@asheghanehaye_fatima
دوستت دارم...
اینجا درتمام دنيا زنی به زيبايی تو نیست،
ولی مشكل تو
مشكل گلی ست که عطرخود را نمی بوید
مشکل کتابی ست که خواندن نمی داند.
تو مهمترین زن عالمی!
نه به خاطر اینکه چشمانت به سان دو باغ سبز و خرم آسیایی می مانند،
و نه برای اینکه لبانت نصف محصول شراب فرانسه را انبار میکنند،
و نه به خاطر اینکه سینه هایت اولین دیکتاتورهایی هستند که بر جهان سوم حکومت می کنند..
و نه برای اینکه تن زیرکت
قبل از اینکه چیزی گفته باشم آن را بخواند،
تو مهمترین زن دنیایی
چون من تو را دوست دارم!
#نزار_قبانی
برگردان: #موسی_بیدج
دوستت دارم...
اینجا درتمام دنيا زنی به زيبايی تو نیست،
ولی مشكل تو
مشكل گلی ست که عطرخود را نمی بوید
مشکل کتابی ست که خواندن نمی داند.
تو مهمترین زن عالمی!
نه به خاطر اینکه چشمانت به سان دو باغ سبز و خرم آسیایی می مانند،
و نه برای اینکه لبانت نصف محصول شراب فرانسه را انبار میکنند،
و نه به خاطر اینکه سینه هایت اولین دیکتاتورهایی هستند که بر جهان سوم حکومت می کنند..
و نه برای اینکه تن زیرکت
قبل از اینکه چیزی گفته باشم آن را بخواند،
تو مهمترین زن دنیایی
چون من تو را دوست دارم!
#نزار_قبانی
برگردان: #موسی_بیدج
قلب تو
سرزمین من است
خانواده ی من است
ملت من است
قلب تو
قلب من است
#سمیح_القاسم
#شاعر_فلسطین🇯🇴
ترجمه : #موسی_بیدج
@asheghanehaye_fatima
سرزمین من است
خانواده ی من است
ملت من است
قلب تو
قلب من است
#سمیح_القاسم
#شاعر_فلسطین🇯🇴
ترجمه : #موسی_بیدج
@asheghanehaye_fatima
@asheghanehaye_fatima
ای که چون زمستانی
و من دوست دارمت
دستت را از من مگیر
برای بالا پوش پشمینات
از بازیهای کودکانهام مترس.
همیشه آرزو داشتهام
روی برف، شعر بنویسم
روی برف، عاشق شوم
و دریابم که عاشق
چگونه با آتش ِ برف میسوزد!
#نزار_قبانی
#شاعر_سوریه 🇸🇾
ترجمه: #موسی_بیدج
ای که چون زمستانی
و من دوست دارمت
دستت را از من مگیر
برای بالا پوش پشمینات
از بازیهای کودکانهام مترس.
همیشه آرزو داشتهام
روی برف، شعر بنویسم
روی برف، عاشق شوم
و دریابم که عاشق
چگونه با آتش ِ برف میسوزد!
#نزار_قبانی
#شاعر_سوریه 🇸🇾
ترجمه: #موسی_بیدج
@asheghanehaye_fatima
هر قدر جفا کنی
باز هم
به چشم من فرشته ای.
نسیمت را عنبر می بینم
زمینت را شکر
و دوستت دارم
بیشتر و بیشتر!
#محمود_درویش
ترجمه #موسی_بیدج
#نشر_سرزمین_اهورایی
هر قدر جفا کنی
باز هم
به چشم من فرشته ای.
نسیمت را عنبر می بینم
زمینت را شکر
و دوستت دارم
بیشتر و بیشتر!
#محمود_درویش
ترجمه #موسی_بیدج
#نشر_سرزمین_اهورایی
@asheghanehaye_fatima
میان ریتا و چشمانم... تفنگی است
وآنکه ریتا را میشناسد، خم میشود
و برای خدایی که در آن چشمان عسلی است
نماز میگزارد.
و من ریتا را بوسیدم
آنگاه که کوچک بود
و به یاد میآورم که چهسان به من درآویخت
و بازویم را زیباترین بافهی گیسو فروپوشاند
و من ریتا را به یاد میآورم
همانسان که گنجشکی برکهی خود را
آه... ریتا
میان ما یک میلیون گنجشک و تصویر است
و وعدههای فراوانی
که تفنگی... به رویشان آتش گشود!
