💢هفتهای ۹۰ دقیقه تمرین با وزنه خطر مرگ زودهنگام را کم میکند
بیشترین فواید زمانی حاصل میشود که تمرینهای قدرتی و هوازی کنار یکدیگر انجام شوند
کارشناسان پی بردهاند اختصاص دادن زمانی برای انجام دادن چند جلسه تمرین قدرتی در طول هفته میتواند به افزایش طول عمر کمک کند.
بر اساس نتایج مطالعهای که در« مجله پزشکی ورزشی بریتانیا» (British Journal of Sports Medicine) منتشر شد، گنجاندن ۹۰ دقیقه تا دو ساعت تمرین با وزنه در برنامه هفتگی، احتمال مرگ زودرس را ۱۳ درصد کاهش میدهد. در مورد مشکلاتی مانند بیماریهای قلبی و سکته مغزی، این کاهش خطر به ۱۹ درصد میرسد و برای بیماریهای مغز و اعصاب، ۲۷ درصد است.
از جمله نمونههای مناسب تمرینهای قدرتی میتوان به اسکوآت، لانژ و تمرین با دمبل اشاره کرد.
پژوهش سازمان «اسپرت انگلند» (Sport England) هم نشان میدهد که اگر این تمرینها با فعالیتهای هوازی مانند دوچرخهسواری یا دویدن ترکیب شوند، میتوانند سالانه از بروز ۳.۳ میلیون مورد بیماری مزمن جلوگیری کنند.
تام برتون، مسئول راهبردی سیاستگذاری سلامت و رفاه در این سازمان، گفت: «فعالیتهای بدنی مبتنی بر تقویت قدرت، ابزاری بسیار موثرند؛ بهویژه در حمایت از سالمندی سالم. این فعالیتها به پیشگیری یا به تاخیر انداختن مشکلات جسمی کمک میکنند، توانایی تحرک و استقلال افراد را حفظ میکنند و فشار وارد بر خدمات درمانی و مراقبتی را که با کمبود منابع مواجهاند، کاهش میدهند.»
اسکاینیوز مینویسد که در این مطالعه ۳۰ ساله بیش از ۱۴۷ هزار نفر شرکت داشتند که بیشتر آنها زن بودند. در این پژوهش، هر دو سال یک بار از شرکتکنندگان درباره میزان تمرینهای قدرتی و فعالیتهای هوازی آنها پرسش شد.
کمترین میزان خطر در افرادی مشاهده شد که هم سطح بالایی از فعالیت هوازی داشتند و هم بهطور منظم تمرینهای قدرتی انجام میدادند. بهطوری که در فعالترین افراد، خطر ابتلا به بیماریها یا مرگ زودرس تا ۵۸ درصد کاهش یافت.
راهنمای رسمی خدمات سلامت بریتانیا توصیه میکند بزرگسالان دستکم دو روز در هفته تمرین قدرتی انجام دهند که همه گروههای اصلی عضلانی بدن، از جمله پاها، لگن، پشت، شکم، سینه، شانهها و بازوها را درگیر کند.
همچنین توصیه میکند افراد در هر هفته حداقل ۱۵۰ دقیقه فعالیت بدنی با شدت متوسط (مانند پیادهروی تند) یا ۷۵ دقیقه فعالیت با شدت بالا (مانند دویدن یا ورزشهایی نظیر تنیس) داشته باشند.
🆔@ScientificDialectics
بیشترین فواید زمانی حاصل میشود که تمرینهای قدرتی و هوازی کنار یکدیگر انجام شوند
کارشناسان پی بردهاند اختصاص دادن زمانی برای انجام دادن چند جلسه تمرین قدرتی در طول هفته میتواند به افزایش طول عمر کمک کند.
بر اساس نتایج مطالعهای که در« مجله پزشکی ورزشی بریتانیا» (British Journal of Sports Medicine) منتشر شد، گنجاندن ۹۰ دقیقه تا دو ساعت تمرین با وزنه در برنامه هفتگی، احتمال مرگ زودرس را ۱۳ درصد کاهش میدهد. در مورد مشکلاتی مانند بیماریهای قلبی و سکته مغزی، این کاهش خطر به ۱۹ درصد میرسد و برای بیماریهای مغز و اعصاب، ۲۷ درصد است.
از جمله نمونههای مناسب تمرینهای قدرتی میتوان به اسکوآت، لانژ و تمرین با دمبل اشاره کرد.
پژوهش سازمان «اسپرت انگلند» (Sport England) هم نشان میدهد که اگر این تمرینها با فعالیتهای هوازی مانند دوچرخهسواری یا دویدن ترکیب شوند، میتوانند سالانه از بروز ۳.۳ میلیون مورد بیماری مزمن جلوگیری کنند.
تام برتون، مسئول راهبردی سیاستگذاری سلامت و رفاه در این سازمان، گفت: «فعالیتهای بدنی مبتنی بر تقویت قدرت، ابزاری بسیار موثرند؛ بهویژه در حمایت از سالمندی سالم. این فعالیتها به پیشگیری یا به تاخیر انداختن مشکلات جسمی کمک میکنند، توانایی تحرک و استقلال افراد را حفظ میکنند و فشار وارد بر خدمات درمانی و مراقبتی را که با کمبود منابع مواجهاند، کاهش میدهند.»
اسکاینیوز مینویسد که در این مطالعه ۳۰ ساله بیش از ۱۴۷ هزار نفر شرکت داشتند که بیشتر آنها زن بودند. در این پژوهش، هر دو سال یک بار از شرکتکنندگان درباره میزان تمرینهای قدرتی و فعالیتهای هوازی آنها پرسش شد.
کمترین میزان خطر در افرادی مشاهده شد که هم سطح بالایی از فعالیت هوازی داشتند و هم بهطور منظم تمرینهای قدرتی انجام میدادند. بهطوری که در فعالترین افراد، خطر ابتلا به بیماریها یا مرگ زودرس تا ۵۸ درصد کاهش یافت.
راهنمای رسمی خدمات سلامت بریتانیا توصیه میکند بزرگسالان دستکم دو روز در هفته تمرین قدرتی انجام دهند که همه گروههای اصلی عضلانی بدن، از جمله پاها، لگن، پشت، شکم، سینه، شانهها و بازوها را درگیر کند.
همچنین توصیه میکند افراد در هر هفته حداقل ۱۵۰ دقیقه فعالیت بدنی با شدت متوسط (مانند پیادهروی تند) یا ۷۵ دقیقه فعالیت با شدت بالا (مانند دویدن یا ورزشهایی نظیر تنیس) داشته باشند.
🆔@ScientificDialectics
Sky News
Do you even lift? It turns out you probably should
Doing 90 minutes to two hours of weight training per week can slash the risk of an early death, according to a new study.
❤3👏3👍1🔥1🥰1
💢آژانس بهداشت اروپا: موارد سیفلیس و سوزاک در اروپا رکورد زده است
مرکز اروپایی پیشگیری و کنترل بیماریها اعلام کرده که طی یک دهه گذشته موارد عفونتهای آمیزشی باکتریایی در اروپا پیوسته افزایش یافته و اکنون به بالاترین سطح ثبت شده رسیده است.
بر اساس دادههای تازهای که مرکز اروپایی پیشگیری و کنترل بیماریها (ECDC) روز پنجشنبه منتشر کرد، عفونتهای مقاربتی باکتریایی از جمله سیفلیس و سوزاک در سراسر اروپا به بالاترین سطح ثبتشده رسیدهاند.
برونو چیانچو، رئیس بخش بیماریهای قابلانتقال مستقیم و قابلپیشگیری با واکسن در این مرکز گفت که «عفونتهای مقاربتی در ۱۰ سال گذشته رو به افزایش بوده و در سال 2024 به بالاترین سطح ثبتشده رسیده است».
او هشدار داد که «در صورت درماننشدن، این عفونتها میتوانند به عوارض شدید، مانند درد مزمن و ناباروری، و در مورد سیفلیس به مشکلات قلبی یا عصبی منجر شوند».
آخرین دادههای سال 2024 نشان میدهد گزارش موارد سوزاک و سیفلیس، همراه با سیفلیس مادرزادی، به بالاترین سطح در بیش از یک دهه اخیر رسیده که نشاندهنده تداوم انتقال در چندین کشور است.
سوزاک یک عفونت مقاربتی است که باکتری نایسریا گنورهآ آن را ایجاد میکند. بسیاری از عفونتها، بهویژه در میان زنان، بدون علامت هستند؛ موضوعی که میتواند به تشخیص دیرهنگام، بروز عوارض و ادامه بیوقفه انتقال بیماری منجر شود.
افزایش «نگرانکننده» سیفلیس مادرزادی
مرکز اروپایی پیشگیری و کنترل بیماریها از افزایش شدید موارد سیفلیس مادرزادی خبر داد؛ مواردی که تعداد آنها به بالاترین سطح از سال 2009 رسیده و نسبت به سال 2023 تقریبا دو برابر شده است.
