▫️
بیشتر از ماه
دوست دارمش چراغم را
که به روشن و شیشه و خاموش تنش
میتوانم دست بزنم
بیشتر از چراغ اتاق
شیفته کبریت خودم هستم
با همین اندکش گرما
و شعلهاش پر از بوی سوختن چوب
و چقدر بسیارتر از #کبریت
عاشق روشنایی خاکستر #سیگار تو هستم من
که پشت دود
چشم لخت تو را دارد در نگاه برهنه من
#بیژن_نجدی
@asheghanehaye_fatima
بیشتر از ماه
دوست دارمش چراغم را
که به روشن و شیشه و خاموش تنش
میتوانم دست بزنم
بیشتر از چراغ اتاق
شیفته کبریت خودم هستم
با همین اندکش گرما
و شعلهاش پر از بوی سوختن چوب
و چقدر بسیارتر از #کبریت
عاشق روشنایی خاکستر #سیگار تو هستم من
که پشت دود
چشم لخت تو را دارد در نگاه برهنه من
#بیژن_نجدی
@asheghanehaye_fatima
کسی مرا شخم میزند
به خاطر دانهای کلمه
که میتواند با دستهایش ابرها را پاره کند
بر من میبارد
به خاطر قد کشیدن گیاهان ایرانی
مرا خشت روی خشت میچیند
بر معماری سوگند
کسی مرا میسازد
که دستهایش از ویرانی دریا
قصهی آب آوردهست و
یک ماهی
#بیژن_نجدی
@asheghanehaye_fatima
به خاطر دانهای کلمه
که میتواند با دستهایش ابرها را پاره کند
بر من میبارد
به خاطر قد کشیدن گیاهان ایرانی
مرا خشت روی خشت میچیند
بر معماری سوگند
کسی مرا میسازد
که دستهایش از ویرانی دریا
قصهی آب آوردهست و
یک ماهی
#بیژن_نجدی
@asheghanehaye_fatima
نقاشی کن بر ناخنهای دست من
درختی بر این ناخن
باران روی ناخن دیگر
روی این آفتاب و
آفتابگردانها در کف دست من
یک ناخن برای غروب
ناخنی برای نیمرخ دختری که نیمرخش یادم نیست
کوچهای از بازوان من میگذرد
با طرح پنجرهای بر انگشتم
حالا دستهایم را بردار
و بپیچ دور تنت
و بگذار ناخنهایم
نوک انگشتهایم
آهسته بگذرد از روی پوست تو
میبینی ؟
رنگها را میبینی..؟
#بیژن_نجدی
درختی بر این ناخن
باران روی ناخن دیگر
روی این آفتاب و
آفتابگردانها در کف دست من
یک ناخن برای غروب
ناخنی برای نیمرخ دختری که نیمرخش یادم نیست
کوچهای از بازوان من میگذرد
با طرح پنجرهای بر انگشتم
حالا دستهایم را بردار
و بپیچ دور تنت
و بگذار ناخنهایم
نوک انگشتهایم
آهسته بگذرد از روی پوست تو
میبینی ؟
رنگها را میبینی..؟
#بیژن_نجدی
وصیت
نیمی از سنگ ها، صخره ها، کوهستان را
گذاشته ام
با دره هایش، پیاله های شیر، به خاطر پسرم
نیم دیگر کوهستان، وقف باران است.
دریای آبی و آرام را
با فانوس روشن دریایی، می بخشم
به همسرم
شب های دریا را، بی آرام، بی آبی
با دلشوره ی فانوس
دریایی به دوستان دور دوران سربازی
که حالا پیر شده اند.
رودخانه که می گذرد زیر پل، مال تو
دختر پوست کشیده ی من به استخوان بلور!
که آب، پیراهنت شود، تمام تابستان
هر مزرعه و هر درخت، هر کشتزار و
علف را شش دانگ
به کویر بدهید
به دانه های شن زیر آفتاب
از صدای سه تار من
بند بند پاره پاره های موسیقی
که ریخته ام در شیشه های گلاب
و گذاشته ام روی رف
یک سهم به مثنوی مولانا
دو سهم به «نی» بدهید.
و می بخشم به پرندگان
رنگ ها، کاشی ها، گنبدها
به یوزپلنگانی که با من دویده اند
غار و قندیل های آهک و تنهایی
و بوی باغچه را
به فصل هایی که می آیند
بعد از من.....
#بیژن_نجدی
@asheghanehaye_fatima
نیمی از سنگ ها، صخره ها، کوهستان را
گذاشته ام
با دره هایش، پیاله های شیر، به خاطر پسرم
نیم دیگر کوهستان، وقف باران است.
دریای آبی و آرام را
با فانوس روشن دریایی، می بخشم
به همسرم
شب های دریا را، بی آرام، بی آبی
با دلشوره ی فانوس
دریایی به دوستان دور دوران سربازی
که حالا پیر شده اند.
رودخانه که می گذرد زیر پل، مال تو
دختر پوست کشیده ی من به استخوان بلور!
که آب، پیراهنت شود، تمام تابستان
هر مزرعه و هر درخت، هر کشتزار و
علف را شش دانگ
به کویر بدهید
به دانه های شن زیر آفتاب
از صدای سه تار من
بند بند پاره پاره های موسیقی
که ریخته ام در شیشه های گلاب
و گذاشته ام روی رف
یک سهم به مثنوی مولانا
دو سهم به «نی» بدهید.
