قسمت دوم
منطقه شهری رفتوآمد نزدیکتر: منطقهای که بیشتر از ۵۰ درصد مسافران خروجی آن به سمت هسته منطقه مسافرت کنند.
منطقه شهری رفتوآمد دورتر: منطقهای که بیشتر از ۲۵ درصد از مسافران خروجی آن به سمت هسته منطقه مسافرت کنند.
در زیر آمار و نقشه پراکندگی این مناطق را در پهنهی کشور آلمان، مشاهده میکنید.
رابطه ی شهر و روستا
پراکندگی شهر در المان بهگونهای است که بیش از نیمی از جمعیت روستایی در مناطقی هستند که نزدیک به یک مرکز شهری با حداقل جمعیت ۱۰۰ هزار نفر، قرار دارند. ازاینرو فرصت زیادی برای برقراری رابطهی روستاها با شهرها فراهم آمده است. ۴۵ درصد از جمعیت روستایی، در مناطقی زندگی میکنند که در آن حداقل ۵۰ درصد از سکونتگاههای آن میتوانند در مدت کمتر از ۳۰ دقیقه، با اتومبیل شخصی، به یکی از ۳۶ شهر فراتر از منطقه ( شهرهای با جمعیت حداقل ۳۰۰،۰۰۰ نفر) دسترسی داشته باشند.
[۱] در زبان آلمانی به صورد گیماینده Gemeinde
[۲] در زبان آلمانی به صورت گیمایندیو بند Gemeindeverband
[۳] در زبان آلمانی به صورت اشتات
نویسنده:سید محمد علی امیر احمدی
منبع
https://geraf.media/1396/11/267622.html#
@TALEGHANIHA
منطقه شهری رفتوآمد نزدیکتر: منطقهای که بیشتر از ۵۰ درصد مسافران خروجی آن به سمت هسته منطقه مسافرت کنند.
منطقه شهری رفتوآمد دورتر: منطقهای که بیشتر از ۲۵ درصد از مسافران خروجی آن به سمت هسته منطقه مسافرت کنند.
در زیر آمار و نقشه پراکندگی این مناطق را در پهنهی کشور آلمان، مشاهده میکنید.
رابطه ی شهر و روستا
پراکندگی شهر در المان بهگونهای است که بیش از نیمی از جمعیت روستایی در مناطقی هستند که نزدیک به یک مرکز شهری با حداقل جمعیت ۱۰۰ هزار نفر، قرار دارند. ازاینرو فرصت زیادی برای برقراری رابطهی روستاها با شهرها فراهم آمده است. ۴۵ درصد از جمعیت روستایی، در مناطقی زندگی میکنند که در آن حداقل ۵۰ درصد از سکونتگاههای آن میتوانند در مدت کمتر از ۳۰ دقیقه، با اتومبیل شخصی، به یکی از ۳۶ شهر فراتر از منطقه ( شهرهای با جمعیت حداقل ۳۰۰،۰۰۰ نفر) دسترسی داشته باشند.
[۱] در زبان آلمانی به صورد گیماینده Gemeinde
[۲] در زبان آلمانی به صورت گیمایندیو بند Gemeindeverband
[۳] در زبان آلمانی به صورت اشتات
نویسنده:سید محمد علی امیر احمدی
منبع
https://geraf.media/1396/11/267622.html#
@TALEGHANIHA
👍6
سلام بر اعضاء جلیل القدر
کُلاهرودی دَه
کُلاهرود روبرویِ اسفارانَه ،
شاهرودی نزدیکه امّا نُهانَه ؛
قایُم گردُستی در دربندی جنگل،
دَهُش مابینِ باغانُش نُشانَه ؛
تات طالقانی
@TALEGHANIHA
کُلاهرودی دَه
کُلاهرود روبرویِ اسفارانَه ،
شاهرودی نزدیکه امّا نُهانَه ؛
قایُم گردُستی در دربندی جنگل،
دَهُش مابینِ باغانُش نُشانَه ؛
تات طالقانی
@TALEGHANIHA
👍2👏1
🔹️ماه امشب در نزدیکترین فاصله به زمین در ١٠٠٠ سال اخیر
▪️امشب با رخ دادن پدیده «ماه نو»، ماه در نزدیکترین فاصله خود به زمین طی ۱۰۰۰ سال اخیر قرار خواهد گرفت.