سیفلیس مادرزادی عفونتی است که زمانی رخ میدهد که عفونت سیفلیس در دوران بارداری از زن باردار مبتلا به جنین منتقل شود.
این مرکز تاکید میکند که انتقال میتواند در هر مرحله از عفونت و در هر مرحله از بارداری رخ دهد؛ اما خطر در زنانی که در مراحل اولیه سیفلیس هستند و درمان دریافت نکردهاند بیشتر است.
در این گزارش آمده است که «سیفلیس مادرزادی بیماری قابلپیشگیری است و حذف آن در سراسر اتحادیه اروپا و منطقه اقتصادی اروپا دستیافتنی است».
این گزارش تقویت اقدامات پیشگیرانه در میان جمعیتهای دگرجنسگرا، گسترش برنامههای غربالگری و بررسی اجرای آزمایش مجدد همگانی در سهماهه سوم بارداری برای زنان باردار را توصیه میکند.
چرا عفونتهای مقاربتی در حال افزایش هستند؟
از جمله دلایل احتمالی نرخهای بالای ابتلا در سالهای اخیر در میان مردان و زنان دگرجنسگرا، تغییر در رفتارهای جنسی است که با افزایش خطر انتقال عفونتهای مقاربتی همراه بوده است.
ژوزپ مالیولاس، رئیس واحد اچآیوی/ایدز در بیمارستان کلینیک بارسلونا که در تهیه این گزارش مشارکت نداشت، گفت که «استفاده از کاندوم هرچه بیشتر نادر شده و کمتر و کمتر استفاده میشود».
با این حال، همه خبرها هم نگرانکننده نیست. مرکز اروپایی پیشگیری و کنترل بیماریها یادآور شد که افزایش غربالگری و انجام آزمایش، و همچنین بهبود نظامهای گزارشدهی نیز تا حدی میتواند به بالا رفتن آمارها منجر شود.
در این گزارش آمده است که در واکنش به افزایش اخیر موارد ابتلا، برخی کشورها سیاستهای آزمایش را تغییر داده و دسترسی به آزمایش رایگان و نمونهگیری توسط خود فرد را گسترش دادهاند.
با این حال، این مرکز هشدار میدهد که برای درک بهتر روندها در کشورهای مختلف و در میان گروههای گوناگون جمعیتی به دادههای بیشتری نیاز است.
این متن با کمک هوش مصنوعی تهیه شده؛ ترجمه شده از زبان: انگلیسی.
🆔@ScientificDialectics
مرکز اروپایی پیشگیری و کنترل بیماریها اعلام کرده که طی یک دهه گذشته موارد عفونتهای آمیزشی باکتریایی در اروپا پیوسته افزایش یافته و اکنون به بالاترین سطح ثبت شده رسیده است.
بر اساس دادههای تازهای که مرکز اروپایی پیشگیری و کنترل بیماریها (ECDC) روز پنجشنبه منتشر کرد، عفونتهای مقاربتی باکتریایی از جمله سیفلیس و سوزاک در سراسر اروپا به بالاترین سطح ثبتشده رسیدهاند.
برونو چیانچو، رئیس بخش بیماریهای قابلانتقال مستقیم و قابلپیشگیری با واکسن در این مرکز گفت که «عفونتهای مقاربتی در ۱۰ سال گذشته رو به افزایش بوده و در سال 2024 به بالاترین سطح ثبتشده رسیده است».
او هشدار داد که «در صورت درماننشدن، این عفونتها میتوانند به عوارض شدید، مانند درد مزمن و ناباروری، و در مورد سیفلیس به مشکلات قلبی یا عصبی منجر شوند».
آخرین دادههای سال 2024 نشان میدهد گزارش موارد سوزاک و سیفلیس، همراه با سیفلیس مادرزادی، به بالاترین سطح در بیش از یک دهه اخیر رسیده که نشاندهنده تداوم انتقال در چندین کشور است.
سوزاک یک عفونت مقاربتی است که باکتری نایسریا گنورهآ آن را ایجاد میکند. بسیاری از عفونتها، بهویژه در میان زنان، بدون علامت هستند؛ موضوعی که میتواند به تشخیص دیرهنگام، بروز عوارض و ادامه بیوقفه انتقال بیماری منجر شود.
افزایش «نگرانکننده» سیفلیس مادرزادی
مرکز اروپایی پیشگیری و کنترل بیماریها از افزایش شدید موارد سیفلیس مادرزادی خبر داد؛ مواردی که تعداد آنها به بالاترین سطح از سال 2009 رسیده و نسبت به سال 2023 تقریبا دو برابر شده است.
سیفلیس مادرزادی عفونتی است که زمانی رخ میدهد که عفونت سیفلیس در دوران بارداری از زن باردار مبتلا به جنین منتقل شود.
این مرکز تاکید میکند که انتقال میتواند در هر مرحله از عفونت و در هر مرحله از بارداری رخ دهد؛ اما خطر در زنانی که در مراحل اولیه سیفلیس هستند و درمان دریافت نکردهاند بیشتر است.
در این گزارش آمده است که «سیفلیس مادرزادی بیماری قابلپیشگیری است و حذف آن در سراسر اتحادیه اروپا و منطقه اقتصادی اروپا دستیافتنی است».
این گزارش تقویت اقدامات پیشگیرانه در میان جمعیتهای دگرجنسگرا، گسترش برنامههای غربالگری و بررسی اجرای آزمایش مجدد همگانی در سهماهه سوم بارداری برای زنان باردار را توصیه میکند.
چرا عفونتهای مقاربتی در حال افزایش هستند؟
از جمله دلایل احتمالی نرخهای بالای ابتلا در سالهای اخیر در میان مردان و زنان دگرجنسگرا، تغییر در رفتارهای جنسی است که با افزایش خطر انتقال عفونتهای مقاربتی همراه بوده است.
ژوزپ مالیولاس، رئیس واحد اچآیوی/ایدز در بیمارستان کلینیک بارسلونا که در تهیه این گزارش مشارکت نداشت، گفت که «استفاده از کاندوم هرچه بیشتر نادر شده و کمتر و کمتر استفاده میشود».
با این حال، همه خبرها هم نگرانکننده نیست. مرکز اروپایی پیشگیری و کنترل بیماریها یادآور شد که افزایش غربالگری و انجام آزمایش، و همچنین بهبود نظامهای گزارشدهی نیز تا حدی میتواند به بالا رفتن آمارها منجر شود.
در این گزارش آمده است که در واکنش به افزایش اخیر موارد ابتلا، برخی کشورها سیاستهای آزمایش را تغییر داده و دسترسی به آزمایش رایگان و نمونهگیری توسط خود فرد را گسترش دادهاند.
با این حال، این مرکز هشدار میدهد که برای درک بهتر روندها در کشورهای مختلف و در میان گروههای گوناگون جمعیتی به دادههای بیشتری نیاز است.
این متن با کمک هوش مصنوعی تهیه شده؛ ترجمه شده از زبان: انگلیسی.
🆔@ScientificDialectics
euronews
STIs hit record levels in Europe: what’s driving the rise?
Bacterial sexually transmitted infections have been rising across Europe for a decade, reaching record levels, according to the European Centre for Disease Prevention and Control.
❤4👏2🎉2
💢موسیقی در خدمت نجوم؛ دانشمندان روش جدیدی برای شنیدن صدای برخورد سیاهچالهها ابداع کردند
دانشمندان فضایی میگویند از یک روش فنی رایج که برای خوانندگان موسیقی پاپ استفاده میشود برای شنیدن صدای برخورد سیاهچالهها استفاده کردهاند.
وقتی دو سیاهچاله با هم برخورد میکنند، لرزشی در کل جهان ایجاد میشود که به آن «امواج گرانشی» میگویند.
این امواج مثل موجهای روی آب در فضای بیکران پخش میشوند، اما وقتی بعد از میلیونها سال به زمین میرسند بهقدری ضعیف هستند که با هیچ گوش انسانی شنیده نمیشوند.
دانشمندان برای حل این مشکل، این لرزشها را به «سیگنالهای صوتی» تبدیل میکنند. نتیجه کار صدایی شبیه به «جیکجیک» یا «چهچهه» پرندگان است.
هرچه این صدا شفافتر باشد، دانشمندان اطلاعات بیشتری درباره وزن، سرعت و فاصله آن سیاهچالهها به دست میآورند.
اما مشکل اصلی اینجاست که دستگاههای گیرنده روی زمین (آشکارسازها) گاهی از تنظیم خارج میشوند. در اینجا بود که دانشمندان از صنعت موسیقی الهام گرفتند.
آنها روشی به نام «کالیبراسیون اخترفیزیکی» را ابداع کردهاند که اجازه میدهد حتی وقتی ابزارهای اندازهگیریشان کمی «ناکوک» هستند، صدای واقعی رویدادهای عظیم فضایی را با شفافیت بشنوند.
