نیک_پی
به گودِ چشمِ سیاهش
به خونِ توویِ نگاهش
به آن دو ماهیِ قرمز
میانِ عمقِ دو چاهَش
نگاه کردم و گریه امان نداد بمانم ...
به او که معنیِ دوری ست
که انتهای صبوری ست
به خنده هاش که زوری ست
اَمان از آن شبِ وحشت
اَمان از این همه دوری
از این تنفسِ در مرگ
عذابِ زنده به گوری
به هیچ راهِ پس و پیش
به دَردِ بیشتر از پیش
به آن دو چشمِ دهاتیش
نگاه کردم و گریه اَمان نداد بمانم ...
به ساق و سایِشِ اَرّه
به جیغِ او تَهِ دَرّه
به مرگِ ذره به ذره
نگاه کردم و گریه اَمان نداد بمانم ...
به روی و موی سپیدش
به اَشک و تاریِ دیدَش
به کور سوی امیدش ...
نگاه کردم و گریه اَمان نداد بمانم ..
@asheghanehaye_fatima
Mahramaneh
Shahin Najafi
کاشکی آخر این سوز، بهاری باشد.
کاشکی در بغلت، راه فراری باشد.
کاشکی از همه مخفی بشود این شادی،
کاشکی وصل شود عشق تو به آزادی.
کاشکی بد نشود آخر این قصه ی بد.
کاشکی باز بخوابیم، ولی تا به ابد...
#شاهین_نجفی
محرمانه
@asheghanehaye_fatima
کاشکی در بغلت، راه فراری باشد.
کاشکی از همه مخفی بشود این شادی،
کاشکی وصل شود عشق تو به آزادی.
کاشکی بد نشود آخر این قصه ی بد.
کاشکی باز بخوابیم، ولی تا به ابد...
#شاهین_نجفی
محرمانه
@asheghanehaye_fatima
Roya
Shahin Najafi
آهنگ : رؤیا
اجرای : #شاهین_نجفی
ازخواب برگشتم به تنهایی
پُل می زنم از تو ... به زیبایی ...!
چشمامو می بندمو می بینم
دنیارو با چشمِ تو می بینم...
دنیای من با عشق درگیره
عشقی که تو نباشی می میره
تو مثلِ من رؤیاتو می بافی
با دستِ من موهاتو می بافی ...
@asheghanehaye_fatima
اجرای : #شاهین_نجفی
ازخواب برگشتم به تنهایی
پُل می زنم از تو ... به زیبایی ...!
چشمامو می بندمو می بینم
دنیارو با چشمِ تو می بینم...
دنیای من با عشق درگیره
عشقی که تو نباشی می میره
تو مثلِ من رؤیاتو می بافی
با دستِ من موهاتو می بافی ...
@asheghanehaye_fatima
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بوسیدمش در جادههای مُردهی بیروح
بوسیدمش در کوچههای پشتِ لیلاکوه
بوسیدمش هی زیر هر ابرِ کبودی که
توی خیابانهای خیسِ لنگرودی که
بارید از من، مثل ابر خسته از باران
بارید از من، تا خودِ استخر لاهیجان
خندید با من، در جدال گرم بازیها
خندید با من، به تمام حال و ماضیها
خندید با من، در مسیر رفت تا برگشت
خندید با من، در تمامِ پارکهای رشت
بوسیدمش در کافههای خستهی در راه
بوسیدمش از غم جلویِ درب دانشگاه
بوسیدمش در رودسر، بر ماسههای داغ
بوسیدمش در شهر، بعد از خوردنِ شلاق
آغوش وا کردیم، اگر چه ترس هر سو بود
در سینما، که شاهدِ عشقِ من و او بود
بوسیدمش هر شب سرِ پلهای صدساله
بوسیدمش تا ساحلِ دریای چَمخاله
بوسیدمش در روزهای تلخ و سختی که
بوسیدمش بر کُندهی خشکِ درختی که
سخت و غریبانه گذر کردیم شبها را
شامِ غریبان بود و میخوردیم لبها را
با قلبهای خستهی حالی به حالیمان
با آن نگاه و لهجهیِ بغضِ شمالیمان
بوسیدمش در کافههای خستهی در راه
بوسیدمش از غم جلویِ درب دانشگاه
بوسیدمش در رودسر، بر ماسههای داغ
بوسیدمش در شهر، بعد از خوردنِ شلاق
#شاهین_نجفی
#بابک_امینی
آخرین بوسه
@asheghanehaye_fatima
بوسیدمش در کوچههای پشتِ لیلاکوه
بوسیدمش هی زیر هر ابرِ کبودی که
توی خیابانهای خیسِ لنگرودی که
بارید از من، مثل ابر خسته از باران
بارید از من، تا خودِ استخر لاهیجان
خندید با من، در جدال گرم بازیها
خندید با من، به تمام حال و ماضیها
خندید با من، در مسیر رفت تا برگشت
خندید با من، در تمامِ پارکهای رشت
بوسیدمش در کافههای خستهی در راه