▪️ دفعه بعد که ماه جدید قرار است به این نزدیکی برسد، در ۲۰ ژانویه سال ۲۳۶۸ خواهد بود و ماه در واقع ۹ کیلومتر نزدیکتر خواهد بود. در مقایسه، میانگین فاصله ماه ۳۸۴ هزار و ۴۰۰ کیلومتر است.
@TALEGHANIHA
▪️امشب با رخ دادن پدیده «ماه نو»، ماه در نزدیکترین فاصله خود به زمین طی ۱۰۰۰ سال اخیر قرار خواهد گرفت.
▪️ دفعه بعد که ماه جدید قرار است به این نزدیکی برسد، در ۲۰ ژانویه سال ۲۳۶۸ خواهد بود و ماه در واقع ۹ کیلومتر نزدیکتر خواهد بود. در مقایسه، میانگین فاصله ماه ۳۸۴ هزار و ۴۰۰ کیلومتر است.
@TALEGHANIHA
❤6👍1
طالقانیها
. طالُقانی گَهره سَری لَلَ نوازی: محمدرضا صادقیان (( بَبَ جانُم بُخُس نیگیر بُهانَه )) (( بُخُس جانُم بُخُس نیگیر بُهانَه )) ( لَلَ )= نی چوپانی @TALEGHANIHA
.
بَبَ جانُم بُخُس نیگیر بُهانَه / وُهانَه
بُخُس یالُم بُخُس نیگیر بُهانَه / وُهانَه
بُخُس جانُم کو خهلی کار دارُم
تی پییَر کو بَشَه یاور نُدارُم
بُخُس لِیلَه بُخُس مارُک تی قُربان
بُرارُک چاروادار پییَر گِؤگَلبان
خؤجیر وَچّؤک بُخُس نیگیر بُهانَه / وُهانَه
خؤجیر کاران بُکُن پییَر بُدانَه
بُخُس وَچَه نُماشان گِردییَه رو
بُنازُم تی سییَؤ چُشمان ؤ أبرو
بُخُس بُرمَه نُکُن، بُرمَه گُناهَ
بُخُس جانُم خدا پُشت ؤ پُناهَ
بُخُس کو تی پییَر بی آب ؤ نانَه
بُخُس جانُم بُخُس نیگیر بُهانَه / وُهانَه
✍ محمد رضا صادقیان
@TALEGHANIHA
بَبَ جانُم بُخُس نیگیر بُهانَه / وُهانَه
بُخُس یالُم بُخُس نیگیر بُهانَه / وُهانَه
بُخُس جانُم کو خهلی کار دارُم
تی پییَر کو بَشَه یاور نُدارُم
بُخُس لِیلَه بُخُس مارُک تی قُربان
بُرارُک چاروادار پییَر گِؤگَلبان
خؤجیر وَچّؤک بُخُس نیگیر بُهانَه / وُهانَه
خؤجیر کاران بُکُن پییَر بُدانَه
بُخُس وَچَه نُماشان گِردییَه رو
بُنازُم تی سییَؤ چُشمان ؤ أبرو
بُخُس بُرمَه نُکُن، بُرمَه گُناهَ
بُخُس جانُم خدا پُشت ؤ پُناهَ
بُخُس کو تی پییَر بی آب ؤ نانَه
بُخُس جانُم بُخُس نیگیر بُهانَه / وُهانَه
✍ محمد رضا صادقیان
@TALEGHANIHA
❤1👏1
☕️هر صبح
🌸هدیه خداست
☕️امروز آرزو میکنم
🌸در پناه لطف بیکران
☕️حضرت عشق ، سلامت باشید
صبح زیباتون بخیر☕️🌸
↩️ مرضیه نعمتی
@TALEGHANIHA
🌸هدیه خداست
☕️امروز آرزو میکنم
🌸در پناه لطف بیکران
☕️حضرت عشق ، سلامت باشید
صبح زیباتون بخیر☕️🌸
↩️ مرضیه نعمتی
@TALEGHANIHA
❤5👏1
💢 توجه توجه
▫️درخواست سریدار
جهت بارگاه امامزاده قاضی میرسعید
محله سیدآباد طالقان
✅ با عنایت به فراهم شدن امکانات اولیه از قبیل آب و برق و آماده بودن مکان زندگی برای خادم و خانواده ایشان،
چنانچه عزیزی داوطلب خادمی و سرایداری این مکان مقدس میباشد
با شماره ذیل تماس حاصل فرماید.