دکتر کریستوفر بری، یکی از نویسندگان این تحقیق، میگوید: «کار ما دقیقا مثل نرمافزارهای اصلاح صدا در موسیقی است. اگر خوانندهای خارج از نت بخواند، نرمافزار آن را به نت درست برمیگرداند. تکنیک جدید ما هم اگر یکی از دستگاههای ما کمی خطا داشته باشد، آن را با استفاده از دادههای بقیه دستگاهها اصلاح میکند تا دقیقترین صدا را ضبط کنیم.»
این تیم تحقیقاتی برای امتحان کردن روش خود، از دو برخورد بزرگ که اخیرا رصد شده بود استفاده کردند.
برخورد اول در شهریور ۱۴۰۳ رخ داده بود و در آن دو سیاهچاله که هر کدام حدود ۸ برابر خورشید وزن داشتند، در فاصله یک میلیارد سال نوری از زمین به هم کوبیده شدند.
برخورد دوم در بهمن ۱۴۰۳ به یکی از بلندترین صداهای ضبط شده در تاریخ فضا مربوط میشد. در این برخورد دو سیاهچاله غولپیکر با حجمی ۳۵ برابر خورشید به هم اصابت کردند که لرزش آن از فاصله ۶۰۰ میلیون سال نوری به ما رسید.
چرا این کشف مهم است؟
این روش جدید به دانشمندان اجازه میدهد حتی اگر یکی از دستگاههایشان خراب شود یا دقتش کم شود، باز هم بتوانند با اطمینان کامل به مطالعه جهان بپردازند.
به زبان ساده حالا دیگر هیچ برخورد سیاهچالهای از گوش تیز دانشمندان پنهان نمیماند، حتی اگر در آن سوی کهکشان و با صدایی بسیار ضعیف رخ دهد.
این یافتهها قرار است بهزودی در مجله معتبر علمی «فیزیکال ریویو لترز» منتشر شود و دریچهای تازه را به سوی درک تاریخچه جهان باز کند.
https://www.cam.ac.uk/research/news/new-technique-could-uncover-the-secrets-of-ringing-black-holes
🆔@ScientificDialectics
دانشمندان فضایی میگویند از یک روش فنی رایج که برای خوانندگان موسیقی پاپ استفاده میشود برای شنیدن صدای برخورد سیاهچالهها استفاده کردهاند.
وقتی دو سیاهچاله با هم برخورد میکنند، لرزشی در کل جهان ایجاد میشود که به آن «امواج گرانشی» میگویند.
این امواج مثل موجهای روی آب در فضای بیکران پخش میشوند، اما وقتی بعد از میلیونها سال به زمین میرسند بهقدری ضعیف هستند که با هیچ گوش انسانی شنیده نمیشوند.
دانشمندان برای حل این مشکل، این لرزشها را به «سیگنالهای صوتی» تبدیل میکنند. نتیجه کار صدایی شبیه به «جیکجیک» یا «چهچهه» پرندگان است.
هرچه این صدا شفافتر باشد، دانشمندان اطلاعات بیشتری درباره وزن، سرعت و فاصله آن سیاهچالهها به دست میآورند.
اما مشکل اصلی اینجاست که دستگاههای گیرنده روی زمین (آشکارسازها) گاهی از تنظیم خارج میشوند. در اینجا بود که دانشمندان از صنعت موسیقی الهام گرفتند.
آنها روشی به نام «کالیبراسیون اخترفیزیکی» را ابداع کردهاند که اجازه میدهد حتی وقتی ابزارهای اندازهگیریشان کمی «ناکوک» هستند، صدای واقعی رویدادهای عظیم فضایی را با شفافیت بشنوند.
دکتر کریستوفر بری، یکی از نویسندگان این تحقیق، میگوید: «کار ما دقیقا مثل نرمافزارهای اصلاح صدا در موسیقی است. اگر خوانندهای خارج از نت بخواند، نرمافزار آن را به نت درست برمیگرداند. تکنیک جدید ما هم اگر یکی از دستگاههای ما کمی خطا داشته باشد، آن را با استفاده از دادههای بقیه دستگاهها اصلاح میکند تا دقیقترین صدا را ضبط کنیم.»
این تیم تحقیقاتی برای امتحان کردن روش خود، از دو برخورد بزرگ که اخیرا رصد شده بود استفاده کردند.
برخورد اول در شهریور ۱۴۰۳ رخ داده بود و در آن دو سیاهچاله که هر کدام حدود ۸ برابر خورشید وزن داشتند، در فاصله یک میلیارد سال نوری از زمین به هم کوبیده شدند.
برخورد دوم در بهمن ۱۴۰۳ به یکی از بلندترین صداهای ضبط شده در تاریخ فضا مربوط میشد. در این برخورد دو سیاهچاله غولپیکر با حجمی ۳۵ برابر خورشید به هم اصابت کردند که لرزش آن از فاصله ۶۰۰ میلیون سال نوری به ما رسید.
چرا این کشف مهم است؟
این روش جدید به دانشمندان اجازه میدهد حتی اگر یکی از دستگاههایشان خراب شود یا دقتش کم شود، باز هم بتوانند با اطمینان کامل به مطالعه جهان بپردازند.
به زبان ساده حالا دیگر هیچ برخورد سیاهچالهای از گوش تیز دانشمندان پنهان نمیماند، حتی اگر در آن سوی کهکشان و با صدایی بسیار ضعیف رخ دهد.
این یافتهها قرار است بهزودی در مجله معتبر علمی «فیزیکال ریویو لترز» منتشر شود و دریچهای تازه را به سوی درک تاریخچه جهان باز کند.
https://www.cam.ac.uk/research/news/new-technique-could-uncover-the-secrets-of-ringing-black-holes
🆔@ScientificDialectics
University of Cambridge
New technique could uncover the secrets of ‘ringing’ black holes
When black holes merge, the collision produces a new, larger black hole that ‘rings’ like a plucked guitar string or a bell while it settles into its final, stable shape. But instead of sound waves,
👏7❤3
💢پزشکان: لگو میتواند مغز سالمندان را جوان نگه دارد
ساختن سازههای لگویی، برخلاف فعالیتهای منفعلانهای مانند تماشای تلویزیون، مستلزم فعالیت همزمان چندین بخش از مغز است
بیشتر مردم وقتی به لگو فکر میکنند، کودکان را تصور میکنند که برجهای رنگارنگ، خودروهای مسابقه یا قلعههای پرجزئیات میسازند، اما به گفته کارشناسان سلامتی، لگو میتواند برای سالمندان هم ابزاری برای کمک به سالمندی سالم باشد.
به گزارش پرید (The Parade)، پژوهشگران و متخصصان بالینی بهطور فزایندهای به این موضوع علاقهمند شدهاند که قطعات لگو چگونه میتوانند به حفظ سلامت شناختی، تقویت مهارتهای حرکتی ظریف و بهبود سلامت روان سالمندان کمک کنند. مطالعات نشان میدهد این اسباببازی نمادین کارکردی فراتر از دوران کودکی دارد و حتی در سالهای بازنشستگی نیز میتواند فواید شگفتانگیزی داشته باشد.
ساختن سازههای لگویی، برخلاف فعالیتهای منفعلانهای مانند تماشای تلویزیون، مستلزم فعالیت همزمان چندین بخش از مغز است. افراد باید دستورالعملها را دنبال کنند، از قبل برنامهریزی کنند، مسائل را حل کنند و تجسم کنند که قطعات چگونه کنار یکدیگر قرار میگیرند؛ موضوعی که لگو را به یکی از فعالیتهای موثر برای فعال نگه داشتن مغز سالمندان تبدیل میکند.
دکتر لوری بون، کارشناس متخصص سلامت روان، دراینباره میگوید: «فرایند سرهم کردن قطعات لگو به حرکات بسیار دقیق انگشتان و دستها نیاز دارد؛ همان سطحی از هماهنگی که مستلزم همکاری هماهنگ هر دو دست است. از طرفی فرد هنگام قرار دادن قطعات، باید موقعیت آنها را در فضا بهدرستی تشخیص دهد. تمام این تواناییهای شناختی با تمرین منظم بهتر میشوند. به همین دلیل به طراحی برنامههایی مبتنی بر فعالیتهای لگویی، بهویژه برای سالمندان و افراد مبتلا به زوال عقل، علاقه روزافزونی شکل گرفته است، زیرا این فعالیتهای معنادار و تجربهمحور علاوه بر تحریک شناختی، احساس موفقیت و امکان بروز خلاقیت را نیز تقویت میکنند.»
لگو چگونه به حفظ مهارتهای حرکتی و حل مسئله در سالمندان کمک میکند؟
فواید لگو برای سالمندان تنها به تمرین ذهنی محدود نمیشود. حفظ مهارتهای حرکتی ظریف برای انجام دادن کارهای روزمره مانند نوشتن، آشپزی و استفاده از فناوری اهمیت دارد و ساختن لگو روشی سرگرمکننده و جذاب برای فعال نگه داشتن این مهارتها است. کار کردن با قطعات کوچک لگو به دقت، هماهنگی و کنترل حرکات دست نیاز دارد؛ مهارتهایی که اگر بهطور منظم از آنها استفاده نشود، با افزایش سن ممکن است کاهش یابد.
