@asheghanehaye_fatima
میخواهم از دهانم مرخصی بگیرم
میخواهم از میان ورق های فرهنگ لغت سفر کنم
از حالت دایره ای دهانم خسته شده ام
دهان دیگری میخواهم
که هر وقت دلم خواست
تبدیل به درخت گیلاس شود
یا قوطی کبریت
دهانی دیگر میخواهم
که کلمات از آن خارج شود
مانند خارج شدن پری دریایی از میان کف های ساحلی
و بیرون آمدن خرگوش های سفید
از کلاه شعبده باز
#نزار_قبانی
ترجمه : #اصغر_علیکرمی
میخواهم از دهانم مرخصی بگیرم
میخواهم از میان ورق های فرهنگ لغت سفر کنم
از حالت دایره ای دهانم خسته شده ام
دهان دیگری میخواهم
که هر وقت دلم خواست
تبدیل به درخت گیلاس شود
یا قوطی کبریت
دهانی دیگر میخواهم
که کلمات از آن خارج شود
مانند خارج شدن پری دریایی از میان کف های ساحلی
و بیرون آمدن خرگوش های سفید
از کلاه شعبده باز
#نزار_قبانی
ترجمه : #اصغر_علیکرمی
@asheghanehaye_fatima
زمان برای تو خارج از اندوه من وجود ندارد
من زمان تو هستم
ابعادی مشخص
خارج از امتداد بازوان من نداری
من همهی ابعاد تو هستم
زاویهها و قوسهای تواَم
خطهای خمیدهی تواَم
خطهای راست تواَم
روزی که به کرانههای سینهام پا گذاشتی
قدم به آزادی نهادی
و روزی که رفتی
کنیزکی شدی
و شیخ قبیله تو را خرید
نام درختان را به تو آموختم
و گفتوگوهای شبانهی جیرجیرکها را
نشانی ستارههای دور را به تو دادم
تو را به مدرسهی بهار بردم
زبان پرندگان را به تو آموختم
الفبای چشمهها را به تو یاد دادم
تو را در دفترهای باران نوشتم
بر ملافههای برف
بر میوههای کاج
به تو یاد دادم با خرگوشها و روباهها حرف بزنی
و چگونه پشم برههای بهار را شانه کنی
تو را از دعاهای منتشر نشدهی گنجشکها آگاه کردم
نقشههای تابستان و زمستان را به تو دادم
که یاد بگیری
چگونه خوشههای گندم قد میکشند
چگونه جوجههای سفید، جیکجیک میکنند
چگونه ماهیها با هم عروسی میکنند
و شیر از پستان ماه جاری میشود
اما تو
از اسب آزادی خسته شدی
و اسب آزادی پایینات انداخت
از جنگلهای سینهام خسته شدی
و از سمفونی شبانهی جیرجیرکها
از اینکه برهنه بر ملافههای ماه بخوابی خسته شدی
پس جنگل را ترک کردی
تا گرگ تو را بخورد
و شیخ قبیله
_ به سنت خدا و رسولش_
تو را بِدَرد.
○●شاعر: #نزار_قبانی
○●برگردان: #اصغر_علیکرمی
زمان برای تو خارج از اندوه من وجود ندارد
من زمان تو هستم
ابعادی مشخص
خارج از امتداد بازوان من نداری
من همهی ابعاد تو هستم
زاویهها و قوسهای تواَم
خطهای خمیدهی تواَم
خطهای راست تواَم
روزی که به کرانههای سینهام پا گذاشتی
قدم به آزادی نهادی
و روزی که رفتی
کنیزکی شدی
و شیخ قبیله تو را خرید
نام درختان را به تو آموختم
و گفتوگوهای شبانهی جیرجیرکها را
نشانی ستارههای دور را به تو دادم
تو را به مدرسهی بهار بردم
زبان پرندگان را به تو آموختم
الفبای چشمهها را به تو یاد دادم
تو را در دفترهای باران نوشتم
بر ملافههای برف
بر میوههای کاج
به تو یاد دادم با خرگوشها و روباهها حرف بزنی
و چگونه پشم برههای بهار را شانه کنی
تو را از دعاهای منتشر نشدهی گنجشکها آگاه کردم
نقشههای تابستان و زمستان را به تو دادم
که یاد بگیری
چگونه خوشههای گندم قد میکشند
چگونه جوجههای سفید، جیکجیک میکنند
چگونه ماهیها با هم عروسی میکنند
و شیر از پستان ماه جاری میشود
اما تو
از اسب آزادی خسته شدی
و اسب آزادی پایینات انداخت
از جنگلهای سینهام خسته شدی
و از سمفونی شبانهی جیرجیرکها
از اینکه برهنه بر ملافههای ماه بخوابی خسته شدی
پس جنگل را ترک کردی
تا گرگ تو را بخورد
و شیخ قبیله
_ به سنت خدا و رسولش_
تو را بِدَرد.
