آلودهاَم به تُو
مثلِ چشمانت به خواب،
مثلِ هوای تهران به ریزگَرد وُ غبار...
محکومم به تُو
مثلِ بیچارهای به سرنوشت،
زندانی به حبسِ ابد...
گرفتارم به تُو
مثلِ موهای بُلندِ زنی
در دستهای باد
وَ تَنِ مَردی زیرِ فشارِ کار...
دچارم به تُو
مثلِ مادرت به بیماری اَش،
تُو به دیوانگی اَت...
بیمارم به تُو
مثلِ خودم به چشمهایت،
خودم به آغوشت...
بیمارم به تُو
مثلِ خودم به خودت
#فاطمه_صابری نیا
#شما_فرستادید
@asheghanehaye_fatima
مثلِ چشمانت به خواب،
مثلِ هوای تهران به ریزگَرد وُ غبار...
محکومم به تُو
مثلِ بیچارهای به سرنوشت،
زندانی به حبسِ ابد...
گرفتارم به تُو
مثلِ موهای بُلندِ زنی
در دستهای باد
وَ تَنِ مَردی زیرِ فشارِ کار...
دچارم به تُو
مثلِ مادرت به بیماری اَش،
تُو به دیوانگی اَت...
بیمارم به تُو
مثلِ خودم به چشمهایت،
خودم به آغوشت...
بیمارم به تُو
مثلِ خودم به خودت
#فاطمه_صابری نیا
#شما_فرستادید
@asheghanehaye_fatima
زن نیست، یک بنفشِ یواش است!
و یک سکوتِ گوشخراش است
معجون ناامیدی و کاش است
در گیجیِ ضمیرِ خودآگاه
زن نیست، مرد نیست، عجیب است
یک آرزوی روی صلیب است
یک مشت سنگ داخل جیب است
افتاده یک شب از وسط ماه
زن-مرد نیست، جنسیتش باد
و پوستش از آهن و فولاد
ذهنش شبیه ماهیِ آزاد
که حبس مانده داخل یک چاه
رد کرده مرزهای بدن را
جر داده پیشفرضِ «شدن» را
کوتاه کرده سایهی زن را
از پشت پای یک «منِ» خودخواه
قلبش شبیه مین، وسط خاک
بدجور عاشق است و خطرناک
غمهاش را گذاشته در ساک
بی مقصد و مکان زده به راه
یک پرتگاه در ته دنیاست
آتشفشانِ داخل دریاست
یک گور دستهجمعی تنهاست
یک شعر منتهی شده به «آه»....
#فاطمه_اختصاری
@asheghanehaye_fatima
و یک سکوتِ گوشخراش است
معجون ناامیدی و کاش است
در گیجیِ ضمیرِ خودآگاه
زن نیست، مرد نیست، عجیب است
یک آرزوی روی صلیب است
یک مشت سنگ داخل جیب است
افتاده یک شب از وسط ماه
زن-مرد نیست، جنسیتش باد
و پوستش از آهن و فولاد
ذهنش شبیه ماهیِ آزاد
که حبس مانده داخل یک چاه
رد کرده مرزهای بدن را
جر داده پیشفرضِ «شدن» را
کوتاه کرده سایهی زن را
از پشت پای یک «منِ» خودخواه
قلبش شبیه مین، وسط خاک
بدجور عاشق است و خطرناک
غمهاش را گذاشته در ساک
بی مقصد و مکان زده به راه
یک پرتگاه در ته دنیاست
آتشفشانِ داخل دریاست
یک گور دستهجمعی تنهاست
یک شعر منتهی شده به «آه»....
#فاطمه_اختصاری
@asheghanehaye_fatima
دوستات دارم بدونِ آنکه بدانم
چگونه، چه زمانی و کجا؟
اینگونه به سادگی دوستات دارم.
■✍: #ناشناس
■برگردان: #فاطمه_بهارمست
@asheghanehaye_fatima
چگونه، چه زمانی و کجا؟
اینگونه به سادگی دوستات دارم.
