عاشقانه های فاطیما
821 subscribers
21.2K photos
6.5K videos
276 files
2.94K links
منتخب بهترین اشعار عاشقانه دنیا
عشق
گلایه
دلتنگی
اعتراض
________________
و در پایان
آنچه که درباره‌ی خودم
می‌توانم بگویم
این است:
من شعری عاشقانه‌ام
در جسمِ یک زن.
الکساندرا واسیلیو

نام مرا بنویسید
پای تمام بیانیه‌هایی که
لبخند و بوسه را آزاد می‌خواهند..
Download Telegram
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
Una chitarra e un' armonica

Nada Malanima


«آواز مكمل با ارزشی برای یك پیام نانوشته است، كه همه در همان كیفیت خطابی اش خلاصه می‌شود، چون من با آوازخوانی‌ام هم تن خود را ( از راه صدای خود) به تو خواهم داد و هم سكوتی كه تو این تن را در آن نقش می‌زنی.
نووالیس می گوید : عشق خاموش است؛ تنها شعر است كه آن را به سخن می آورد.»


#رولان_بارت


@asheghanehaye_fatima
چه غریب؛ دیگر صدایش را، که آن‌قدر خوب می‌شناختم، نمی‌شنوم. همان چیزی که می‌گویند تار و پود خاطره است (افت و خیز دوست‌داشتنی صدایش...) مانند ناشنوایی موضعی... آیا اینکه بدونِ کسی که دوستش داشته‌ای قادر به زندگی باشی، به معنای این است که او را کم‌تر از آن‌چه فکر می‌کردی دوست داشته‌ای؟

🖋 #رولان_بارت
📚 خاطرات سوگواری



@asheghanehaye_fatima
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
با چشم های کنجکاوش نگاهم کرد؛
بی مضایقه زن بود..

#رولان_بارت‌


@asheghanehaye_fatima
Forwarded from Nafir " نَفیر
زيباترين زن زندگیم را امروز ديدم!
با او قرارى در خيابانى داشتم و وقتى كه نشست، وقتى كه انحناهاى طبيعى تنش نيمكت سنگى را مثل رودى آرام لمس كردند، با چشمهاى كنجكاوش نگاهم كرد. بى مضايقه "زن" بود.
پيكرى رنسانسى و فربه داشت و اين ناهمخوانیش با جريان روز، جذابش می‌کرد. كتاب خوانده و دانا، قشنگ حرف میزد و صلحى با جهان داشت. او هيج شبيه عكسهاى روى مجله‌های مد نبود. چيزى بود كه دوست داشت باشد. دوست داشت در قهوه‌اش شكر زياد بريزد و سالادش را با نمك بخورد. زير چانه‌اش چروك هايى ريز داشت و در تمام آن مدت، شكم بعد از زايمان بزرگ شده‌اش را مخفى نكرد. خوب ديده بود و خوب خوانده بود و تبليغات گسترده "چگونه لاغر شويم" و "چگونه چروك زير چشم‌ها را مخفى كنيم"، گولش نزده بودند. او در انتهايى ترين روزهاى سى سالگى، پذيرفته بود كه هزار بار شكست خورده و نمرده: خودم كردم، خودم!
مجموعه زیبایی‌هاى طبيعى انسان.
بعد، راه رفتيم. شاد بود و از خنديدن نمی‌ترسید. بلند می‌خندید و صداى زنانه محكمش می‌پیچید همه جا.
"گرتا گاربو" نبود، "مارلنه ديتريش" نبود، "جين فوندا" نبود، "اليزابت تيلور" و "جين سيبرگ" نبود؛ خودش بود. خودش را پيدا كرده بود و همچنان كه قدم میزد، سنگ هايى را برمیداشت كه مجسمه بسازد.

او، همان زن كميابی ست كه از ياد رفته. او همان زنیست كه قرنهاست كم پيدا شده و جايش را روبوتهاى كم هوش گرفته‌اند. او از جايى در همان رنسانس، ديگر تكثير نشده. اين است كه دور از اجتماع ظاهربينى هاى مفرط، در جنگل هاى خلوت قدم میزند و می‌داند كه كيست و چه می‌خواهد. اوست كه وزن می‌دهد به جهان.
زیبایی شبیه آن چیز مبالغه آمیزی که ما تصور می کنیم نیست...

