.
روز اولی که حوا دلش گرفته بود
آدم نمیدانست که چــــه کند
هرچه کرد حوا دلش سبک نشد
آمد پشت سرش ایستاد
چشمهایش را بست
سرش را جلو آورد
مـــوهای حـــوا را بو کشید
حوا پا عقب گذاشت خورد به سینه آدم
آدم دستهایش را جمع کرد دور حـــوا
حوا سرش را خم کرد روی بازوی آدم
#دلش_آرام_شد... ♥️
#اى_ليا
@asheghanehaye_fatima
روز اولی که حوا دلش گرفته بود
آدم نمیدانست که چــــه کند
هرچه کرد حوا دلش سبک نشد
آمد پشت سرش ایستاد
چشمهایش را بست
سرش را جلو آورد
مـــوهای حـــوا را بو کشید
حوا پا عقب گذاشت خورد به سینه آدم
آدم دستهایش را جمع کرد دور حـــوا
حوا سرش را خم کرد روی بازوی آدم
#دلش_آرام_شد... ♥️
#اى_ليا
@asheghanehaye_fatima
میان لباس های آویزان،
روی بندِ رخت
اندام #زنی پیداست
که تمام زنانگی اش
در چمدان #عروسی اش جا ماند
و بی هیچ #بوسه ای
خسته از شب های تکراری
هر صبح به بیداری رسید
در #آشپزخانه ای تب دار
#آرزوهایش ته گرفت
و قُل قُلِ کتری
عاشقانه ترین ملودی اش شد
#موهایش در تشنگی پژمرد
و دریک تشت پر از کَف و #تنهایی
چنگ می زد به #دلش
یقه چرکی که بوی #غریبه می داد...
و هرشب با لبخند
#منتظر غریبه ای می ماند
که اسمش در #شناسنامه اش بود!
#یغما_گلرویی
#شما_فرستادید
@asheghanehaye_fatima
روی بندِ رخت
اندام #زنی پیداست
که تمام زنانگی اش
در چمدان #عروسی اش جا ماند
و بی هیچ #بوسه ای
خسته از شب های تکراری
هر صبح به بیداری رسید
در #آشپزخانه ای تب دار
#آرزوهایش ته گرفت
و قُل قُلِ کتری
عاشقانه ترین ملودی اش شد
#موهایش در تشنگی پژمرد
و دریک تشت پر از کَف و #تنهایی
چنگ می زد به #دلش
یقه چرکی که بوی #غریبه می داد...
و هرشب با لبخند
#منتظر غریبه ای می ماند
که اسمش در #شناسنامه اش بود!
#یغما_گلرویی
#شما_فرستادید
@asheghanehaye_fatima