☎️ شماره تماس:
📲 09121204740
و
📲 09122245128
🔹باتشکر هیئت امنا مولانا قاضی میرسعید
@TALEGHANIHA
▫️درخواست سریدار
جهت بارگاه امامزاده قاضی میرسعید
محله سیدآباد طالقان
✅ با عنایت به فراهم شدن امکانات اولیه از قبیل آب و برق و آماده بودن مکان زندگی برای خادم و خانواده ایشان،
چنانچه عزیزی داوطلب خادمی و سرایداری این مکان مقدس میباشد
با شماره ذیل تماس حاصل فرماید.
☎️ شماره تماس:
📲 09121204740
و
📲 09122245128
🔹باتشکر هیئت امنا مولانا قاضی میرسعید
@TALEGHANIHA
👍4😨2👎1🤨1
شنگ پِلِو
جَهدِه ی دَم یه وانتی واستایَه بَه برنج داشت می روت.
ببرین،برنج گرم،ارزان ،معطر،سبوس دار،ضد نفخ.
بِگوتِم خا خیلی خوبَه این برنج همه چی تِمامَه سردنی،چاق نی. می نَه،گران نی.
اولین کیسه خوب بَه همون کی می گوت.
دِومیش بد نِبَه.
ولی سِوِمیش:پِر بَه فضلَه،توخمِ جارو،بهضیانشَم سیاه رنگ بَه ،عین این کی زِمینِ جارو کِردی یَن هادایَن مارِ.
ماکو مجبوری بخوردیم تمان گِردی.
ولی این رسمِش نی.
میترا قورچیان
@Taleghaniha
جَهدِه ی دَم یه وانتی واستایَه بَه برنج داشت می روت.
ببرین،برنج گرم،ارزان ،معطر،سبوس دار،ضد نفخ.
بِگوتِم خا خیلی خوبَه این برنج همه چی تِمامَه سردنی،چاق نی. می نَه،گران نی.
اولین کیسه خوب بَه همون کی می گوت.
دِومیش بد نِبَه.
ولی سِوِمیش:پِر بَه فضلَه،توخمِ جارو،بهضیانشَم سیاه رنگ بَه ،عین این کی زِمینِ جارو کِردی یَن هادایَن مارِ.
ماکو مجبوری بخوردیم تمان گِردی.
ولی این رسمِش نی.