#رولان_بارت
#خاطرات_سوگواری
#Chaos
@na_fir
هر شیئی که معشوق لمسش کرده باشد، جزئی از تن او می‌شود و عاشق آن را مشتاقانه نزد خود نگه خواهد داشت.

سخن عاشق
#رولان_بارت

#شما_فرستادید

@asheghanehaye_fatima
@asheghanehaye_fatima



چه غریب؛ دیگر صدایش را، که آن‌قدر خوب می‌شناختم، نمی‌شنوم. همان چیزی که می‌گویند تار و پود خاطره است؛ افت و خیز دوست‌داشتنی صدایش، مانند ناشنوایی موضعی.
آیا اینکه بدونِ کسی که دوستش داشته‌ای قادر به زندگی باشی، به معنای این است که او را کم‌تر از آن‌چه فکر می‌کردی دوست داشته‌ای؟

✍🏽 #رولان_بارت
📕 خاطرات سوگواری
ما فراموش نمی‌کنیم،
بلکه چیزی خالی‌ در ما آرام می‌گیرد....


#خاطرات_سوگواری
#رولان_بارت


@asheghanehaye_fatima
.
زیباترین زن زندگیم را امروز دیدم.
با او قرارى در خیابانى داشتم و وقتى که نشست،
وقتى که انحناهاى طبیعى تنش نیمکت سنگى را مثل رودى آرام لمس کردند، با چشمهاى کنجکاوش نگاهم کرد.
بى مضایقه "زن" بود. پیکرى رنسانسى و فربه داشت و این ناهمخوانیش با جریان روز، جذابش می‌کرد.
#کتاب خوانده و دانا، قشنگ حرف میزد و صلحى با جهان داشت.
او هیچ شبیه عکسهاى روى مجله‌های مد نبود.
چیزى بود که دوست داشت باشد. دوست داشت در قهوه‌اش شکر زیاد بریزد و سالادش را با نمک بخورد.
زیر چانه‌اش چروک‌هایى ریز داشت و در تمام آن مدت،
شکم بعد از زایمان بزرگ شده‌اش را مخفى نکرد.
خوب دیده بود و خوب خوانده بود و تبلیغات گسترده "چگونه لاغر شویم" و "چگونه چروک زیر چشم‌ها را مخفى کنیم"، گولش نزده بودند.
او در انتهایى ترین روزهاى سى سالگى، پذیرفته بود که هزار بار شکست خورده و نمرده: خودم کردم، خودم!
مجموعه زیبایی‌هاى طبیعى انسان.
بعد، راه رفتیم. شاد بود و از خندیدن نمی‌ترسید. بلند می‌خندید و صداى زنانه محکمش می‌پیچید همه جا.
"گرتا گاربو" نبود، "مارلنه دیتریش" نبود، "جین فوندا" نبود، "الیزابت تیلور" و "جین سیبرگ" نبود؛ خودش بود.
خودش را پیدا کرده بود و همچنان که قدم میزد، سنگ هایى را برمیداشت که مجسمه بسازد.
او، همان زن کمیابی ست که از یاد رفته.
او همان زنیست که قرنهاست کم پیدا شده و جایش را روبوتهاى کم هوش گرفته‌اند. او از جایى در همان رنسانس، دیگر تکثیر نشده. این است که دور از اجتماع ظاهربینى هاى مفرط، در جنگل‌هاى خلوت قدم میزند و می‌داند که کیست و چه می‌خواهد.
اوست که وزن می‌دهد به جهان.
زیبایی شبیه آن چیز مبالغه‌آمیزی که ما تصور می‌کنیم نیست.
.

#رولان_بارت
خاطرات سوگواری


@asheghanehaye_fatima
"دوستت دارم "کاربرد خاصی ندارد.
به حرف‌های کودکانه می‌ماند که هیچ‌گونه قید و بند اجتماعی ندارند،
کلامی که می‌تواند والا، متین، یا مبتذل باشد، شهوانی و هرزه‌درایانه باشد.
این کلامی به لحاظ اجتماعی
بی‌مسئولیت است.

📚سخن عاشق
#رولان_بارت

@asheghanehaye_fatima