عاشقانه های فاطیما
819 subscribers
21.2K photos
6.5K videos
276 files
2.94K links
منتخب بهترین اشعار عاشقانه دنیا
عشق
گلایه
دلتنگی
اعتراض
________________
و در پایان
آنچه که درباره‌ی خودم
می‌توانم بگویم
این است:
من شعری عاشقانه‌ام
در جسمِ یک زن.
الکساندرا واسیلیو

نام مرا بنویسید
پای تمام بیانیه‌هایی که
لبخند و بوسه را آزاد می‌خواهند..
Download Telegram
بیا که هندوی گیسوی دلستان تو باشم
قتیل غمزهٔ خونخوار ناتوان تو باشم

گرم قبول کنی بندهٔ کمین تو گردم
ورم به تیر زنی ناظر کمان تو باشم

کنم بقاف هوای تو آشیانه چو عنقا
بدان امید که مرغی ز آشیان تو باشم

دلم چو غنچه بخندد چو سر ز خاک برآرم
ببوی آنکه گیاهی ز بوستان تو باشم

ز خوابگاه عدم چون بحشر باز نشستم
براستان که همان خاک آستان تو باشم

اگر به آب حیاتم هزار بار برآرند
هنوز سوخته آتش سنان تو باشم

تو شمع جمعی و خواهم که پیش روی تو میرم
تو پادشاهی و آیم که پاسبان تو باشم

مرا بهر زه در آئی مران که در شب رحلت
درای راه نوردان کاروان تو باشم

چو از میان تو یک موی در کنار نبینم
چو موی گردم از آنرو که چون میان تو باشم

اگر هزار شکایت بود ز دور زمانم
چگونه شکر نگویم که در زمان تو باشم

غلام خویشتنم خوان بحکم آنکه چو خواجو
بخاک راه نیرزم اگر نه زان تو باشم

#خواجوی_کرمانی
#عزیز_روزهام

@asheghanehaye_fatima
هرجا که تویی، گلشن و بُستانِ من آنجاست

#خواجوی_کرمانی
#عزیز_روزهام

@asheghanehaye_fatima
ای ز سنبل بسته شادروان مشکین بر سمن
راستی را چون قدت سروی ندیدم در چمن

زنگیان سودائی آن هندوان دل سیاه
و آهوان نخجیر آن ترکان مست تیغ زن

رویت از زلف سیه چون روز روشن در طلوع
جسمت اندر پیرهن چون جان شیرین در بدن

تا برفت از چشمم آن یاقوت گوهر پاش تو
می‌رود آب فرات از چشم دریا بارمن

بسکه برتن پیرهن کردم قبا از درد عشق
شد تنم مانندیک تار قصب در پیرهن

گر صبا بوئی ز گیسویت بترکستان برد
مشک اذفر خون شود در ناف آهوی ختن

صبحدم در صحن بستان گر براندازی نقاب
پیش روی چون گلت بر لاله خندد نسترن

تاگرفتار سر زلف سیاهت گشته‌ام
گشته‌ام مانند یک مو وندران مو صد شکن

گر نسیم سنبلت برخاک خواجو بگذرد
همچو گل بر تن ز بیخویشی بدراند کفن

خواجوی کرمانی, غزلیات
#خواجوی_کرمانی
#عزیز_روزهام


@asheghanehaye_fatima
تا سواد خط مشکین تو بر مه دیده‌ایم
سر سودای ترا نقش سویدا کرده‌ایم

وصف گلزار جمالت در گلستان خوانده‌ایم
بلبل شوریده را سرمست و شیدا کرده‌ایم

راستی را تا ببالای تو مائل گشته‌ایم
خانهٔ دل را چو گردون زیر و بالا کرده‌ایم

هرشبی از مهر رخسار تو تا هنگام صبح
دیدهٔ اختر فشانرا در ثریا کرده‌ایم

با شکنج زلف مشک آسای عنبر سای تو
هیچ بوئی می‌بری کامشب چه سودا کرده‌ایم

#خواجوی_کرمانی, غزلیات
#عزیز_روزهام

@asheghanehaye_fatima
خبرت هست که
در بادیهٔ هجر تو نیست
تکیه گاهم به
جز از خار مغیلان همه شب
بخیال رخ و
زلف تو بود تا دم صبح
بستر خواب من
از لاله و ریحان همه شب

#خواجوی_کرمانی
#عزیز_روزهام


@asheghanehaye_fatima
.

اونجایی که #خواجوی_کرمانی میگه :

"ای دل نگفتمت که به چشمش نظر مکن
کز غم چنان شوی که نبینی بخواب خواب"


شبت به خیر
#شما_فرستادید

@asheghanehaye_fatima
صبحدم دل را
مقیم خلوت جان یافتم
از نسیم صبح
بوی زلف جانان یافتم
#خواجوی_کرمانی
@asheghanehaye_fatima
به بوی زلف تو دادم دل شکسته به‌باد
بیا که جانِ عزیزم فدای بوی تو باد

#خواجوی_کرمانی
#عزیز_روزهام

@asheghanehaye_fatima
.
ز تــــــو
کی کنار گیـــــرم ؟!

که تو
در میانِ جـــانی ... 🥹❤️

#خواجوی_کرمانی
#شما_فرستادید

@asheghanehaye_fatima
از عمر چو این یک دو نفس بیش نداریم
بنشین نفسی تا نفسی با تو برآریم

چون دل بسر زلف سیاه تو سپردیم
باز آی که تا پیش رخت جان بسپاریم

ز آنروی که از روی نگارین تو دوریم
رخسار زر اندوده به خونابه نگاریم

دیوانه آن غمزهٔ عاشق کش مستیم
آشفتهٔ آن سلسلهٔ غالیه باریم

با طلعت زیبای تو در باغ بهشتیم
با بوی خوشت همنفس باد بهاریم

از باده نوشین لبت مست و خرابیم
وز نرگس مخمور تو در عین خماریم

#خواجوی_کرمانی
#عزیز_روزهام


@asheghanehaye_fatima