عاشقانه های فاطیما
819 subscribers
21.2K photos
6.5K videos
276 files
2.94K links
منتخب بهترین اشعار عاشقانه دنیا
عشق
گلایه
دلتنگی
اعتراض
________________
و در پایان
آنچه که درباره‌ی خودم
می‌توانم بگویم
این است:
من شعری عاشقانه‌ام
در جسمِ یک زن.
الکساندرا واسیلیو

نام مرا بنویسید
پای تمام بیانیه‌هایی که
لبخند و بوسه را آزاد می‌خواهند..
Download Telegram
.



سنجاق سرم،
از عشق چیزی نمی‌فهمد
فقط همین را می‌داند
چگونه
وقتی تو می‌آیی
زیباترم کند.

#الهام_اسلامی


@asheghanehaye_fatima
Forwarded from اتچ بات
#معرفی_شاعر


#غلامرضا_بروسان در ۱۴ آذرماه ۱۳۹۰، به همراه همسر شاعرش #الهام_اسلامی و دخترش لیلا در سانحه‌ی رانندگی در جاده قوچان درگذشت.

غلامرضا بروسان تاکنون موفق به دریافت جوایز زیادی از جشنواره های شعر شده که از آن جمله جایزه ویژه خبرنگاران و جایزه ویژه نیما بخاطر کتاب مرثیه درختی که به پهلو افتاده دریافت کرد.

از دیگر آثار این شاعر می‌توان به "یک بسته سیگار در تبعید" ، "احتمال پرنده را گیج میکند" ، "گزینش و تدوین از ریگودا عصاره سوما" ، "به سمت رودخانه استوکس" گزیده شعر ازاد مشهد اشاره کرد.

او کتابهایی دیگری از جمله مجموعه غزلیات با عنوان "عاشقانه های یک سرباز و مرثیه ای برای پدر شهیدش" و مجموعه شعر آزاد خراسان را در دست چاپ داشت.

خانم الهام اسلامی، همسر رضا نیز در سال ۱۳۸۷ برنده جایزه کتاب سال شعرجوان با عنوان "دنیا چشم از ما برنمی‌دارد" شد.

ﺍگر ﺍﺷﻌﺎﺭ ﺍﯾﻦ ﺩﻭ ﺷﺎﻋﺮ ﺭا ﭘﺸﺖ ﺳﺮ ﻫﻢ ﺑﺨﻮاﻧﯿﻢ ﺣﺲ ﻏﺮﯾﺒﯽ ﺩﺍﺭد.
برای شادی روح این دو عزیز و تمام رفتگان از خدواند طلب آمرزش و آرامش داریم.



بعد از مرگ با خدا حرف خواهم زد
برای اینکه بی‌دلیل کشته شده‌ام!

اگر نبودم
مرا در چیزهایی پیدا کنید 
که دوستشان داشتم
در ماه، در شکل انار

اگر ناگهان مردم
به مرگ شک کنید
به من
و به مأمور مالیات

#غلامرضا_بروسان


زنی هستم در ایران
افسردگی ام طبیعی است
اما کاری کن رضا جان پاییز تمام شود
نمی‌دانم اگر مرگ بیاید
اول گلویم را می‌فشارد
یا دلم را
آن روز کجای خانه نشسته بودم
که می‌توانستم آن همه شعر بگویم؟
کدام لامپ روشن بود؟
 
می‌خواهم آنقدر شعر بگویم
که اگر فردا مُردم
نتوانی انکارم کنی
می خواهم شعرم چون شایعه‌ای در شهر بپیچد
و زنان
هر بار چیزی به آن اضافه کنند
ﺍﻣﺸﺐ ﺗﻤﺎﻡ ﻧﻤﯽﺷﻮﺩ
ﺍﻣﺸﺐ ﺑﺎﯾﺪ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻣﺎ ﺷﻌﺮ ﺑﮕﻮﯾﺪ
ﯾﮑﯽ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﻨﺪ
ﺩﺭ ﺩﻟﻢ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﺷﺪﻥ ﻧﯿﺴﺖ
ﻣﻦ ﻫﻤﻪﯼ ﺯﺍﻭﯾﻪﻫﺎ ﺭﺍ ﻓﺮﺳﻮﺩﻩﺍﻡ
ﺩﯾﮕﺮ ﻭﻗﺖ ﺁﻥ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﺮﮒ ﺑﯿﺎﯾﺪ
ﻭ ﺷﺎﺥ ﻫﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺩﻟﻢ ﻓﺮﻭ ﮐﻨﺪ.

#الهام_اسلامی


@asheghanehaye_fatima
@asheghanehaye_fatima




کاش ما دو گوزن بودیم
وقت شادی شاخ‌هامان را به هم می‌کشیدیم
وقت حرف زدن به هم خیره می‌شدیم
و بچه‌هامان
در فصل گرم سال به دنیا می‌آمدند

کاش ما دو گوزن بودیم
که وقتی از هم دلگیر می‌شدیم
خوابمان می‌برد.