ساختن سازههای لگویی راهی ایدهآل برای فراهم کردن تحریک همزمان ذهنی و جسمی در سالمندان است. برنامهریزی برای طراحی یک سازه، مستلزم حل مسئله و بهکارگیری مهارتهای دیداریــفضایی است. علاوه بر این، کار با قطعات کوچک به حفظ مهارتهای حرکتی ظریف و چابکی دستها کمک میکند.
کارشناسان میگویند مزایای عاطفی و روانی لگو ممکن است به همان اندازه فواید جسمی آن ارزشمند باشد. بسیاری از سالمندان، ساختن لگو را فعالیتی آرامشبخش میدانند، زیرا آنها را به تمرکز عمیق تشویق میکند، بدون آنکه فشار رقابت یا عملکرد وجود داشته باشد. این فعالیت همچنین میتواند به فرصتی معنادار برای تعامل اجتماعی و تقویت رابطه با فرزندان یا نوهها تبدیل شود.
البته کارشناسان تاکید میکنند که لگو درمانی برای جلوگیری از افت شناختی محسوب نمیشود، اما میتوانند راهی لذتبخش و در دسترس برای سالمندان باشند تا ذهنشان را به چالش بکشند، مهارتهای حرکتی ظریف را تقویت کنند و از نظر خلاقیتی فعال بمانند.
به این ترتیب یکی از بهترین فعالیتهای تقویتکننده مغز برای بسیاری از افراد در دوران بازنشستگی، شاید همان اسباببازی محبوب دوران کودکی باشد که هرگز از مد نیفتاده است.
🆔@ScientificDialectics
ساختن سازههای لگویی، برخلاف فعالیتهای منفعلانهای مانند تماشای تلویزیون، مستلزم فعالیت همزمان چندین بخش از مغز است
بیشتر مردم وقتی به لگو فکر میکنند، کودکان را تصور میکنند که برجهای رنگارنگ، خودروهای مسابقه یا قلعههای پرجزئیات میسازند، اما به گفته کارشناسان سلامتی، لگو میتواند برای سالمندان هم ابزاری برای کمک به سالمندی سالم باشد.
به گزارش پرید (The Parade)، پژوهشگران و متخصصان بالینی بهطور فزایندهای به این موضوع علاقهمند شدهاند که قطعات لگو چگونه میتوانند به حفظ سلامت شناختی، تقویت مهارتهای حرکتی ظریف و بهبود سلامت روان سالمندان کمک کنند. مطالعات نشان میدهد این اسباببازی نمادین کارکردی فراتر از دوران کودکی دارد و حتی در سالهای بازنشستگی نیز میتواند فواید شگفتانگیزی داشته باشد.
ساختن سازههای لگویی، برخلاف فعالیتهای منفعلانهای مانند تماشای تلویزیون، مستلزم فعالیت همزمان چندین بخش از مغز است. افراد باید دستورالعملها را دنبال کنند، از قبل برنامهریزی کنند، مسائل را حل کنند و تجسم کنند که قطعات چگونه کنار یکدیگر قرار میگیرند؛ موضوعی که لگو را به یکی از فعالیتهای موثر برای فعال نگه داشتن مغز سالمندان تبدیل میکند.
دکتر لوری بون، کارشناس متخصص سلامت روان، دراینباره میگوید: «فرایند سرهم کردن قطعات لگو به حرکات بسیار دقیق انگشتان و دستها نیاز دارد؛ همان سطحی از هماهنگی که مستلزم همکاری هماهنگ هر دو دست است. از طرفی فرد هنگام قرار دادن قطعات، باید موقعیت آنها را در فضا بهدرستی تشخیص دهد. تمام این تواناییهای شناختی با تمرین منظم بهتر میشوند. به همین دلیل به طراحی برنامههایی مبتنی بر فعالیتهای لگویی، بهویژه برای سالمندان و افراد مبتلا به زوال عقل، علاقه روزافزونی شکل گرفته است، زیرا این فعالیتهای معنادار و تجربهمحور علاوه بر تحریک شناختی، احساس موفقیت و امکان بروز خلاقیت را نیز تقویت میکنند.»
لگو چگونه به حفظ مهارتهای حرکتی و حل مسئله در سالمندان کمک میکند؟
فواید لگو برای سالمندان تنها به تمرین ذهنی محدود نمیشود. حفظ مهارتهای حرکتی ظریف برای انجام دادن کارهای روزمره مانند نوشتن، آشپزی و استفاده از فناوری اهمیت دارد و ساختن لگو روشی سرگرمکننده و جذاب برای فعال نگه داشتن این مهارتها است. کار کردن با قطعات کوچک لگو به دقت، هماهنگی و کنترل حرکات دست نیاز دارد؛ مهارتهایی که اگر بهطور منظم از آنها استفاده نشود، با افزایش سن ممکن است کاهش یابد.
ساختن سازههای لگویی راهی ایدهآل برای فراهم کردن تحریک همزمان ذهنی و جسمی در سالمندان است. برنامهریزی برای طراحی یک سازه، مستلزم حل مسئله و بهکارگیری مهارتهای دیداریــفضایی است. علاوه بر این، کار با قطعات کوچک به حفظ مهارتهای حرکتی ظریف و چابکی دستها کمک میکند.
کارشناسان میگویند مزایای عاطفی و روانی لگو ممکن است به همان اندازه فواید جسمی آن ارزشمند باشد. بسیاری از سالمندان، ساختن لگو را فعالیتی آرامشبخش میدانند، زیرا آنها را به تمرکز عمیق تشویق میکند، بدون آنکه فشار رقابت یا عملکرد وجود داشته باشد. این فعالیت همچنین میتواند به فرصتی معنادار برای تعامل اجتماعی و تقویت رابطه با فرزندان یا نوهها تبدیل شود.
البته کارشناسان تاکید میکنند که لگو درمانی برای جلوگیری از افت شناختی محسوب نمیشود، اما میتوانند راهی لذتبخش و در دسترس برای سالمندان باشند تا ذهنشان را به چالش بکشند، مهارتهای حرکتی ظریف را تقویت کنند و از نظر خلاقیتی فعال بمانند.
به این ترتیب یکی از بهترین فعالیتهای تقویتکننده مغز برای بسیاری از افراد در دوران بازنشستگی، شاید همان اسباببازی محبوب دوران کودکی باشد که هرگز از مد نیفتاده است.
🆔@ScientificDialectics
Yahoo Health
Health Experts Reveal How LEGO Can Boost Cognitive Skills in Seniors
Experts agree that this nostalgic pastime may strengthen memory, dexterity and mental well-being.
👍6❤2
#دیالکتیک_علمی
مغز چگونه با بدنِ در حال تغییر تطبیق مییابد؟ کشف هستهای که پیشبینیهای عصبی را بازکالیبره میکند.
یکی از بنیادیترین مسائل در علوم اعصاب این است که مغز چگونه میان پیامدهای حسیِ ناشی از اعمال خودِ موجود زنده و محرکهای واقعی محیط تمایز قائل میشود. هر بار که صحبت میکنیم، حرکت میکنیم یا حتی نفس میکشیم، دستگاه عصبی نسخهای از فرمان حرکتی صادرشده را در قالب سیگنالی موسوم به تخلیه همبسته Corollary Discharge تولید میکند. این سیگنال پیش از وقوع پیامد حسی به نواحی پردازش حسی ارسال میشود تا مغز بتواند اثرات قابلپیشبینیِ رفتار خود را از اطلاعات جدید و معنادار محیطی تفکیک کند.
با وجود شناخت این سازوکار، یک پرسش مهم برای دههها بیپاسخ مانده بود: چگونه سامانههای پیشبینانه مغز در طول رشد، افزایش سن و تغییرات هورمونی همچنان دقت زمانی خود را حفظ میکنند؟ از آنجا که ویژگیهای فیزیکی بدن بهطور مداوم تغییر میکند، انتظار میرود رابطه زمانی میان فرمانهای حرکتی و پیامدهای حسی نیز دستخوش تغییر شود. در چنین شرایطی، مغز ناچار است مدلهای درونی خود را بهصورت مداوم بازکالیبره کند.
پژوهشگران دانشگاه واشنگتن در سنتلوئیس با استفاده از ماهیان الکتریکی ضعیف، که یکی از مدلهای کلاسیک مطالعه پردازش پیشبینانه محسوب میشوند، موفق شدند برای نخستین بار فعالیت الکتریکی تمام مراحل مدار تخلیه همبسته را در یک حیوان واحد ثبت و بازسازی کنند. این دستاورد امکان مشاهده کامل مسیر انتقال اطلاعات از مراکز حرکتی تا نواحی حسی را فراهم کرد.