نام ریتا در دهانم عید بود
تن ریتا عروسی بود در خونم
و من در راه ریتا... دو سال گم گشتم
و او دو سال بر دستم خفت
و بر زیباترین پیمانه پیمان بستیم، و آتش گرفتیم
در شراب لبها
و دو بار زاده شدیم.
آه... ریتا
چه چیز چشمم را از چشمانت برگرداند
جز دو خواب کوتاه و ابرهایی عسلی
پیش از این تفنگ.
بود آنچه بود
ای سکوت شامگاه
ماه من در آن بامداد دور هجرت گزید
در چشمان عسلی
و شهر
همه آوازخوانان را و ریتا را رُفت
میان ریتا و چشمانم... تفنگی است
#محمود_درویش
ترجمه #موسی_بیدج
میان ریتا و چشمانم... تفنگی است
وآنکه ریتا را میشناسد، خم میشود
و برای خدایی که در آن چشمان عسلی است
نماز میگزارد.
و من ریتا را بوسیدم
آنگاه که کوچک بود
و به یاد میآورم که چهسان به من درآویخت
و بازویم را زیباترین بافهی گیسو فروپوشاند
و من ریتا را به یاد میآورم
همانسان که گنجشکی برکهی خود را
آه... ریتا
میان ما یک میلیون گنجشک و تصویر است
و وعدههای فراوانی
که تفنگی... به رویشان آتش گشود!
نام ریتا در دهانم عید بود
تن ریتا عروسی بود در خونم
و من در راه ریتا... دو سال گم گشتم
و او دو سال بر دستم خفت
و بر زیباترین پیمانه پیمان بستیم، و آتش گرفتیم
در شراب لبها
و دو بار زاده شدیم.
آه... ریتا
چه چیز چشمم را از چشمانت برگرداند
جز دو خواب کوتاه و ابرهایی عسلی
پیش از این تفنگ.
بود آنچه بود
ای سکوت شامگاه
ماه من در آن بامداد دور هجرت گزید
در چشمان عسلی
و شهر
همه آوازخوانان را و ریتا را رُفت
میان ریتا و چشمانم... تفنگی است
#محمود_درویش
ترجمه #موسی_بیدج
@asheghanehaye_fatima
هر قدر جفا کنی
باز هم
به چشم من فرشته ای.
نسیمت را عنبر می بینم
زمینت را شکر
و دوستت دارم
بیشتر و بیشتر!
#محمود_درویش
ترجمه #موسی_بیدج
#نشر_سرزمین_اهورایی
هر قدر جفا کنی
باز هم
به چشم من فرشته ای.
نسیمت را عنبر می بینم
زمینت را شکر
و دوستت دارم
بیشتر و بیشتر!
#محمود_درویش
ترجمه #موسی_بیدج
#نشر_سرزمین_اهورایی
@asheghanehaye_fatima
و آنکه ریتا را میشناسد
خم میشود
و برای خدایی که در آن چشمان عسلی است
نماز میگزارد
و من ریتا را بوسیدم
آنگاه که کوچک بود
و به یاد میآورم که چهسان به من درآویخت
و بازویم را زیباترین بافهی گیسو فروپوشاند
و من ریتا را به یاد میآورم
همانسان که گنجشکی برکهی خود را
آه ریتا
میان ما یک میلیون گنجشک و تصویر است
و وعدههای فراوانی
که تفنگی به رویشان آتش گشود
نام ریتا در دهانم عید بود
تن ریتا عروسی بود در خونم
و من در راه ریتا دو سال گم گشتم
و او دو سال بر دستم خفت
و بر زیباترین پیمانه پیمان بستیم ، و آتش گرفتیم
در شراب لبها
و دو بار زاده شدیم
آه ریتا
چه چیز چشمم را از چشمانت برگرداند
جز دو خواب کوتاه و ابرهایی عسلی
پیش از این تفنگ
بود آنچه بود
ای سکوت شامگاه
ماه من در آن بامداد دور هجرت گزید
در چشمان عسلی
و شهر
همه آوازخوانان را و ریتا را رُفت
میان ریتا و چشمانم تفنگیست
#محمود_درویش
ترجمه #موسی_بیدج
پی نوشت: محمود درویش و ریتا عاشق همدیگر بودند
ریتا یهودی اسرائیلی و محمود وطن پرست فلسطینی
ریتا به ارتش اسرائیل پیوست
و محمود درویش چنین نوشت.