○●شاعر: #نزار_قبانی
○●برگردان: #اصغر_علیکرمی
@asheghanehaye_fatima
وقتی گفتم:
«دوستات دارم»
میدانستم...
وحشیها به دنبالام خواهند آمد
با نیزههای زهرآلود و تیروکمان
عکسام روی همهی دیوارها چسبانده میشود
اثر انگشتام در تمام پاسگاهها پخش میشود
جایزهی بزرگ را
به کسی میدهند که سر مرا برایشان ببرد
و آن را مانند پرتقالی فلسطینی
بر دروازهی شهر خواهند آویخت
روزی که نامات را بر برگهای گلها نوشتم
میدانستم
همه بیسوادان در برابرم میایستند
عثمانیها با من مخالفاند
درویشها با من مخالفاند
کلاه نمدیها مخالفاند
آنان که عشق را تجربه نکردهاند
مخالفاند
بیماران جنسی
مخالفاند
وقتی تصمیم گرفتم آخرین خلیفه را بکشم
و حکومتی برای عشق پایهگذاری کنم
که تو پادشاه آن باشی
میدانستم
تنها گنجشکها...
به همراه من انقلاب خواهند کرد...
○●شاعر: #نزار_قبانی | √●بخشی از یکشعر
○●برگردان: #اصغر_علیکرمی
وقتی گفتم:
«دوستات دارم»
میدانستم...
وحشیها به دنبالام خواهند آمد
با نیزههای زهرآلود و تیروکمان
عکسام روی همهی دیوارها چسبانده میشود
اثر انگشتام در تمام پاسگاهها پخش میشود
جایزهی بزرگ را
به کسی میدهند که سر مرا برایشان ببرد
و آن را مانند پرتقالی فلسطینی
بر دروازهی شهر خواهند آویخت
روزی که نامات را بر برگهای گلها نوشتم
میدانستم
همه بیسوادان در برابرم میایستند
عثمانیها با من مخالفاند
درویشها با من مخالفاند
کلاه نمدیها مخالفاند
آنان که عشق را تجربه نکردهاند
مخالفاند
بیماران جنسی
مخالفاند
وقتی تصمیم گرفتم آخرین خلیفه را بکشم
و حکومتی برای عشق پایهگذاری کنم
که تو پادشاه آن باشی
میدانستم
تنها گنجشکها...
به همراه من انقلاب خواهند کرد...
○●شاعر: #نزار_قبانی | √●بخشی از یکشعر
○●برگردان: #اصغر_علیکرمی
@asheghabehaye_fatima
عشقات
چیزهایی به من یاد داد
که فکرشان را نمیکردم
قصههای کودکانه را خواندم
قصههای پریان را
در رؤیای خویش دیدم
قصر پادشاه جنیان را
مبهوت و گیج
و تصور کردم
که دختر سلطان عروس حجلهام شود
چشمهایش را تصور کردم
که زلالتر بود از آب خلیج
لبهایش را
تصور کردم هزار بار
لبهایش را
به دلخواهی غنچههای انار
در رؤیایم
همچون سواری افسانهای
دختر سلطان را ربودم
عشقات به من آموخت
که گرفتار هذیانی بیش نبودم
عشقات آموخت
که عمر میگذرد
و دختر سلطان نمیآید
#نزار_قبانی | سوریه
برگردان: #اصغر_علیکرمی
📕از کتاب: «دوستات دارم امضای من است» | نشر: #ایهام
عشقات
چیزهایی به من یاد داد
که فکرشان را نمیکردم
قصههای کودکانه را خواندم
قصههای پریان را
در رؤیای خویش دیدم
قصر پادشاه جنیان را
مبهوت و گیج
و تصور کردم
که دختر سلطان عروس حجلهام شود
چشمهایش را تصور کردم
که زلالتر بود از آب خلیج
لبهایش را
تصور کردم هزار بار
لبهایش را
به دلخواهی غنچههای انار
در رؤیایم
همچون سواری افسانهای
دختر سلطان را ربودم
عشقات به من آموخت
که گرفتار هذیانی بیش نبودم
عشقات آموخت
که عمر میگذرد
و دختر سلطان نمیآید
#نزار_قبانی | سوریه
برگردان: #اصغر_علیکرمی
📕از کتاب: «دوستات دارم امضای من است» | نشر: #ایهام