من عضوی از وجودِ تو بودم
که قَطعش کردی،
تکهتکهاش کردی، تقسیمش کردی،
و تکهی بزرگترش را با خودت بُردی،
بیآنکه توانسته باشی من را
از آن تکه جدا کنی ...
#نامه
از #عزیز_نسین به #مرال چلن
( ترجمه : داوود وفایی )
@asheghanehaye_fatima
که قَطعش کردی،
تکهتکهاش کردی، تقسیمش کردی،
و تکهی بزرگترش را با خودت بُردی،
بیآنکه توانسته باشی من را
از آن تکه جدا کنی ...
#نامه
از #عزیز_نسین به #مرال چلن
( ترجمه : داوود وفایی )
@asheghanehaye_fatima
مرا بگیر و
در من بپیچ
وگرنه از هم میپاشم و تکهتکه میشوم
و من زمانی که با تو نباشم
به شکلِ کوچکترین تکهها متلاشی میشوم.
#عزیز_نسین
@asheghanehaye_fatima
در من بپیچ
وگرنه از هم میپاشم و تکهتکه میشوم
و من زمانی که با تو نباشم
به شکلِ کوچکترین تکهها متلاشی میشوم.
#عزیز_نسین
@asheghanehaye_fatima
مرا بگیر و
در من بپیچ
وگرنه از هم میپاشم و تکهتکه میشوم
و من زمانی که با تو نباشم
به شکلِ کوچکترین تکهها متلاشی میشوم.
#عزیز_نسین
@asheghanehaye_fatima
در من بپیچ
وگرنه از هم میپاشم و تکهتکه میشوم
و من زمانی که با تو نباشم
به شکلِ کوچکترین تکهها متلاشی میشوم.
#عزیز_نسین
@asheghanehaye_fatima
یک روز اگر بخواهید از خاکِ من آجر بسازید
برای مدرسه باشد ای کاش
نه این که برایِ زندانها...
#عزیز_نسین
@asheghanehaye_fatima
برای مدرسه باشد ای کاش
نه این که برایِ زندانها...
#عزیز_نسین
@asheghanehaye_fatima
.
میگردم در خاطرهها
جایی در آنها نداری
در دایرهالمعارفها جستجو میکنم
عکسی از تو در آنها نیست
در واژهنامهها نگاه میکنم
نامی از تو نیست
نگاهی به خود میکنم
تو را میبینم
جز من جایی برایت نمانده، میبینی؟
#عزیز_نسین
برگردان:احمدپوری
◼️ @asheghanehaye_fatima
میگردم در خاطرهها
جایی در آنها نداری
در دایرهالمعارفها جستجو میکنم
عکسی از تو در آنها نیست
در واژهنامهها نگاه میکنم
نامی از تو نیست
نگاهی به خود میکنم
تو را میبینم
جز من جایی برایت نمانده، میبینی؟
#عزیز_نسین
برگردان:احمدپوری
◼️ @asheghanehaye_fatima
یک روز اگر گیاه شوم
چمنی در سبزهزاری باشم ای کاش
نه اینکه شوکران
یک روز اگر مسیری در زیر پاها باشم
ای کاش ماشین عروس از من عبور کند
نه اینکه زنجیر فولادین تانکها
و کودکان ای کاش روی من بدوند
نه سربازانی که فرار میکنند
یا آنکه در تعقیب دیگراناند
یک روز اگر بخواهید از خاک من
آجر بسازید
برای مدرسهها باشد ای کاش
نه اینکه برای زندانها
اگر نفسی ماندگار باقی بمانَد
ای کاش نغمهیی در سوت بنوازد
ای امان... نه این که در سوتکی بدمد
شما قلم از من بسازید... قلم
و سرودههایی دربارهی عشق بنویسید
نه این که فرمان مرگ
من پس از مردنام
در هیات برگهای درخت غار
زندگی خواهم کرد
نه اینکه در هیات جنگافزارها
#عزیز_نسین
@asheghanehaye_fatima
چمنی در سبزهزاری باشم ای کاش
نه اینکه شوکران
یک روز اگر مسیری در زیر پاها باشم
ای کاش ماشین عروس از من عبور کند
نه اینکه زنجیر فولادین تانکها
و کودکان ای کاش روی من بدوند
نه سربازانی که فرار میکنند
یا آنکه در تعقیب دیگراناند
یک روز اگر بخواهید از خاک من
آجر بسازید
برای مدرسهها باشد ای کاش
نه اینکه برای زندانها
اگر نفسی ماندگار باقی بمانَد
ای کاش نغمهیی در سوت بنوازد
ای امان... نه این که در سوتکی بدمد
شما قلم از من بسازید... قلم
و سرودههایی دربارهی عشق بنویسید
نه این که فرمان مرگ
من پس از مردنام
در هیات برگهای درخت غار
زندگی خواهم کرد
نه اینکه در هیات جنگافزارها
#عزیز_نسین
@asheghanehaye_fatima
نه نامه هایم نه عکس هایم
نه یادبودها نه یادگارها
نه هدیه ها
هیچ یک را نمی خواهم
خنده هایمان اشک هایمان
و تمامی بوسه هایم
تمام شان بماند برای تو
رویاهایم اما
رویاهایم را بازگردان
هرچه دادم هرچه گرفتی بماند برای تو
پرنده هم قفس هم از آنِ تو
جان هم از آنِ تو تن هم
هرآنچه از تو به جا مانده در من بگیر
برای تو
انگاره هایم اما پنداره هایم
خیال هایم را بازگردان.