و آنکه ریتا را میشناسد
خم میشود
و برای خدایی که در آن چشمان عسلی است
نماز میگزارد
و من ریتا را بوسیدم
آنگاه که کوچک بود
و به یاد میآورم که چهسان به من درآویخت
و بازویم را زیباترین بافهی گیسو فروپوشاند
و من ریتا را به یاد میآورم
همانسان که گنجشکی برکهی خود را
آه ریتا
میان ما یک میلیون گنجشک و تصویر است
و وعدههای فراوانی
که تفنگی به رویشان آتش گشود
نام ریتا در دهانم عید بود
تن ریتا عروسی بود در خونم
و من در راه ریتا دو سال گم گشتم
و او دو سال بر دستم خفت
و بر زیباترین پیمانه پیمان بستیم ، و آتش گرفتیم
در شراب لبها
و دو بار زاده شدیم
آه ریتا
چه چیز چشمم را از چشمانت برگرداند
جز دو خواب کوتاه و ابرهایی عسلی
پیش از این تفنگ
بود آنچه بود
ای سکوت شامگاه
ماه من در آن بامداد دور هجرت گزید
در چشمان عسلی
و شهر
همه آوازخوانان را و ریتا را رُفت
میان ریتا و چشمانم تفنگیست
#محمود_درویش
ترجمه #موسی_بیدج
پی نوشت: محمود درویش و ریتا عاشق همدیگر بودند
ریتا یهودی اسرائیلی و محمود وطن پرست فلسطینی
ریتا به ارتش اسرائیل پیوست
و محمود درویش چنین نوشت.
@asheghanehaye_fatima
دوستت دارم...
اینجا درتمام دنيا زنی به زيبايی تو نیست،
ولی مشكل تو
مشكل گلی ست که عطرخود را نمی بوید
مشکل کتابی ست که خواندن نمی داند.
تو مهمترین زن عالمی!
نه به خاطر اینکه چشمانت به سان دو باغ سبز و خرم آسیایی می مانند،
و نه برای اینکه لبانت نصف محصول شراب فرانسه را انبار میکنند،
و نه به خاطر اینکه سینه هایت اولین دیکتاتورهایی هستند که بر جهان سوم حکومت می کنند..
و نه برای اینکه تن زیرکت
قبل از اینکه چیزی گفته باشم آن را بخواند،
تو مهمترین زن دنیایی
چون من تو را دوست دارم!
#نزار_قبانی
برگردان: #موسی_بیدج
دوستت دارم...
اینجا درتمام دنيا زنی به زيبايی تو نیست،
ولی مشكل تو
مشكل گلی ست که عطرخود را نمی بوید
مشکل کتابی ست که خواندن نمی داند.
تو مهمترین زن عالمی!
نه به خاطر اینکه چشمانت به سان دو باغ سبز و خرم آسیایی می مانند،
و نه برای اینکه لبانت نصف محصول شراب فرانسه را انبار میکنند،
و نه به خاطر اینکه سینه هایت اولین دیکتاتورهایی هستند که بر جهان سوم حکومت می کنند..
و نه برای اینکه تن زیرکت
قبل از اینکه چیزی گفته باشم آن را بخواند،
تو مهمترین زن دنیایی
چون من تو را دوست دارم!