و می بخشم به پرندگان
رنگ ها، کاشی ها، گنبدها
به یوزپلنگانی که با من دویده اند
غار و قندیل های آهک و تنهایی
و بوی باغچه را
به فصل هایی که می آیند
بعد از من.....
#بیژن_نجدی
@asheghanehaye_fatima
«از استخوان میگذرد»
با رود و روستای من چه رفت
هنگام قد کشیدن تو
و سپیداران؟
پاییزْ صخرهی ایستادن تو بود
در مه
پاییزْ سپیدهدمیست نمناک
در ضیافت خاک
این روزها دریا را چه رفته است؟
که با موجبارههای خزر در کولبار
نجوای آب را تکرار میکنیم؟
دریغا خشونت صیادانه
از گونههامان چکیده است.
آیا چه رفت بر روستای من
جزیرهی مصلوب دریاها؟
اینک که رودخانهای
آرام و سرد از استخوان تو میگذرد
تمام تو
این خاک سرخ بود
که بندش تا بند
به خنجر کشیده شد
تمام تو
غرور نخلها بود و
بالایی سپیداران
که در عبور تبرداران
شکست و ریخت.
تمام من اما
آشیانهای در باد
برای ما خستههای سرگردان.
#بیژن_نجدی
@asheghanehaye_fatima
با رود و روستای من چه رفت
هنگام قد کشیدن تو
و سپیداران؟
پاییزْ صخرهی ایستادن تو بود
در مه
پاییزْ سپیدهدمیست نمناک
در ضیافت خاک
این روزها دریا را چه رفته است؟
که با موجبارههای خزر در کولبار
نجوای آب را تکرار میکنیم؟
دریغا خشونت صیادانه
از گونههامان چکیده است.
آیا چه رفت بر روستای من
جزیرهی مصلوب دریاها؟
اینک که رودخانهای
آرام و سرد از استخوان تو میگذرد
تمام تو
این خاک سرخ بود
که بندش تا بند
به خنجر کشیده شد
تمام تو
غرور نخلها بود و
بالایی سپیداران
که در عبور تبرداران
شکست و ریخت.
تمام من اما
آشیانهای در باد
برای ما خستههای سرگردان.
#بیژن_نجدی
@asheghanehaye_fatima
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
.
کدام پرنده
با بوی تن تو پرواز میکند
که باران را
اینگونه
عاشقانه مینوشم؟
#بیژن_نجدی
@asheghanehaye_fatima
کدام پرنده
با بوی تن تو پرواز میکند
که باران را
اینگونه
عاشقانه مینوشم؟
#بیژن_نجدی
@asheghanehaye_fatima
عاشقان، گیاهاناند
که میرویند
میمیرند
سبز میشوند
میریزند
باران که میبارد، چتر نمیخواهند
زمستانها
بی کلاه و پالتو نپوشیده
میایستند روی در روی نگاهِ برف
چشم در چشم یخبندان
بیشرمساری اندام برهنهشان از برگ
عاشقان، گیاهاناند
که ریشههایشان فرورفته است
در کفِ دست من
در استخوانِ کتفِ تو
در جمجمهی شکستهی من
و این خاطراتِ من و توست
که توت میشود یک روز
انار میشود گاهی
که دیروز انگور شده بود
که فردا زیتون و
تلخ.
#بیژن_نجدی
@asheghanehaye_fatima
که میرویند
میمیرند
سبز میشوند
میریزند
باران که میبارد، چتر نمیخواهند
زمستانها
بی کلاه و پالتو نپوشیده
میایستند روی در روی نگاهِ برف
چشم در چشم یخبندان
بیشرمساری اندام برهنهشان از برگ
عاشقان، گیاهاناند
که ریشههایشان فرورفته است
در کفِ دست من
در استخوانِ کتفِ تو
در جمجمهی شکستهی من
و این خاطراتِ من و توست
که توت میشود یک روز
انار میشود گاهی
که دیروز انگور شده بود
که فردا زیتون و
تلخ.
#بیژن_نجدی
@asheghanehaye_fatima
بیشتر از ماه
دوست دارمش چراغم را
که به روشن و شیشه و خاموش تنش
می توانم دست بزنم
بیشتر از چراغ اتاق
شیفته ی کبریت خودم هستم
با همین اندکش گرما
و شعله اش پر از بوی سوختن چوب
و چقدر بسیارتر از کبریت
عاشق روشنایی خاکستر سیگار تو هستم من
که پشت دود
چشم لخت تو را دارد
در نگاه برهنه ی من
#بیژن_نجدی
@asheghanehaye_fatima
دوست دارمش چراغم را
که به روشن و شیشه و خاموش تنش
می توانم دست بزنم
بیشتر از چراغ اتاق
شیفته ی کبریت خودم هستم
با همین اندکش گرما
و شعله اش پر از بوی سوختن چوب
و چقدر بسیارتر از کبریت
عاشق روشنایی خاکستر سیگار تو هستم من
که پشت دود
چشم لخت تو را دارد
در نگاه برهنه ی من
#بیژن_نجدی
@asheghanehaye_fatima