میترا قورچیان
@Taleghaniha
❤4👍4🥰1
طالقانیها
مغازه همه چیزش قدیمی است. سه تا میز کوچک چهار گوش با رویه فُرمیکای قهوهای که هر میز یک ضلعش به دیوار چسبیده است. پشت سه ضلع دیگر هم سه تا صندلی با پایه فلزی و کَفیِ فرمیکای قهوهای، عینِ رنگ رویهمیز. روی میزها فلفل، سماق، نمک در ظرفهای مخصوص و دستمال کاغذی…
زمستان کبابی بهار
قسمت پایانی
از درِ مغازه، مردی با سرِ طاس، ته ریش سفید، صورت گرد و پیراهنِ گشادِ آبی وارد میشود. اثر گذر سالیان دراز بر چهرهاش معلوم است. بلند میگوید: سلام ممدآقا. مردِپیر سر تکان میدهد. تازه وارد میآید و روبروی من پشتِ میز مینشیند. دمپائیها، آرام ممدآقا را تا کنار میز سماور میبرند. او یک چائی میریزد. دوباره دمپاییها او را تا سر میز میآوردند چای را روی میز جلوی تازه وارد میگذارد. چهارپایه را جلو میکشد و روی آن مینشیند. گپ و گفت دوستان شروع میشود. احساس صمیمیت با آنها دارم. میپرسم: ممدآقا چند سالته؟ به من و دوستش نگاه میکند. یواش میگوید: هشتاد و.. دوستش بلند میخندد و میگوید: بقیهاش را نگو! ممدآقا لبخند میزند و ساکت میشود. پرسیدم:تا کی میخای کار میکنی؟ با دست به اطراف مغازه اشاره میکند و میگوید: فعلاً که بهاره کو تا زمستون! اگه سَرِ کار نیام خیلی حق ضایع میشه. حق این یخچال، میز و صندلی، منقل، سیخهایکباب، رفقا که اینجا چائی میخورن، شما که گُشنه میای، اونایی که هفتهای یه بار سهم کباب دارن، خیلیها. گفتم: آنطرف حمام قدیمی داره رستوران میشه! دوستش آهی کشید و گفت: اَی حَبیب، اَی حَبیب. حمامِ پدری را به مفت شلغم دادی و رفتی، زن و بچه رو آواره این خونه و اون خونه کردی و محتاج یک لقمه نون!
یک زن با چادر طوسی رنگ جلوی در مغازه میآید. رویش را سفت گرفته. هیکل و پشت خمیده، نشان از وجود زنِ پیری دارد که زیر چادر مخفی شده!. همان کنار در میایستد. ممدآقا او را میبیند. حرفش را نیمه کاره میگذارد. بلند میشود. به زنِپیر سر تکان میدهد. دمپاییها او را آرام تا یخچال میبرند. پنج تا سیخ کباب درمیآورد. دمپائیها او را تا کنار منقل میآورند. سیخها را روی منقل میگذارد. به زن اشاره میکند که منتظر باشد. زن هیچ نمیگوید و عقبتر میرود. ممدآقا روی کبابها یک سیخ گوجه میگذارد. نانسنگک با کبابها را سهلا تا میکند. آن را داخل یک کیسه نایلون میگذارد. زن جلو میآید. از او میگیرد. از زیر چادر یک کیسه پارچهای سیاه رنگ در میآورد. کیسه نایلون را داخل کیسه سیاه میگذارد. زیر لب دعا میکند. ممدآقا سر تکان میدهد. زن میرود. دمپاییها آرام ممدآقا را تا کنارِ چهارپایه میآورند. چهارپایه را جلو میکشد و روی آن مینشیند. گپ و گفت شروع میشود.
✍محمد محمودی
@Taleghaniha
قسمت پایانی
از درِ مغازه، مردی با سرِ طاس، ته ریش سفید، صورت گرد و پیراهنِ گشادِ آبی وارد میشود. اثر گذر سالیان دراز بر چهرهاش معلوم است. بلند میگوید: سلام ممدآقا. مردِپیر سر تکان میدهد. تازه وارد میآید و روبروی من پشتِ میز مینشیند. دمپائیها، آرام ممدآقا را تا کنار میز سماور میبرند. او یک چائی میریزد. دوباره دمپاییها او را تا سر میز میآوردند چای را روی میز جلوی تازه وارد میگذارد. چهارپایه را جلو میکشد و روی آن مینشیند. گپ و گفت دوستان شروع میشود. احساس صمیمیت با آنها دارم. میپرسم: ممدآقا چند سالته؟ به من و دوستش نگاه میکند. یواش میگوید: هشتاد و.. دوستش بلند میخندد و میگوید: بقیهاش را نگو! ممدآقا لبخند میزند و ساکت میشود. پرسیدم:تا کی میخای کار میکنی؟ با دست به اطراف مغازه اشاره میکند و میگوید: فعلاً که بهاره کو تا زمستون! اگه سَرِ کار نیام خیلی حق ضایع میشه. حق این یخچال، میز و صندلی، منقل، سیخهایکباب، رفقا که اینجا چائی میخورن، شما که گُشنه میای، اونایی که هفتهای یه بار سهم کباب دارن، خیلیها. گفتم: آنطرف حمام قدیمی داره رستوران میشه! دوستش آهی کشید و گفت: اَی حَبیب، اَی حَبیب. حمامِ پدری را به مفت شلغم دادی و رفتی، زن و بچه رو آواره این خونه و اون خونه کردی و محتاج یک لقمه نون!