بوسیدمش از غم جلویِ درب دانشگاه
بوسیدمش در رودسر، بر ماسههای داغ
بوسیدمش در شهر، بعد از خوردنِ شلاق
آغوش وا کردیم، اگر چه ترس هر سو بود
در سینما، که شاهدِ عشقِ من و او بود
بوسیدمش هر شب سرِ پلهای صدساله
بوسیدمش تا ساحلِ دریای چَمخاله
بوسیدمش در روزهای تلخ و سختی که
بوسیدمش بر کُندهی خشکِ درختی که
سخت و غریبانه گذر کردیم شبها را
شامِ غریبان بود و میخوردیم لبها را
با قلبهای خستهی حالی به حالیمان
با آن نگاه و لهجهیِ بغضِ شمالیمان
بوسیدمش در کافههای خستهی در راه
بوسیدمش از غم جلویِ درب دانشگاه
بوسیدمش در رودسر، بر ماسههای داغ
بوسیدمش در شهر، بعد از خوردنِ شلاق
#شاهین_نجفی
#بابک_امینی
آخرین بوسه
@asheghanehaye_fatima
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بوسیدمش در جادههای مُردهی بیروح
بوسیدمش در کوچههای پشتِ لیلاکوه
بوسیدمش هی زیر هر ابرِ کبودی که
توی خیابانهای خیسِ لنگرودی که
بارید از من، مثل ابر خسته از باران
بارید از من، تا خودِ استخر لاهیجان
خندید با من، در جدال گرم بازیها
خندید با من، به تمام حال و ماضیها
خندید با من، در مسیر رفت تا برگشت
خندید با من، در تمامِ پارکهای رشت
بوسیدمش در کافههای خستهی در راه
بوسیدمش از غم جلویِ درب دانشگاه
بوسیدمش در رودسر، بر ماسههای داغ
بوسیدمش در شهر، بعد از خوردنِ شلاق
آغوش وا کردیم، اگر چه ترس هر سو بود
در سینما، که شاهدِ عشقِ من و او بود
بوسیدمش هر شب سرِ پلهای صدساله
بوسیدمش تا ساحلِ دریای چَمخاله
بوسیدمش در روزهای تلخ و سختی که
بوسیدمش بر کُندهی خشکِ درختی که
سخت و غریبانه گذر کردیم شبها را
شامِ غریبان بود و میخوردیم لبها را
با قلبهای خستهی حالی به حالیمان
با آن نگاه و لهجهیِ بغضِ شمالیمان
بوسیدمش در کافههای خستهی در راه
بوسیدمش از غم جلویِ درب دانشگاه
بوسیدمش در رودسر، بر ماسههای داغ
بوسیدمش در شهر، بعد از خوردنِ شلاق
#شاهین_نجفی
#بابک_امینی
آخرین بوسه
@asheghanehaye_fatima
بوسیدمش در کوچههای پشتِ لیلاکوه
بوسیدمش هی زیر هر ابرِ کبودی که
توی خیابانهای خیسِ لنگرودی که
بارید از من، مثل ابر خسته از باران
بارید از من، تا خودِ استخر لاهیجان
خندید با من، در جدال گرم بازیها
خندید با من، به تمام حال و ماضیها
خندید با من، در مسیر رفت تا برگشت
خندید با من، در تمامِ پارکهای رشت
بوسیدمش در کافههای خستهی در راه
بوسیدمش از غم جلویِ درب دانشگاه
بوسیدمش در رودسر، بر ماسههای داغ
بوسیدمش در شهر، بعد از خوردنِ شلاق
آغوش وا کردیم، اگر چه ترس هر سو بود
در سینما، که شاهدِ عشقِ من و او بود
بوسیدمش هر شب سرِ پلهای صدساله
بوسیدمش تا ساحلِ دریای چَمخاله
بوسیدمش در روزهای تلخ و سختی که
بوسیدمش بر کُندهی خشکِ درختی که
سخت و غریبانه گذر کردیم شبها را
شامِ غریبان بود و میخوردیم لبها را
با قلبهای خستهی حالی به حالیمان
با آن نگاه و لهجهیِ بغضِ شمالیمان
بوسیدمش در کافههای خستهی در راه
بوسیدمش از غم جلویِ درب دانشگاه
بوسیدمش در رودسر، بر ماسههای داغ
بوسیدمش در شهر، بعد از خوردنِ شلاق
#شاهین_نجفی
#بابک_امینی
آخرین بوسه
@asheghanehaye_fatima
Fou
Shahin Najafi
—
تنها تو
آنجا موجودیتِ مطلقی،
موجودیتِ محض،
چرا که در غیابِ خود ادامه مییابی و غیابت
حضورِ قاطعِ اعجاز است.
“در آستانه” | #احمد_شاملو
🎼 “فو” #شاهین_نجفی
@asheghanehaye_fatima
تنها تو
آنجا موجودیتِ مطلقی،
موجودیتِ محض،
چرا که در غیابِ خود ادامه مییابی و غیابت
حضورِ قاطعِ اعجاز است.
“در آستانه” | #احمد_شاملو
🎼 “فو” #شاهین_نجفی
@asheghanehaye_fatima