چون نی نوازشی به لب خویش کن مرا
زان پیشتر که بند من از بند بگسلد
#صائب_تبریزی
#عزیز_روزهام
@asheghanehaye_fatima
زان پیشتر که بند من از بند بگسلد
#صائب_تبریزی
#عزیز_روزهام
@asheghanehaye_fatima
غم از دل می زداید چون صباح عید رخسارت
نماز عید واجب می کند بر خلق دیدارت
تو با آن قامت رعنا به هر گلشن که بخرامی
خیابان می کشد چون سرو قد از شوق رفتارت
ز شیرینی سرشک شمع نقل انجمن گردد
به هر محفل که آید در سخن لعل شکربارت
سرافرازی ترا چون شاخ گل می زیبد از خوبان
که گل سامان بال وپر دهد از شوق دستارت
نگردد در تماشای تو چون نظارگی حیران؟
که می دارد عرق را از چکیدن باز رخسارت
چه گل چیند ز رخسار تو چشم اشکبار من؟
که می داند عرق را شبنم بیگانه گلزارت
شود رطل گران نظارگی را نقش پای تو
ز بس مستانه چون موج شراب افتاده رفتارت
غبار آلوده گرد کسادی می رود بیرون
اگر یوسف به آن سامان حسن آید به بازارت
چو مژگان سینه ام چاک است از رشک نگاه تو
که در هر گردشی گردد به گرد چشم بیمارت
ترا می زیبد از زنجیر مویان بنده پروردن
که بر آزادمردان نازها دارد گرفتارت
ز گلزار تو مرغ جان صائب چون هوا گیرد؟
که دامنگیر گردد بوی گل را خار دیوارت
#صائب_تبریزی, دیوان اشعار, غزلیات
#عزیز_روزهام
@asheghanehaye_fatima
نماز عید واجب می کند بر خلق دیدارت
تو با آن قامت رعنا به هر گلشن که بخرامی
خیابان می کشد چون سرو قد از شوق رفتارت
ز شیرینی سرشک شمع نقل انجمن گردد
به هر محفل که آید در سخن لعل شکربارت
سرافرازی ترا چون شاخ گل می زیبد از خوبان
که گل سامان بال وپر دهد از شوق دستارت
نگردد در تماشای تو چون نظارگی حیران؟
که می دارد عرق را از چکیدن باز رخسارت
چه گل چیند ز رخسار تو چشم اشکبار من؟
که می داند عرق را شبنم بیگانه گلزارت
شود رطل گران نظارگی را نقش پای تو
ز بس مستانه چون موج شراب افتاده رفتارت
غبار آلوده گرد کسادی می رود بیرون
اگر یوسف به آن سامان حسن آید به بازارت
چو مژگان سینه ام چاک است از رشک نگاه تو
که در هر گردشی گردد به گرد چشم بیمارت
ترا می زیبد از زنجیر مویان بنده پروردن
که بر آزادمردان نازها دارد گرفتارت
ز گلزار تو مرغ جان صائب چون هوا گیرد؟
که دامنگیر گردد بوی گل را خار دیوارت
#صائب_تبریزی, دیوان اشعار, غزلیات
#عزیز_روزهام
@asheghanehaye_fatima
از گلشنی که سروِ تو دامنکشان رود
بیطاقتی ز ریشه برآرد نهال را
#صائب_تبریزی
#عزیز_روزهام
@asheghanehaye_fatima
بیطاقتی ز ریشه برآرد نهال را
#صائب_تبریزی
#عزیز_روزهام
@asheghanehaye_fatima
.
گفتگوی خامُشان را
تَرجمان در کار نیست
لال میفهمد به آسانی
زبانِ لال را
رنجِ باریکِ تو صائب
از دلِ پُرآرزوست
دور کن این عنکبوتِ رشتهٔ آمال را ...
#صائب_تبریزی
@asheghanehaye_fatima
گفتگوی خامُشان را
تَرجمان در کار نیست
لال میفهمد به آسانی
زبانِ لال را
رنجِ باریکِ تو صائب
از دلِ پُرآرزوست
دور کن این عنکبوتِ رشتهٔ آمال را ...