■✍: #ناشناس
■برگردان: #فاطمه_بهارمست
@asheghanehaye_fatima
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فکر میکنم جای خالی آدمها، در واقع جای خالی بودنشان نیست؛
جای خالی تکهای از قلبمان است که خانه شان بوده، به نامشان بوده و حالا به وقت سفر و بستن بار و بنه، آن تکه را هم با خود بردهاند.
این است که همیشه در یاد نبودن کسی، گوشهای از قلبمان درد میگیرد و میسوزد.
#فاطمه_محمدلو
@asheghanehaye_fatima
جای خالی تکهای از قلبمان است که خانه شان بوده، به نامشان بوده و حالا به وقت سفر و بستن بار و بنه، آن تکه را هم با خود بردهاند.
این است که همیشه در یاد نبودن کسی، گوشهای از قلبمان درد میگیرد و میسوزد.
#فاطمه_محمدلو
@asheghanehaye_fatima
.
جمعه به جای قرص جلوگیری
در اعتراض، مشت و لگد خوردم
شنبه به جای قرص جلوگیری
گفتم «نه»، باز مشت و لگد خوردم
رفتم میان کوچه و درگیری
سرشار بغضهای اساطیری
از بینیِ شکافته خون خوردم
یکشنبه جای قرص جلوگیری
میگیرم از لبانِ تو لب، خنده
میریزم از تنت به خیابانها
لعنت به قرصهای جلوگیری
لعنت به قفل بستهی زندانها
حس میکنم که زنده شده در من
حسّی که سالها خفهاش کردم
با کفشهای از نفس افتاده
باید به راهِ گمشده برگردم
در بازی بزرگتری باید
در انتظار فحش و کتک باشیم
اما مسیر دایرهای شکل است
انگار روی چرخ و فلک باشیم
با اینکه آسمان خفه و سنگین
افتاده روی دوش زمین، امّا
امّید، نطفه در رحمم بسته
بالا میآورم شب غمگین را
شاید شبیه معجزهای باشد
با طعم خون، چشیدنِ آزادی
شاید دوباره پوست بیندازد
در ما دلیل منطقیِ شادی
شاید صدای تازهتری باشد
در پاسخ همیشگیِ «آیا…؟!»
در جمعهای رها شده از تاریخ
«شاید… ولی چه خالی بی پایا…»
.
#فاطمه_اختصاری
@asheghanehaye_fatima
جمعه به جای قرص جلوگیری
در اعتراض، مشت و لگد خوردم
شنبه به جای قرص جلوگیری
گفتم «نه»، باز مشت و لگد خوردم
رفتم میان کوچه و درگیری
سرشار بغضهای اساطیری
از بینیِ شکافته خون خوردم
یکشنبه جای قرص جلوگیری
میگیرم از لبانِ تو لب، خنده
میریزم از تنت به خیابانها
لعنت به قرصهای جلوگیری
لعنت به قفل بستهی زندانها
حس میکنم که زنده شده در من
حسّی که سالها خفهاش کردم
با کفشهای از نفس افتاده
باید به راهِ گمشده برگردم
در بازی بزرگتری باید
در انتظار فحش و کتک باشیم
اما مسیر دایرهای شکل است
انگار روی چرخ و فلک باشیم
با اینکه آسمان خفه و سنگین
افتاده روی دوش زمین، امّا
امّید، نطفه در رحمم بسته
بالا میآورم شب غمگین را
شاید شبیه معجزهای باشد
با طعم خون، چشیدنِ آزادی
شاید دوباره پوست بیندازد
در ما دلیل منطقیِ شادی
شاید صدای تازهتری باشد
در پاسخ همیشگیِ «آیا…؟!»
در جمعهای رها شده از تاریخ
«شاید… ولی چه خالی بی پایا…»
.
#فاطمه_اختصاری
@asheghanehaye_fatima
#سیمین_دانشور، آغازگر داستاننویسی زنان
توانا - سیمین دانشور هشتم اردیبهشتماه سال ۱۳۰۰ شمسی در شیراز دیده به جهان گشود. پدرش #محمدعلی_دانشور پزشکی حاذق و مادرش #قمرالسلطنه_حکمت، مدیر هنرستان دخترانه و نقاش بود.