نتایج نشان داد تغییرات ناشی از رشد، تغییرات هورمونی و حتی تفاوتهای تکاملی میان گونهها، همگی در نهایت به یک خوشه کوچک نورونی در مغز میانی ختم میشوند؛ ساختاری موسوم به هسته وابسته به فرمان مزانسفالیک Mesencephalic Command-Associated Nucleus یا MCA. برخلاف تصور رایج که مغز را نیازمند بازتنظیم مستقل مسیرهای متعدد عصبی میدانست، مشخص شد MCA بهعنوان یک هاب مرکزی زمانبندی عمل میکند و دقت زمانی پیشبینیهای حسی را با وضعیت فیزیولوژیک بدن منطبق نگه میدارد.
اهمیت این یافته در آن است که MCA به سه مسیر عملکردی مجزا منشعب میشود: یک مسیر مرتبط با رفتارهای ارتباطی، یک مسیر درگیر در پردازش حسی و مسیر سوم مسئول کنترل تولید سیگنالهای الکتریکی. بنابراین تغییرات زمانی موردنیاز میتوانند از طریق یک نقطه مرکزی به کل سامانه اعمال شوند راهکاری که از منظر تکاملی بسیار کارآمدتر از بازآرایی مکرر چندین مدار مستقل است.
این یافتهها همچنین از دیدگاه نظریه مغز پیشبینی Predictive Brain اهمیت ویژهای دارند؛ دیدگاهی که مغز را نه یک دریافتکننده منفعل اطلاعات، بلکه سامانهای میداند که بهطور مداوم پیامدهای آینده را پیشبینی کرده و خطاهای میان پیشبینی و واقعیت را اصلاح میکند. در این چارچوب، حفظ دقت زمانی پیشبینیها برای بقای عملکرد شناختی ضروری است.
اگرچه این پژوهش روی ماهیان الکتریکی انجام شده است اما تخلیه همبسته یکی از سازوکارهای بنیادی در مغز انسان نیز محسوب میشود. بسیاری از پژوهشگران معتقدند اختلال در این سامانه میتواند در بروز برخی نشانههای اسکیزوفرنی و سایر اختلالات پردازش ادراکی نقش داشته باشد شرایطی که در آن مغز در تشخیص منشأ درونی یا بیرونی برخی تجربههای حسی و شناختی دچار خطا میشود.
#مـترجـم_سـاکـار
#گردآوری و_تـنظـیم_آریـوس_راد
🆔@ScientificDialectics
https://neurosciencenews.com/mca-brain-hub-sensory-prediction-30876/
Current Biology
DOI: 10.1016/j.cub.2026.04.068
Martin W. Jarzyna & Bruce A. Carlson, Washington University in St. Louis
#باما_همراه_باشید
مغز چگونه با بدنِ در حال تغییر تطبیق مییابد؟ کشف هستهای که پیشبینیهای عصبی را بازکالیبره میکند.
یکی از بنیادیترین مسائل در علوم اعصاب این است که مغز چگونه میان پیامدهای حسیِ ناشی از اعمال خودِ موجود زنده و محرکهای واقعی محیط تمایز قائل میشود. هر بار که صحبت میکنیم، حرکت میکنیم یا حتی نفس میکشیم، دستگاه عصبی نسخهای از فرمان حرکتی صادرشده را در قالب سیگنالی موسوم به تخلیه همبسته Corollary Discharge تولید میکند. این سیگنال پیش از وقوع پیامد حسی به نواحی پردازش حسی ارسال میشود تا مغز بتواند اثرات قابلپیشبینیِ رفتار خود را از اطلاعات جدید و معنادار محیطی تفکیک کند.
با وجود شناخت این سازوکار، یک پرسش مهم برای دههها بیپاسخ مانده بود: چگونه سامانههای پیشبینانه مغز در طول رشد، افزایش سن و تغییرات هورمونی همچنان دقت زمانی خود را حفظ میکنند؟ از آنجا که ویژگیهای فیزیکی بدن بهطور مداوم تغییر میکند، انتظار میرود رابطه زمانی میان فرمانهای حرکتی و پیامدهای حسی نیز دستخوش تغییر شود. در چنین شرایطی، مغز ناچار است مدلهای درونی خود را بهصورت مداوم بازکالیبره کند.
پژوهشگران دانشگاه واشنگتن در سنتلوئیس با استفاده از ماهیان الکتریکی ضعیف، که یکی از مدلهای کلاسیک مطالعه پردازش پیشبینانه محسوب میشوند، موفق شدند برای نخستین بار فعالیت الکتریکی تمام مراحل مدار تخلیه همبسته را در یک حیوان واحد ثبت و بازسازی کنند. این دستاورد امکان مشاهده کامل مسیر انتقال اطلاعات از مراکز حرکتی تا نواحی حسی را فراهم کرد.
نتایج نشان داد تغییرات ناشی از رشد، تغییرات هورمونی و حتی تفاوتهای تکاملی میان گونهها، همگی در نهایت به یک خوشه کوچک نورونی در مغز میانی ختم میشوند؛ ساختاری موسوم به هسته وابسته به فرمان مزانسفالیک Mesencephalic Command-Associated Nucleus یا MCA. برخلاف تصور رایج که مغز را نیازمند بازتنظیم مستقل مسیرهای متعدد عصبی میدانست، مشخص شد MCA بهعنوان یک هاب مرکزی زمانبندی عمل میکند و دقت زمانی پیشبینیهای حسی را با وضعیت فیزیولوژیک بدن منطبق نگه میدارد.
اهمیت این یافته در آن است که MCA به سه مسیر عملکردی مجزا منشعب میشود: یک مسیر مرتبط با رفتارهای ارتباطی، یک مسیر درگیر در پردازش حسی و مسیر سوم مسئول کنترل تولید سیگنالهای الکتریکی. بنابراین تغییرات زمانی موردنیاز میتوانند از طریق یک نقطه مرکزی به کل سامانه اعمال شوند راهکاری که از منظر تکاملی بسیار کارآمدتر از بازآرایی مکرر چندین مدار مستقل است.
این یافتهها همچنین از دیدگاه نظریه مغز پیشبینی Predictive Brain اهمیت ویژهای دارند؛ دیدگاهی که مغز را نه یک دریافتکننده منفعل اطلاعات، بلکه سامانهای میداند که بهطور مداوم پیامدهای آینده را پیشبینی کرده و خطاهای میان پیشبینی و واقعیت را اصلاح میکند. در این چارچوب، حفظ دقت زمانی پیشبینیها برای بقای عملکرد شناختی ضروری است.
اگرچه این پژوهش روی ماهیان الکتریکی انجام شده است اما تخلیه همبسته یکی از سازوکارهای بنیادی در مغز انسان نیز محسوب میشود. بسیاری از پژوهشگران معتقدند اختلال در این سامانه میتواند در بروز برخی نشانههای اسکیزوفرنی و سایر اختلالات پردازش ادراکی نقش داشته باشد شرایطی که در آن مغز در تشخیص منشأ درونی یا بیرونی برخی تجربههای حسی و شناختی دچار خطا میشود.
#مـترجـم_سـاکـار
#گردآوری و_تـنظـیم_آریـوس_راد
🆔@ScientificDialectics
https://neurosciencenews.com/mca-brain-hub-sensory-prediction-30876/
Current Biology
DOI: 10.1016/j.cub.2026.04.068
Martin W. Jarzyna & Bruce A. Carlson, Washington University in St. Louis
#باما_همراه_باشید
Neuroscience News
Single Brain Hub Coordinates Sensory Predictions Across Changing Bodies
A new study isolates the MCA brain nucleus as the central timing hub that calibrates sensory predictions across changing bodies.
👍6❤2
💢درختان کمتر از تصور دانشمندان دیاکسید کربن را در خود ذخیره میکنند
پژوهش جدید نشان میدهد درختان توانایی کمتری برای ذخیره بلندمدت کربن دارند، زیرا جذب دیاکسید کربن از طریق فتوسنتز لزوما به رشد چوب و ذخیرهسازی طولانی منجر نمیشود. این یافته ممکن است پیشبینیهای خوشبینانه درباره نقش جنگلها در کاهش گرمایش جهانی را زیر سوال ببرد. بر اساس دادهها، بخشی از کربن جذبشده در خارج از فرآیند رشد چوب میماند و مجدداً به محیط بازمیگردد.
درختان همچنان دیاکسید کربن را از طریق فتوسنتز جذب میکنند، اما این جذب لزوما به تولید چوب جدید و ذخیره طولانیمدت کربن منجر نمیشود.
نتایج یک پژوهش جدید نشان میدهد درختان ممکن است توانایی کمتری برای جذب و ذخیره بلندمدت دیاکسید کربن، یکی از مهمترین گازهای عامل گرمایش زمین، داشته باشند. این یافته میتواند برخی پیشبینیهای خوشبینانه درباره نقش جنگلها در مقابله با تغییرات اقلیمی را زیر سوال ببرد.
محققان با بررسی ۱۳۷ منطقه جنگلی در سراسر آمریکا دریافتند که رشد چوب درختان اغلب چند ماه پیش از پایان فرایند فتوسنتز متوقف میشود. به بیان دیگر، درختان همچنان دیاکسید کربن را از طریق فتوسنتز جذب میکنند، اما این جذب لزوما به تولید چوب جدید و ذخیره طولانیمدت کربن منجر نمیشود.