#الهام_اسلامی
@asheghanehaye_fatima


می‌ترسم بیدار شوم و ببینم
زنی هستم در ایران

افسردگی‌ام طبیعی است
اما کاری کن رضا جان پاییز تمام شود

نمی‌دانم اگر مرگ بیاید
اوّل گلویم را می‌فشارد
یا دلم را ...




#الهام_اسلامی
@asheghanehaye_fatima



سنجاقِ سَرم از عشق چیزی نمی‌فهمد
فقط همین را می‌داند
چگونه
وقتی تو می‌آیی زیباترم کند ...




#الهام_اسلامی
قوی نیستم، اگر شعری می‌نویسم
باد قوی نیست، اگر لباس‌های روی بند را تکان می‌دهد

غروب ساعت غمگینی است
نمی‌تواند حتا گلدانی را بیندازد
و غم کمی جابه‌جا شود

در خانه نشسته‌ام
زانوهایم را در آغوش گرفته‌ام
تا تنهایی‌ام کمتر شود
تنهایی‌ام
کمد پر از لباس
اتاقی که درش قفل نمی‌شود
تنهایی‌ام حلزونی است
که خانه‌اش را با سنگ کُشته‌اند


#الهام_اسلامی


@asheghanehaye_fatima
گاهی می‌خندم
گاهی گریه می‌کنم
گریه اما بیشتر اتفاق می‌افتد
به هر حال آدم
یکی از لباس‌هایش را بیشتر دوست دارد.
 
زنده یاد #الهام_اسلامی



@asheghanehaye_fatima
امشب تمام نمی شود
امشب باید یکی از ما شعر بگوید
یکی گریه کند
در دلم جایی برای پنهان شدن نیست
من همه ی زاویه ها را فرسوده ام
دیگر وقت آن است که مرگ بیاید
و شاخ هایش را در دلم فرو کند

#الهام_اسلامی
#عزیز_روزهام


@asheghanehaye_fatima
حرف که می زنی انگار
سوسنی در صدایت راه می رود
حرف بزن
می خواهم صدایت را بشنوم
تو باغبان صدایت بودی
و خنده ات دسته کبوتران سفیدی
که به یکباره پرواز می کنند.
تو را دوست دارم
چون صدای اذان در سپیده دم
چون راهی که به خواب منتهی می شود
تو را دوست دارم
چون آخرین بسته سیگاری در تبعید.
تو نیستی
و هنوز مورچه ها
شیار گندم را دوست دارند
و چراغ هواپیما
در شب دیده می شود
عزیزم!
هیچ قطاری وقتی گنجشکی را زیر می گیرد
از ریل خارج نمی شود.
و من
گوزنی که می خواست
با شاخ هایش قطاری را نگه دارد...

#غلام_رضا_بروسان


نمی خواهم پارچه ی ابریشمی باشم
اشرافی و غمگین
می خواهم کتان باشم
بر اندام زنی تنومند
که لب هایش
وقت بوسیدن ضربه می زنند
و نگاهش
وقت دیدن احاطه می کند
تمامی این روزها دلگیرند
من جغد پیری هستم
که شیشه ای نیافته ام برای تاریکی
می ترسم رویایم به شاخه ها گیر کند
می ترسم بیدار شوم و ببینم
زنی هستم در ایران
افسردگی ام طبیعی است
اما کاری کن رضا جان پاییز تمام شود
نمی دانم اگر مرگ بیاید
اول گلویم را می فشارد
یا دلم را
آن روز کجای خانه نشسته بودم
که می توانستم آن همه شعر بگویم؟
کدام لامپ روشن بود؟
می خواهم آنقدر شعر بگویم
که اگر فردا مردم
نتوانی انکارم کنی
می خواهم شعرم چون شایعه ای در شهر بپیچد
و زنان
هربار چیزی به آن اضافه کنند
امشب تمام نمی شود
امشب باید یکی از ما شعر بگوید
یکی گریه کند
در دلم جایی برای پنهان شدن نیست
من همه ی زاویه ها را فرسوده ام
دیگر وقت آن است که مرگ بیاید
و شاخ هایش را در دلم فرو کند

#الهام_اسلامی

@asheghanehaye_fatima
بگذار شب بیاید و خیابان را خلوت کند
تا تو را در آغوش بگیرم
تو دیواری هستی که هیچ دری از غمگینی‌ات کم نمی‌کند
همیشه چای می‌خوری و شعر می‌خوانی
صدای تو دلتنگم نمی‌کند
تنهایم می‌کند...

#الهام_اسلامی


@asheghanehaye_fatima