یک زن با چادر طوسی رنگ جلوی در مغازه میآید. رویش را سفت گرفته. هیکل و پشت خمیده، نشان از وجود زنِ پیری دارد که زیر چادر مخفی شده!. همان کنار در میایستد. ممدآقا او را میبیند. حرفش را نیمه کاره میگذارد. بلند میشود. به زنِپیر سر تکان میدهد. دمپاییها او را آرام تا یخچال میبرند. پنج تا سیخ کباب درمیآورد. دمپائیها او را تا کنار منقل میآورند. سیخها را روی منقل میگذارد. به زن اشاره میکند که منتظر باشد. زن هیچ نمیگوید و عقبتر میرود. ممدآقا روی کبابها یک سیخ گوجه میگذارد. نانسنگک با کبابها را سهلا تا میکند. آن را داخل یک کیسه نایلون میگذارد. زن جلو میآید. از او میگیرد. از زیر چادر یک کیسه پارچهای سیاه رنگ در میآورد. کیسه نایلون را داخل کیسه سیاه میگذارد. زیر لب دعا میکند. ممدآقا سر تکان میدهد. زن میرود. دمپاییها آرام ممدآقا را تا کنارِ چهارپایه میآورند. چهارپایه را جلو میکشد و روی آن مینشیند. گپ و گفت شروع میشود.
✍محمد محمودی
@Taleghaniha
👍7👏1
🔻هشدار آتشنشانان درباره گذاشتن عینک روی داشبورد خودرو
🔹آتشنشانان درباره باقی ماندن اشیا در خودرو به ویژه عینک روی داشبورد و خطر آتشسوزی هشدار دادند. به گزارش اسکاینیوز، با گرمتر شدن هوا، باقیماندن یک عینک زیر آفتاب روی داشبورد خودرویی در یورکشایر در بریتانیا به آتش گرفتن بخشی از فرمان و داشبورد منجر شد
@TALEGHANIHA
🔹آتشنشانان درباره باقی ماندن اشیا در خودرو به ویژه عینک روی داشبورد و خطر آتشسوزی هشدار دادند. به گزارش اسکاینیوز، با گرمتر شدن هوا، باقیماندن یک عینک زیر آفتاب روی داشبورد خودرویی در یورکشایر در بریتانیا به آتش گرفتن بخشی از فرمان و داشبورد منجر شد
@TALEGHANIHA
👍6
چهقدر آدمها بیراهه میروند. از کنار گل بیاعتنا میگذرند. میروند تا شعر گل را در صفحهی یک کتاب پیدا کنند و بخوانند.
روبهروی زندگی نمیایستند تا مشاهده کنند. برای همین است که حرفها به دل نمینشیند، برای همین است که در شعرها شوری نیست، در نقاشیها جوشش زندگی گم شدهاست.
چرا نگویم که من صدای قورباغه را در بهار بر بسیاری از آهنگها برتری میدهم.
میدانی، ما را ترساندهاند.
ما را آموختهاند.
وگرنه چرا میترسیم بگوییم اگر پای سنجش بهمیان آید، اثری که صدای قورباغه در ما میگذارد، شاید همتراز تاثیر ژرفترین برخوردها در زندگی ما باشد.
✍🏽 #سهراب_سپهری
📕 برهنه با زمین، گزینگویهها و ناگفتهها
عکس از امیر حسین یگان
روستای گته ده #طالقان_جان
@Taleghaniha
روبهروی زندگی نمیایستند تا مشاهده کنند. برای همین است که حرفها به دل نمینشیند، برای همین است که در شعرها شوری نیست، در نقاشیها جوشش زندگی گم شدهاست.
چرا نگویم که من صدای قورباغه را در بهار بر بسیاری از آهنگها برتری میدهم.