چوب یکی از مهمترین مخازن طبیعی کربن به شمار میرود، زیرا میتواند دیاکسید کربن را برای دههها یا حتی قرنها در خود نگه دارد. اما اگر کربن جذبشده صرف تولید برگ، فعالیتهای داخلی گیاه یا سایر بخشهای کوتاهعمر شود، دوباره با سرعت بیشتری به چرخه طبیعت بازمیگردد و اثر آن در کاهش گرمایش جهانی محدودتر خواهد بود.
«موکوند پالات رائو»، سرپرست این پژوهش از دانشگاه کلمبیا، میگوید بسیاری از مدلهای اقلیمی کنونی فرض میکنند هرجا فتوسنتز ادامه داشته باشد، رشد درخت نیز ادامه دارد، اما دادههای جدید نشان میدهد این فرض همیشه درست نیست. به گفته او، افزایش میزان فتوسنتز در آینده لزوما به معنای افزایش ذخیره کربن در جنگلها نخواهد بود.
این مطالعه همچنین نشان داد در مناطق شرقی آمریکا حدود ۳۶ درصد جذب سالانه کربن پس از توقف رشد چوب اتفاق میافتد و این رقم در کالیفرنیا حدود ۲۶ درصد است. بررسیهای دقیقتر نشان میدهد رشد چوب عمدتا در دورههایی رخ میدهد که هوا خنکتر و رطوبت بیشتر است؛ شرایطی که با افزایش دمای زمین، وقوع موجهای گرما و خشکسالی، بهتدریج کمتر میشود.
پژوهشگران هشدار دادهاند اگر مدلهای اقلیمی همچنان فرض کنند میان فتوسنتز و رشد درختان ارتباطی مستقیم و دائمی وجود دارد، ممکن است توان واقعی جنگلها برای جذب و ذخیره کربن در دهههای آینده بیش از حد برآورد شود. این یافته میتواند بر برنامههای جهانی برای مقابله با تغییرات اقلیمی و اتکا به جنگلها بهعنوان یکی از مهمترین ابزارهای کاهش انتشار گازهای گلخانهای تاثیر بگذارد.
https://www.theguardian.com/environment/2026/jun/13/trees-store-less-carbon-than-thought-study
🆔@ScientificDialectics
پژوهش جدید نشان میدهد درختان توانایی کمتری برای ذخیره بلندمدت کربن دارند، زیرا جذب دیاکسید کربن از طریق فتوسنتز لزوما به رشد چوب و ذخیرهسازی طولانی منجر نمیشود. این یافته ممکن است پیشبینیهای خوشبینانه درباره نقش جنگلها در کاهش گرمایش جهانی را زیر سوال ببرد. بر اساس دادهها، بخشی از کربن جذبشده در خارج از فرآیند رشد چوب میماند و مجدداً به محیط بازمیگردد.
درختان همچنان دیاکسید کربن را از طریق فتوسنتز جذب میکنند، اما این جذب لزوما به تولید چوب جدید و ذخیره طولانیمدت کربن منجر نمیشود.
نتایج یک پژوهش جدید نشان میدهد درختان ممکن است توانایی کمتری برای جذب و ذخیره بلندمدت دیاکسید کربن، یکی از مهمترین گازهای عامل گرمایش زمین، داشته باشند. این یافته میتواند برخی پیشبینیهای خوشبینانه درباره نقش جنگلها در مقابله با تغییرات اقلیمی را زیر سوال ببرد.
محققان با بررسی ۱۳۷ منطقه جنگلی در سراسر آمریکا دریافتند که رشد چوب درختان اغلب چند ماه پیش از پایان فرایند فتوسنتز متوقف میشود. به بیان دیگر، درختان همچنان دیاکسید کربن را از طریق فتوسنتز جذب میکنند، اما این جذب لزوما به تولید چوب جدید و ذخیره طولانیمدت کربن منجر نمیشود.
چوب یکی از مهمترین مخازن طبیعی کربن به شمار میرود، زیرا میتواند دیاکسید کربن را برای دههها یا حتی قرنها در خود نگه دارد. اما اگر کربن جذبشده صرف تولید برگ، فعالیتهای داخلی گیاه یا سایر بخشهای کوتاهعمر شود، دوباره با سرعت بیشتری به چرخه طبیعت بازمیگردد و اثر آن در کاهش گرمایش جهانی محدودتر خواهد بود.
«موکوند پالات رائو»، سرپرست این پژوهش از دانشگاه کلمبیا، میگوید بسیاری از مدلهای اقلیمی کنونی فرض میکنند هرجا فتوسنتز ادامه داشته باشد، رشد درخت نیز ادامه دارد، اما دادههای جدید نشان میدهد این فرض همیشه درست نیست. به گفته او، افزایش میزان فتوسنتز در آینده لزوما به معنای افزایش ذخیره کربن در جنگلها نخواهد بود.
این مطالعه همچنین نشان داد در مناطق شرقی آمریکا حدود ۳۶ درصد جذب سالانه کربن پس از توقف رشد چوب اتفاق میافتد و این رقم در کالیفرنیا حدود ۲۶ درصد است. بررسیهای دقیقتر نشان میدهد رشد چوب عمدتا در دورههایی رخ میدهد که هوا خنکتر و رطوبت بیشتر است؛ شرایطی که با افزایش دمای زمین، وقوع موجهای گرما و خشکسالی، بهتدریج کمتر میشود.
پژوهشگران هشدار دادهاند اگر مدلهای اقلیمی همچنان فرض کنند میان فتوسنتز و رشد درختان ارتباطی مستقیم و دائمی وجود دارد، ممکن است توان واقعی جنگلها برای جذب و ذخیره کربن در دهههای آینده بیش از حد برآورد شود. این یافته میتواند بر برنامههای جهانی برای مقابله با تغییرات اقلیمی و اتکا به جنگلها بهعنوان یکی از مهمترین ابزارهای کاهش انتشار گازهای گلخانهای تاثیر بگذارد.
https://www.theguardian.com/environment/2026/jun/13/trees-store-less-carbon-than-thought-study
🆔@ScientificDialectics
the Guardian
Trees may store less planet-heating carbon than hoped, study suggests
Photosynthesis does not always result in wood growth, a key factor in carbon dioxide sequestration
❤5
Forwarded from بنیاد مرهم 🫀 Marham Foundation (𝒎𝒆𝒍𝒊𝒔𝒔𝒂)
『 مامان من حمال احساسات تو نیستم 』
🌀سالهاست که چیزی را با خودم حمل میکنم که برایم تعریفی ندارد. یک سنگینی مبهم روی سینه، یک صدای آرام در ته سرم که میگوید: «یک جای کار تو میلنگد. ذات تو مشکل دارد.» من این صدا را مثل یک واقعیت مسلم پذیرفته بودم، بیآنکه بدانم این صدا از کجا آمده است.
❒شرم تزریق شده میراثی که روایت ندارد :شرم ممکن است برای خود شخص نباشد، بلکه شرم یک نفر دیگر باشد که ممکن است به ترومای نسل بعد تبدیل شود. یعنی شخص احساس آشفتگی میکند ولی هیچ روایتی برای توصیف آن ندارد چون این احساس در اصل احساس یک نفر دیگر بوده است. این پدیده در بین کودکانی که مادر افسرده داشتند بسیار رایج است.
🎭حالا میفهمم. این صدا، صدای توست مامان. این سنگینی، شرمی است که من برای تو حمل میکردم.
❒هم آهنگی به بهای گم کردن خود : باید به یاد داشته باشیم که کودکانی که دلبستگی ناایمن دارند به شدت مستعد این هستند که احساساتشان با احساسات مادرشان هم طنین شود. آنها به شدت با مادرانشان همآهنگ میشوند و عواطف منفی والدینشان را انعکاس میدهند تا بتوانند رابطۀ امن تری ایجاد کنند و هیجانات خودشان را هم بهتر تنظیم کنند.
❒فقدان روایت : این پاسخ سازگارانه باعث میشود آنها احساسات منفیای را که متعلق به خودشان نیست، مثل شرم بیشتر درونی کنند. بنابراین، شرم در این کودکان به جای اینکه تبدیل به یک خاطره خاص شود، تبدیل به یک نشانه روانتنی میشود که احتمالا تا پایان عمر باقی میماند.
︵‿︵‿୨୧‿︵‿︵
🌱اما دیگر کافیست! من حالا بزرگ شدهام. حال از میان مهِ این همه سال، میتوانم تشخیص دهم که این بار، بارِ من نیست. این شرم، قصهی زندگی من نیست؛ این یک نشانهی خارجی است که به بدنم چسبانده شده.من مسئول نجات تو نیستم، من مسئول زندگی خودم هستم.