#عزیز_نسین
@asheghanehaye_fatima
نه یادبودها نه یادگارها
نه هدیه ها
هیچ یک را نمی خواهم
خنده هایمان اشک هایمان
و تمامی بوسه هایم
تمام شان بماند برای تو
رویاهایم اما
رویاهایم را بازگردان
هرچه دادم هرچه گرفتی بماند برای تو
پرنده هم قفس هم از آنِ تو
جان هم از آنِ تو تن هم
هرآنچه از تو به جا مانده در من بگیر
برای تو
انگاره هایم اما پنداره هایم
خیال هایم را بازگردان.
#عزیز_نسین
@asheghanehaye_fatima
اگر قرار است گیاهی باشم
کاش دشت و دمن شوم
اما! شوکران، نه.
اگر قرار است راه عبوری باشم،
ماشینهای عروس از رویم بگذرند
تانکهای پولادین، نه.
کودکان بدوند روی من ،
نه آنها که فراریاند، نه بیرون راندگان،
سربازان، نه.
اگر میخواهید از من آجری بسازید،
مرا در بنای مدارس به کار ببرید
در ساخت زندانها، نه!
اگر نفسم به پایان نرسد و همچنان بماند
کاش مرا سوت بزنند،
دودوک ننوازند.
از من قلم بسازید ، قلم
با من ، شعر عاشقانه بنویسید
حکم مرگ، نه !
هنگام مرگ نیز
باید میان برگهایِ درخت غار زندگی کنم،
مبادا با اسلحهها!
#عزیز_نسین
@asheghanehaye_fatima
کاش دشت و دمن شوم
اما! شوکران، نه.
اگر قرار است راه عبوری باشم،
ماشینهای عروس از رویم بگذرند
تانکهای پولادین، نه.
کودکان بدوند روی من ،
نه آنها که فراریاند، نه بیرون راندگان،
سربازان، نه.
اگر میخواهید از من آجری بسازید،
مرا در بنای مدارس به کار ببرید
در ساخت زندانها، نه!
اگر نفسم به پایان نرسد و همچنان بماند
کاش مرا سوت بزنند،
دودوک ننوازند.
از من قلم بسازید ، قلم
با من ، شعر عاشقانه بنویسید
حکم مرگ، نه !
هنگام مرگ نیز
باید میان برگهایِ درخت غار زندگی کنم،
مبادا با اسلحهها!
#عزیز_نسین
@asheghanehaye_fatima
🎧
چه بیهوده است
دلتنگی از دوری
چنان دوریم
که حتی نخواهیم گریست
با هم
بیهوده دوستت دارم
بیهوده زندهام
چرا که قسمت نخواهیم کرد
زندگی را
با هم.
#عزیز_نسین
@asheghanehaye_fatima
چه بیهوده است
دلتنگی از دوری
چنان دوریم
که حتی نخواهیم گریست
با هم
بیهوده دوستت دارم
بیهوده زندهام
چرا که قسمت نخواهیم کرد
زندگی را
با هم.
#عزیز_نسین
@asheghanehaye_fatima
وقتی یک سیاستمدار ساکت است اتفاق بدی میافتد،
سیاستمدارها شبیه مرغاند؛
وقتی تخم میگذارند زیاد سر و صدا میکنند، اما وقتی خراب میکنند، آرام آن را دفن میکنند...
#عزیز_نسین
@asheghanehaye_fatima
سیاستمدارها شبیه مرغاند؛
وقتی تخم میگذارند زیاد سر و صدا میکنند، اما وقتی خراب میکنند، آرام آن را دفن میکنند...
#عزیز_نسین
@asheghanehaye_fatima