سیمین تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را در مدرسه انگلیسی مهرآئین سپری کرد و سپس در رشته ادبیات فارسی وارد دانشگاه تهران شد.
خواهرش #ویکتوریا_دانشور زندگی سیمین را اینگونه شرح میدهد:
«در اوایل قرن، خانوادهای در شیراز که پدر پزشک و مادر نقاش بود، دارای شش فرزند شدند. سومین فرزند دختری باهوش، قد بلند با تحرک بود، دست به هر کاری میزد اول و سرآمد بود. در پایان تحصیلاتش در دبیرستان مهرآئین شیراز در تمام ایران رتبه اول شد. مجموعه دروسش نمره بیست بود؛ فقط در انشاء نوزده گرفته بود. او کسی جز سیمین خواهرم نبود. هر کسی از خارج به شیراز میآمد، خواهرم با او به زبان انگلیسی مصاحبه داشت. او از اوان زندگیش زبان انگلیسی را از فارسی کم نمیآورد.»
دانشور پس از مرگ پدر در سال ۱۳۲۰ برای رادیو تهران و روزنامه ایران با نام مستعار «شیرازی بینام» شروع به مقالهنویسی کرد.
او زمانی کار نوشتن را آغاز کرد که ادبیات و داستاننویسی در مجموع در تسلط مردان بود. نخستین مقاله سیمین دانشور مقالهای بود با عنوان «زمستان بیشباهت به زندگی ما نیست» که سیمین آن را زمانی نوشت که در کلاس هشتم دبیرستان تحصیل میکرد.
هنگامی که با سیمین دانشور مواجه میشویم با «اولین»های بسیاری رو به رو هستیم؛ اولین زن داستاننویس ایرانی، اولین زنی که داستانش به زبان انگلیسی ترجمه شد و … «آتش خاموش» اولین مجموعه داستانی زنی ایرانی است که در سال ۱۳۲۷ انتشار یافت. آتش خاموش مجموعه داستانی است شامل ۱۶ داستان.
سیمین دانشور در سال ۱۳۲۸ از دانشگاه تهران مدرک دکترای ادبیات فارسی گرفت. عنوان رساله دانشور «علمالجمال و جمال در ادبیات فارسی تا قرن هفتم» بود که استاد راهنمای او #فاطمه_سیاح و #بدیعالزمان_فروزانفر بودند. در سال ۱۳۳۱ سیمین دانشور با دریافت بورس تحصیلی به دانشگاه #استنفورد #آمریکا رفت و در آنجا به مدت دو سال در رشته «زیباییشناسی» تحصیل کرد. او همچنین در استنفورد نزد #والاس_استنگر و #فیل_پریک نمایشنامهنویسی آموخت. در همین زمان دانشور دو داستان کوتاه به زبان انگلیسی نوشت که در آمریکا منتشر شد.
@asheghanehaye_fatima
توانا - سیمین دانشور هشتم اردیبهشتماه سال ۱۳۰۰ شمسی در شیراز دیده به جهان گشود. پدرش #محمدعلی_دانشور پزشکی حاذق و مادرش #قمرالسلطنه_حکمت، مدیر هنرستان دخترانه و نقاش بود.
سیمین تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را در مدرسه انگلیسی مهرآئین سپری کرد و سپس در رشته ادبیات فارسی وارد دانشگاه تهران شد.
خواهرش #ویکتوریا_دانشور زندگی سیمین را اینگونه شرح میدهد:
«در اوایل قرن، خانوادهای در شیراز که پدر پزشک و مادر نقاش بود، دارای شش فرزند شدند. سومین فرزند دختری باهوش، قد بلند با تحرک بود، دست به هر کاری میزد اول و سرآمد بود. در پایان تحصیلاتش در دبیرستان مهرآئین شیراز در تمام ایران رتبه اول شد. مجموعه دروسش نمره بیست بود؛ فقط در انشاء نوزده گرفته بود. او کسی جز سیمین خواهرم نبود. هر کسی از خارج به شیراز میآمد، خواهرم با او به زبان انگلیسی مصاحبه داشت. او از اوان زندگیش زبان انگلیسی را از فارسی کم نمیآورد.»