#درمان_کودک_دیده_نشده_در_بزرگسالی #کاترین_استاوفر
┏━━━━━━━━━━━
🏛🎭📔📕@Marham_Foundation
➖➖➖➖➖➖➖➖
@IranaPsychologicalAssociation
┗━━━━━━━━━━━━
🌀سالهاست که چیزی را با خودم حمل میکنم که برایم تعریفی ندارد. یک سنگینی مبهم روی سینه، یک صدای آرام در ته سرم که میگوید: «یک جای کار تو میلنگد. ذات تو مشکل دارد.» من این صدا را مثل یک واقعیت مسلم پذیرفته بودم، بیآنکه بدانم این صدا از کجا آمده است.
❒شرم تزریق شده میراثی که روایت ندارد :شرم ممکن است برای خود شخص نباشد، بلکه شرم یک نفر دیگر باشد که ممکن است به ترومای نسل بعد تبدیل شود. یعنی شخص احساس آشفتگی میکند ولی هیچ روایتی برای توصیف آن ندارد چون این احساس در اصل احساس یک نفر دیگر بوده است. این پدیده در بین کودکانی که مادر افسرده داشتند بسیار رایج است.
🎭
❒هم آهنگی به بهای گم کردن خود : باید به یاد داشته باشیم که کودکانی که دلبستگی ناایمن دارند به شدت مستعد این هستند که احساساتشان با احساسات مادرشان هم طنین شود. آنها به شدت با مادرانشان همآهنگ میشوند و عواطف منفی والدینشان را انعکاس میدهند تا بتوانند رابطۀ امن تری ایجاد کنند و هیجانات خودشان را هم بهتر تنظیم کنند.
❒فقدان روایت : این پاسخ سازگارانه باعث میشود آنها احساسات منفیای را که متعلق به خودشان نیست، مثل شرم بیشتر درونی کنند. بنابراین، شرم در این کودکان به جای اینکه تبدیل به یک خاطره خاص شود، تبدیل به یک نشانه روانتنی میشود که احتمالا تا پایان عمر باقی میماند.
︵‿︵‿୨୧‿︵‿︵
🌱اما دیگر کافیست! من حالا بزرگ شدهام. حال از میان مهِ این همه سال، میتوانم تشخیص دهم که این بار، بارِ من نیست. این شرم، قصهی زندگی من نیست؛ این یک نشانهی خارجی است که به بدنم چسبانده شده.من مسئول نجات تو نیستم، من مسئول زندگی خودم هستم.
#درمان_کودک_دیده_نشده_در_بزرگسالی #کاترین_استاوفر
┏━━━━━━━━━━━
🏛🎭📔📕@Marham_Foundation
➖➖➖➖➖➖➖➖
@IranaPsychologicalAssociation
┗━━━━━━━━━━━━
Telegram
رویکرد گشتالت و گشتالت درمانی | Gestalt Psychology
مامان من حمال احساسات تو نیستم
✍️ 𝐂𝐡𝐚𝐧𝐧𝐞𝐥::@Radio_Kamiaby
✍️ 𝐂𝐡𝐚𝐧𝐧𝐞𝐥::@Radio_Kamiaby
👍5❤4
Forwarded from Scientometrics
داروی جدید retatrutide برای چاقی و مرور مختصر داروهای قبلی
تا الان داروهای این حوزه مرحلهبهمرحله قویتر شدهاند. اگر بخواهیم به شکلی ساده دسته بندی کنیم:
نسل اول: آگونیستهای گیرنده GLP-1 (مثل liraglutide (ویکتوزا یا ملیتاید در ایران برای دیابت و ساکسندا برای چاقی)
و بعد semaglutide (وگووی و اوزمپیک و در ایران با نام Velorita (ولوریتا) از شرکت عبیدی)
گروه بعد: با تاثیر بر دوگیرنده GLP-1 + GIP (مثل Tirzepatide). در ایران با نام زیکورپا (ZCorpa) از عبیدی و اسپارتینا از سیناژن
و حالا گروه جدیدتر: دارو با تاثیر بر سه گیرنده: Retatrutide
هر چند داروی پنج گانه هم در مدل حیوانی (quintuple agonist) معرفی شده (لینک)
داروی retatrutide از شرکت Eli Lilly، قدرتمندترین دارو تا به امروز در میان اینهاست. برخی از شرکتکنندگان در مطالعه این دارو با نام TRIUMPH-1 گفتهاند مصرف رتاتروتاید را متوقف کردهاند، زیرا احساس میکردند بیش از اندازه در حال کاهش وزن هستند.
کسانی که بالاترین دوز این دارو را (۱۲ میلی گرم) دریافت کردهاند، بعد از ۸۰ هفته، به طور متوسط حدود ۳۲ کیلوگرم وزن کم کردهاند( ۲۸٪ از وزنشان).
افرادی که BMI آنها بالای ۳۵ بوده و بالاترین دز را دریافت کردهاند، بعد از ۱۰۴ هفته، به طور متوسط ~ ۳۹ کیلوگرم وزن کم کردهاند، یا ۳۰/۳٪ از وزنشان. در مقایسه، بیمارانی که تحت جراحی چاقی قرار میگیرند معمولا طی ۲ سال حدود ۳۰ تا ۳۵٪ از وزن خود را از دست میدهند.
بیش از ۴۵٪ از شرکتکنندگان به کاهش وزن حداقل ۳۰٪ رسیدهاند.
اما اثرات قوی این دارو با یک مسکل هم همراه بوده. در دوزهای بالاتر، این دارو اغلب باعث عوارض گوارشی میشود که آنقدر ناخوشایند هستند که برخی بیماران مصرف آن را متوقف میکنند.
در نتیجه کاهش وزن با رتاتروتاید از آنچه معمولا با دو داروی محبوب برای چاقی به دست میآید فراتر رفته است: زپباند (Zepbound) از شرکت Eli Lilly و وگووی (Wegovy) از شرکت Novo Nordisk. این داروها میتوانند به افراد کمک کنند حدود ۲۰ درصد از وزن را در یک دوره زمانی مشابه کاهش دهند.
همانند وگووی و زپباند، رتاتروتاید به صورت تزریق هفتگی تجویز میشود و دوز آن به تدریج افزایش مییابد، که این کار عوارض گوارشی را کاهش میدهد
در کمترین دوز، حدود ۱۹٪ کاهش وزن ایجاد کرده یعنی تقریبا همقدرتِ دوز بالای داروی Zepbound. جالبتر اینکه در این دوز پایین، افرادی که داروی واقعی گرفته بودند حتی کمتر از گروه دارونما (placebo) به خاطر عوارض از مطالعه خارج شدهاند.
این دارو بر سه هورمون اثر میگذارد که به کنترل اشتها، تعادل انرژی و متابولیسم کمک میکنند. شامل GLP-1 که توسط داروهای وگووی (Wegovy) و زپباند (Zepbound) هم تنظیم میشود، GIP که هدف زپباند هم است و گلوکاگون، هورمونی که نه وگووی و نه زپباند بر آن اثر ندارند.
مهمترین داروهای جدید چاقی مربوط به دو شرکت Eli Lilly و Novo Nordisk هستند:
برای Eli Lilly داروی tirzepatide با نام Zepbound برای چاقی و Mounjaro برای دیابت استفاده میشود. حالا retatrutide به عنوان داروی سههورمونی (GLP-1، GIP و glucagon) محسوب میشود، و در کنار آن داروی خوراکی orforglipron (یا Foundayo) نیز به عنوان نسل جدید قرصهای GLP-1 در FDA ثبت شده.
برای Novo Nordisk نیز semaglutide با نام Wegovy برای چاقی و Ozempic برای دیابت استفاده میشود. به تازگی سازمان غذا و داروی آمریکا (FDA) قرص خوراکی داروی کاهش وزن «wegovy» از شرکت Novo Nordisk را تایید کرده (لینک). این اولین قرص GLP-1 است که برای چاقی تایید میشود و مثل شکل تزریقی wegovy، برای کاهش حوادث قلبیعروقی هم تایید شده . شرکت Novo Nordisk، از قبل قرص Rybelsus با ماده موثر مشابه با wegovy را برای درمان دیابت نوع ۲ تولید میکرد.
وقتی افراد در دو گروه، یکی تیرزپاتاید و دیگری سماگلوتاید بررسی شده اند، به صورت میانگین، درصد کاهش وزن در گروه تیرزپاتاید برابر با ۲۰/۲ درصد و برای سماگلوتاید برابر با ۱۳/۷ درصد بوده.
داروی تیرزپاتاید برای درمان چاقی در افراد زیر میبایست استفاده شود: افراد با شاخص توده بدنی (BMI) حداقل ۳۰ و یا یا حداقل ۲۷ به همراه یک عارضه مربوط به وزن مثل فشار خون، دیابت نوع دوم، آپنه انسدادی خواب و بیماری های قلبی و عروقی. دارو باید همراه با رژیم کم کالری و افزایش فعالیت فیزیکی استفاده شود.
استفاده حتما باید با تجویز پزشک باشد و قبل از استفاده حتما باید سابقه بیماری های تیروئید ، پانکراس و … بررسی شود.