#نزار_قبانی
برگردان: #موسی_بیدج
@asheghanehaye_fatima
و آنکه ریتا را میشناسد
خم میشود
و برای خدایی که در آن چشمان عسلی است
نماز میگزارد
و من ریتا را بوسیدم
آنگاه که کوچک بود
و به یاد میآورم که چهسان به من درآویخت
و بازویم را زیباترین بافهی گیسو فروپوشاند
و من ریتا را به یاد میآورم
همانسان که گنجشکی برکهی خود را
آه ریتا
میان ما یک میلیون گنجشک و تصویر است
و وعدههای فراوانی
که تفنگی به رویشان آتش گشود
نام ریتا در دهانم عید بود
تن ریتا عروسی بود در خونم
و من در راه ریتا دو سال گم گشتم
و او دو سال بر دستم خفت
و بر زیباترین پیمانه پیمان بستیم ، و آتش گرفتیم
در شراب لبها
و دو بار زاده شدیم
آه ریتا
چه چیز چشمم را از چشمانت برگرداند
جز دو خواب کوتاه و ابرهایی عسلی
پیش از این تفنگ
بود آنچه بود
ای سکوت شامگاه
ماه من در آن بامداد دور هجرت گزید
در چشمان عسلی
و شهر
همه آوازخوانان را و ریتا را رُفت
میان ریتا و چشمانم تفنگیست
#محمود_درویش
ترجمه #موسی_بیدج
و آنکه ریتا را میشناسد
خم میشود
و برای خدایی که در آن چشمان عسلی است
نماز میگزارد
و من ریتا را بوسیدم
آنگاه که کوچک بود
و به یاد میآورم که چهسان به من درآویخت
و بازویم را زیباترین بافهی گیسو فروپوشاند
و من ریتا را به یاد میآورم
همانسان که گنجشکی برکهی خود را
آه ریتا
میان ما یک میلیون گنجشک و تصویر است
و وعدههای فراوانی
که تفنگی به رویشان آتش گشود
نام ریتا در دهانم عید بود
تن ریتا عروسی بود در خونم
و من در راه ریتا دو سال گم گشتم
و او دو سال بر دستم خفت
و بر زیباترین پیمانه پیمان بستیم ، و آتش گرفتیم
در شراب لبها
و دو بار زاده شدیم
آه ریتا
چه چیز چشمم را از چشمانت برگرداند
جز دو خواب کوتاه و ابرهایی عسلی
پیش از این تفنگ
بود آنچه بود
ای سکوت شامگاه
ماه من در آن بامداد دور هجرت گزید
در چشمان عسلی
و شهر
همه آوازخوانان را و ریتا را رُفت
میان ریتا و چشمانم تفنگیست
#محمود_درویش
ترجمه #موسی_بیدج
و آنکه ریتا را میشناسد
خم میشود
و برای خدایی که در آن چشمان عسلی است
نماز میگزارد
و من ریتا را بوسیدم
آنگاه که کوچک بود
و به یاد میآورم که چهسان به من درآویخت
و بازویم را زیباترین بافهی گیسو فروپوشاند
و من ریتا را به یاد میآورم
همانسان که گنجشکی برکهی خود را
آه ریتا
میان ما یک میلیون گنجشک و تصویر است
و وعدههای فراوانی
که تفنگی به رویشان آتش گشود
نام ریتا در دهانم عید بود
تن ریتا عروسی بود در خونم
و من در راه ریتا دو سال گم گشتم
و او دو سال بر دستم خفت
و بر زیباترین پیمانه پیمان بستیم ، و آتش گرفتیم
در شراب لبها
و دو بار زاده شدیم
آه ریتا
چه چیز چشمم را از چشمانت برگرداند
جز دو خواب کوتاه و ابرهایی عسلی
پیش از این تفنگ
بود آنچه بود
ای سکوت شامگاه
ماه من در آن بامداد دور هجرت گزید
در چشمان عسلی
و شهر
همه آوازخوانان را و ریتا را رُفت
میان ریتا و چشمانم تفنگیست.
#محمود_درویش
برگردان: #موسی_بیدج
@asheghanehaye_fatima
خم میشود
و برای خدایی که در آن چشمان عسلی است
نماز میگزارد
و من ریتا را بوسیدم
آنگاه که کوچک بود
و به یاد میآورم که چهسان به من درآویخت
و بازویم را زیباترین بافهی گیسو فروپوشاند
و من ریتا را به یاد میآورم
همانسان که گنجشکی برکهی خود را
آه ریتا
میان ما یک میلیون گنجشک و تصویر است
و وعدههای فراوانی
که تفنگی به رویشان آتش گشود
نام ریتا در دهانم عید بود
تن ریتا عروسی بود در خونم
و من در راه ریتا دو سال گم گشتم
و او دو سال بر دستم خفت
و بر زیباترین پیمانه پیمان بستیم ، و آتش گرفتیم
در شراب لبها
و دو بار زاده شدیم
آه ریتا
چه چیز چشمم را از چشمانت برگرداند
جز دو خواب کوتاه و ابرهایی عسلی
پیش از این تفنگ
بود آنچه بود
ای سکوت شامگاه
ماه من در آن بامداد دور هجرت گزید
در چشمان عسلی
و شهر
همه آوازخوانان را و ریتا را رُفت
میان ریتا و چشمانم تفنگیست.
#محمود_درویش
برگردان: #موسی_بیدج
@asheghanehaye_fatima