دانشور پس از مرگ پدر در سال ۱۳۲۰ برای رادیو تهران و روزنامه ایران با نام مستعار «شیرازی بینام» شروع به مقالهنویسی کرد.
او زمانی کار نوشتن را آغاز کرد که ادبیات و داستاننویسی در مجموع در تسلط مردان بود. نخستین مقاله سیمین دانشور مقالهای بود با عنوان «زمستان بیشباهت به زندگی ما نیست» که سیمین آن را زمانی نوشت که در کلاس هشتم دبیرستان تحصیل میکرد.
هنگامی که با سیمین دانشور مواجه میشویم با «اولین»های بسیاری رو به رو هستیم؛ اولین زن داستاننویس ایرانی، اولین زنی که داستانش به زبان انگلیسی ترجمه شد و … «آتش خاموش» اولین مجموعه داستانی زنی ایرانی است که در سال ۱۳۲۷ انتشار یافت. آتش خاموش مجموعه داستانی است شامل ۱۶ داستان.
سیمین دانشور در سال ۱۳۲۸ از دانشگاه تهران مدرک دکترای ادبیات فارسی گرفت. عنوان رساله دانشور «علمالجمال و جمال در ادبیات فارسی تا قرن هفتم» بود که استاد راهنمای او #فاطمه_سیاح و #بدیعالزمان_فروزانفر بودند. در سال ۱۳۳۱ سیمین دانشور با دریافت بورس تحصیلی به دانشگاه #استنفورد #آمریکا رفت و در آنجا به مدت دو سال در رشته «زیباییشناسی» تحصیل کرد. او همچنین در استنفورد نزد #والاس_استنگر و #فیل_پریک نمایشنامهنویسی آموخت. در همین زمان دانشور دو داستان کوتاه به زبان انگلیسی نوشت که در آمریکا منتشر شد.
@asheghanehaye_fatima
عشق همین است؛
تنت میرود
و دلت جایی میان دستهای کسی
تا ابد جا میماند...!
#فاطمه_جوادی
@asheghanehaye_fatima
تنت میرود
و دلت جایی میان دستهای کسی
تا ابد جا میماند...!
#فاطمه_جوادی
@asheghanehaye_fatima
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📽 سکانسی زیبا از فیلم #بنفشه_آفریقایی
با هنرمندی #فاطمه_معتمد_آریا و #سعید_آقاخانی
#دیالوگ
@asheghanehaye_fatima
با هنرمندی #فاطمه_معتمد_آریا و #سعید_آقاخانی
#دیالوگ
@asheghanehaye_fatima
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در من زنیست
منتظر خورشید
که خستهاست...
من ساکن کدام جهانم که
بیگانهام میان زمینیها...
#فاطمه_اختصاری
@asheghanehaye_fatima
منتظر خورشید
که خستهاست...
من ساکن کدام جهانم که
بیگانهام میان زمینیها...
#فاطمه_اختصاری
@asheghanehaye_fatima
.
«انسانی کامل باش.»
مادری کردن، موهبتی باشکوه است،
اما خودت را فقط با مادری تعریف نکن.
کامل باش و مطمئن باش که
کودکت نیز از این موضوع سود خواهد برد.
دوست داشتنِ آنچه که انجام میدهی،
بزرگترین هدیه برای فرزندت است.
👤 #مانيفست_يك_فمينيست
📙 #چیماماندا_انگوزی_آدیشی
🔁 #فاطمه_باغستانی
@asheghanehaye_fatima
«انسانی کامل باش.»
مادری کردن، موهبتی باشکوه است،
اما خودت را فقط با مادری تعریف نکن.
کامل باش و مطمئن باش که
کودکت نیز از این موضوع سود خواهد برد.
دوست داشتنِ آنچه که انجام میدهی،
بزرگترین هدیه برای فرزندت است.
👤 #مانيفست_يك_فمينيست
📙 #چیماماندا_انگوزی_آدیشی
🔁 #فاطمه_باغستانی
@asheghanehaye_fatima