میدانی، ما را ترساندهاند.
ما را آموختهاند.
وگرنه چرا میترسیم بگوییم اگر پای سنجش بهمیان آید، اثری که صدای قورباغه در ما میگذارد، شاید همتراز تاثیر ژرفترین برخوردها در زندگی ما باشد.
✍🏽 #سهراب_سپهری
📕 برهنه با زمین، گزینگویهها و ناگفتهها
عکس از امیر حسین یگان
روستای گته ده #طالقان_جان
@Taleghaniha
❤4👍3👎3👏1
حضور خواننده معروف و عزیز، جناب آقای فریدون اسرایی در طالقان روستای میر 😍
شنبه 13 خرداد 1402
↩️ اباذری
@TALEGHANIHA
شنبه 13 خرداد 1402
↩️ اباذری
@TALEGHANIHA
❤16👍8👏1
❤3👏1
📚 شبی که ماه کامل بود
نویسنده: آقای علاالدینی #هشان
تصویرگر: خانم شیرمداح #هشان
موضوع داستان: حول محور یک اتفاق در مزرعه و صحرا از زبان حشرات و حیوانات میباشد
👇👇👇👇
@TALEGHANIHA
─═༅✿🌺✿༅═─
نویسنده: آقای علاالدینی #هشان
تصویرگر: خانم شیرمداح #هشان
موضوع داستان: حول محور یک اتفاق در مزرعه و صحرا از زبان حشرات و حیوانات میباشد
👇👇👇👇
@TALEGHANIHA
─═༅✿🌺✿༅═─
👍7👏1
شبی_که_ماه_کامل_بود_محمد_علاالدینی.pdf
2.8 MB
🐸🕷🦗🐞🐝🐜🦅
پی دی اف داستان کوتاه کودک و نوجوان با عنوان: «شبی که ماه کامل بود»
نویسنده : محمد علاالدینی
تصویرگر : شیوا شیرمداح
@TALEGHANIHA
─═༅✿🌺✿༅═─
پی دی اف داستان کوتاه کودک و نوجوان با عنوان: «شبی که ماه کامل بود»
نویسنده : محمد علاالدینی
تصویرگر : شیوا شیرمداح
@TALEGHANIHA
─═༅✿🌺✿༅═─
👍8👏1
🌺🍂🍃🌺🍂🍃
🍃🌺🍂
🍂🍃
🌺
گریانم و خندانم، خندانم و گریانم
در دایره ی مستی میپیچم و پیچانم
گاهی به نظرخواهی، گاهی به نظربازی
هرچند که هشیارم، سرگشته و حیرانم
تو عاقل و فرزانه، من جاهل و دیوانه
تو نقطهی پرگار و من بادِ پریشانم
نه بود به خود بودم، نه هست به خود هستم
زین گنبد ِ بی پایان، چون ذره پیِ آنم
آشفته نما تاکم ، بر باد بده خاکم
هرقدر پریشانتر، خوشنودم و شادانم
✍️#محمود_باریکانی
۱۴۰۲/۰۳/۱۴
🌺
🍂🍃
🍃🌺🍂🍃 @taleghaniha
🌺🍂🍃🌺🍂🍃
🍃🌺🍂
🍂🍃
🌺
گریانم و خندانم، خندانم و گریانم
در دایره ی مستی میپیچم و پیچانم
گاهی به نظرخواهی، گاهی به نظربازی
هرچند که هشیارم، سرگشته و حیرانم
تو عاقل و فرزانه، من جاهل و دیوانه
تو نقطهی پرگار و من بادِ پریشانم
نه بود به خود بودم، نه هست به خود هستم
زین گنبد ِ بی پایان، چون ذره پیِ آنم
آشفته نما تاکم ، بر باد بده خاکم
هرقدر پریشانتر، خوشنودم و شادانم
✍️#محمود_باریکانی
۱۴۰۲/۰۳/۱۴
🌺
🍂🍃
🍃🌺🍂🍃 @taleghaniha
🌺🍂🍃🌺🍂🍃
👍6👎2👏2❤1