#صائب_تبریزی
@asheghanehaye_fatima
زخجلت باغبان بر خاک مالد روی گلها را
غبار خط چو از رخسار گلپوش تو برخیزد
به استقبال یوسف وا کند آغوش پیراهن
عبیری را که از صبح بناگوش تو برخیزد
گره گردد زبان غنچه گویا در آن محفل
که مهر خامشی از چشمه نوش تو برخیزد
تو آن سرو قباپوشی ریاض آفرینش را
که صبح از جا به انداز برو دوش تو برخیزد
زتمکین نکویی نامه سربسته را ماند
خط سبزی که از لبهای خاموش تو برخیزد
تو گل در خوابگاه افشانی و من خون خود ریزم
که از بهر چه این بی شرم از آغوش تو برخیزد
#صائب_تبریزی
#عزیز_روزهام
@asheghanehaye_fatima
غبار خط چو از رخسار گلپوش تو برخیزد
به استقبال یوسف وا کند آغوش پیراهن
عبیری را که از صبح بناگوش تو برخیزد
گره گردد زبان غنچه گویا در آن محفل
که مهر خامشی از چشمه نوش تو برخیزد
تو آن سرو قباپوشی ریاض آفرینش را
که صبح از جا به انداز برو دوش تو برخیزد
زتمکین نکویی نامه سربسته را ماند
خط سبزی که از لبهای خاموش تو برخیزد
تو گل در خوابگاه افشانی و من خون خود ریزم
که از بهر چه این بی شرم از آغوش تو برخیزد
#صائب_تبریزی
#عزیز_روزهام
@asheghanehaye_fatima
من نمی آیم به هوش از پند، بیهوشم گذار
بحر من ساحل نخواهد گشت، در جوشم گذار
گفتگوی توبه می ریزد نمک در ساغرم
پنبه بردار از سر میناودر گوشم گذار
از خمار می گرانی می کند سر بر تنم
تا سبک گردم سبوی باده بر دوشم گذار
کرده ام قالب تهی از اشتیاقت عمرهاست
قامت چون شمع در محراب آغوشم گذار
گر به هوشیاری حجاب حسن مانع می شود
در سرمستی سری یک بار بر دوشم گذار
شرح شبهای دراز هجراز زلف است بیش
پنبه ای بر لب ازان صبح بنا گوشم گذار
#صائب_تبریزی
#عزیز_روزهام
@asheghanehaye_fatima
بحر من ساحل نخواهد گشت، در جوشم گذار
گفتگوی توبه می ریزد نمک در ساغرم
پنبه بردار از سر میناودر گوشم گذار
از خمار می گرانی می کند سر بر تنم
تا سبک گردم سبوی باده بر دوشم گذار
کرده ام قالب تهی از اشتیاقت عمرهاست
قامت چون شمع در محراب آغوشم گذار
گر به هوشیاری حجاب حسن مانع می شود
در سرمستی سری یک بار بر دوشم گذار
شرح شبهای دراز هجراز زلف است بیش
پنبه ای بر لب ازان صبح بنا گوشم گذار
#صائب_تبریزی
#عزیز_روزهام
@asheghanehaye_fatima
در بزمِ ما به باده و جام احتیاج نیست
ما را بساست مستیِ ذکرِ مدامِ دوست
#صائب_تبریزی
#عزیز_روزهام
@asheghanehaye_fatima
ما را بساست مستیِ ذکرِ مدامِ دوست
#صائب_تبریزی
#عزیز_روزهام
@asheghanehaye_fatima
از طلب چون شوم آسوده؟ که هر چشم زدن
میشود تازه ز رخسارِ #تو ایمانِ طلب
#صائب_تبریزی
#عزیز_روزهام
@asheghanehaye_fatima
میشود تازه ز رخسارِ #تو ایمانِ طلب
#صائب_تبریزی
#عزیز_روزهام
@asheghanehaye_fatima