گزارش خبری Eli Lily: لینک
مقاله لنست برای DM : لینک
گزارش قبلی nytimes: لینک
@Scientometric کانال جدید
تا الان داروهای این حوزه مرحلهبهمرحله قویتر شدهاند. اگر بخواهیم به شکلی ساده دسته بندی کنیم:
نسل اول: آگونیستهای گیرنده GLP-1 (مثل liraglutide (ویکتوزا یا ملیتاید در ایران برای دیابت و ساکسندا برای چاقی)
و بعد semaglutide (وگووی و اوزمپیک و در ایران با نام Velorita (ولوریتا) از شرکت عبیدی)
گروه بعد: با تاثیر بر دوگیرنده GLP-1 + GIP (مثل Tirzepatide). در ایران با نام زیکورپا (ZCorpa) از عبیدی و اسپارتینا از سیناژن
و حالا گروه جدیدتر: دارو با تاثیر بر سه گیرنده: Retatrutide
هر چند داروی پنج گانه هم در مدل حیوانی (quintuple agonist) معرفی شده (لینک)
داروی retatrutide از شرکت Eli Lilly، قدرتمندترین دارو تا به امروز در میان اینهاست. برخی از شرکتکنندگان در مطالعه این دارو با نام TRIUMPH-1 گفتهاند مصرف رتاتروتاید را متوقف کردهاند، زیرا احساس میکردند بیش از اندازه در حال کاهش وزن هستند.
کسانی که بالاترین دوز این دارو را (۱۲ میلی گرم) دریافت کردهاند، بعد از ۸۰ هفته، به طور متوسط حدود ۳۲ کیلوگرم وزن کم کردهاند( ۲۸٪ از وزنشان).
افرادی که BMI آنها بالای ۳۵ بوده و بالاترین دز را دریافت کردهاند، بعد از ۱۰۴ هفته، به طور متوسط ~ ۳۹ کیلوگرم وزن کم کردهاند، یا ۳۰/۳٪ از وزنشان. در مقایسه، بیمارانی که تحت جراحی چاقی قرار میگیرند معمولا طی ۲ سال حدود ۳۰ تا ۳۵٪ از وزن خود را از دست میدهند.
بیش از ۴۵٪ از شرکتکنندگان به کاهش وزن حداقل ۳۰٪ رسیدهاند.
اما اثرات قوی این دارو با یک مسکل هم همراه بوده. در دوزهای بالاتر، این دارو اغلب باعث عوارض گوارشی میشود که آنقدر ناخوشایند هستند که برخی بیماران مصرف آن را متوقف میکنند.
در نتیجه کاهش وزن با رتاتروتاید از آنچه معمولا با دو داروی محبوب برای چاقی به دست میآید فراتر رفته است: زپباند (Zepbound) از شرکت Eli Lilly و وگووی (Wegovy) از شرکت Novo Nordisk. این داروها میتوانند به افراد کمک کنند حدود ۲۰ درصد از وزن را در یک دوره زمانی مشابه کاهش دهند.
همانند وگووی و زپباند، رتاتروتاید به صورت تزریق هفتگی تجویز میشود و دوز آن به تدریج افزایش مییابد، که این کار عوارض گوارشی را کاهش میدهد
در کمترین دوز، حدود ۱۹٪ کاهش وزن ایجاد کرده یعنی تقریبا همقدرتِ دوز بالای داروی Zepbound. جالبتر اینکه در این دوز پایین، افرادی که داروی واقعی گرفته بودند حتی کمتر از گروه دارونما (placebo) به خاطر عوارض از مطالعه خارج شدهاند.
این دارو بر سه هورمون اثر میگذارد که به کنترل اشتها، تعادل انرژی و متابولیسم کمک میکنند. شامل GLP-1 که توسط داروهای وگووی (Wegovy) و زپباند (Zepbound) هم تنظیم میشود، GIP که هدف زپباند هم است و گلوکاگون، هورمونی که نه وگووی و نه زپباند بر آن اثر ندارند.
مهمترین داروهای جدید چاقی مربوط به دو شرکت Eli Lilly و Novo Nordisk هستند:
برای Eli Lilly داروی tirzepatide با نام Zepbound برای چاقی و Mounjaro برای دیابت استفاده میشود. حالا retatrutide به عنوان داروی سههورمونی (GLP-1، GIP و glucagon) محسوب میشود، و در کنار آن داروی خوراکی orforglipron (یا Foundayo) نیز به عنوان نسل جدید قرصهای GLP-1 در FDA ثبت شده.
برای Novo Nordisk نیز semaglutide با نام Wegovy برای چاقی و Ozempic برای دیابت استفاده میشود. به تازگی سازمان غذا و داروی آمریکا (FDA) قرص خوراکی داروی کاهش وزن «wegovy» از شرکت Novo Nordisk را تایید کرده (لینک). این اولین قرص GLP-1 است که برای چاقی تایید میشود و مثل شکل تزریقی wegovy، برای کاهش حوادث قلبیعروقی هم تایید شده . شرکت Novo Nordisk، از قبل قرص Rybelsus با ماده موثر مشابه با wegovy را برای درمان دیابت نوع ۲ تولید میکرد.
وقتی افراد در دو گروه، یکی تیرزپاتاید و دیگری سماگلوتاید بررسی شده اند، به صورت میانگین، درصد کاهش وزن در گروه تیرزپاتاید برابر با ۲۰/۲ درصد و برای سماگلوتاید برابر با ۱۳/۷ درصد بوده.
داروی تیرزپاتاید برای درمان چاقی در افراد زیر میبایست استفاده شود: افراد با شاخص توده بدنی (BMI) حداقل ۳۰ و یا یا حداقل ۲۷ به همراه یک عارضه مربوط به وزن مثل فشار خون، دیابت نوع دوم، آپنه انسدادی خواب و بیماری های قلبی و عروقی. دارو باید همراه با رژیم کم کالری و افزایش فعالیت فیزیکی استفاده شود.
استفاده حتما باید با تجویز پزشک باشد و قبل از استفاده حتما باید سابقه بیماری های تیروئید ، پانکراس و … بررسی شود.
گزارش خبری Eli Lily: لینک
مقاله لنست برای DM : لینک
گزارش قبلی nytimes: لینک
@Scientometric کانال جدید
❤5
💢یافتههای یک مطالعه جدید: احتمال ابتلا به سرطان در افراد متأهل کمتر از مجردها است
تحقیقات تازه نشان داده است که ازدواج با کاهش خطر ابتلا به سرطان مرتبط است.
مطالعهای روی بیش از ۴ میلیون فرد مبتلا به سرطان در ایالات متحده نشان داده است که نرخ سرطان در میان مردانی که هرگز ازدواج نکردهاند، در مقایسه با مردان متأهل حدود ۶۸ درصد بالاتر است.
بر اساس این تحقیق، این نسبت در میان زنان هرگز ازدواج نکرده حتی چشمگیرتر بود و نرخ ابتلا به سرطان در آنها تقریبا ۸۳ درصد بالاتر گزارش شد.
پائولو پینیرو، استاد اپیدمیولوژی سرطان در دانشکده پزشکی دانشگاه میامی و یکی از نویسندگان این مطالعه، میگوید: «افراد متأهل تمایل به ثبات اقتصادی بیشتر و سیستمهای حمایتی بهتری دارند و احتمال اینکه روند درمان را به طور کامل پیگیری کنند، در آنها بیشتر است.»
مطالعات قبلی نیز نشان داده بود که افراد متأهلی که به سرطان مبتلا میشوند، معمولا در مراحل اولیهتری بیماریشان تشخیص داده میشود و نرخ بقای بهتری دارند.
این مطالعه جدید، دادههای جمعآوری شده بین سالهای ۲۰۱۵ تا ۲۰۲۲ میلادی را مورد بررسی قرار داده است که شامل بیش از ۱۰۰ میلیون نفر از ۱۲ ایالت مختلف با سن ۳۰ سال به بالا بود. حدود ۲۰ درصد از این افراد مجرد بودند.
پژوهشگران نرخ ابتلا به سرطان را بر اساس وضعیت تاهل، جنسیت و نژاد مقایسه کردند. برخی از بارزترین یافتهها مربوط به سرطانهای قابل پیشگیری بود که با عفونتها یا رفتارهایی مانند سیگار کشیدن و مصرف الکل مرتبط هستند.
مردان مجرد پنج برابر بیشتر به سرطان مقعد مبتلا شده بودند و زنان مجرد سه برابر بیشتر نرخ ابتلا به سرطان دهانه رحم را تجربه کردند.
هر دوی این سرطانها با عفونت مقاربتی اچپیوی (ویروس پاپیلومای انسانی) مرتبط هستند، بنابراین میزان ابتلا ممکن است منعکسکننده تفاوت در میزان قرارگیری در معرض ویروس و غربالگری باشد.
دکتر پینیرو اشاره کرد که افراد متأهل در مجموع رفتارهای سالمتری دارند؛ از جمله مصرف کمتر سیگار و الکل، و روابط جنسی و باروری پایدارتر که همگی از عوامل خطر سرطان محسوب میشوند. همچنین احتمال مشارکت آنها در مراقبتهای پیشگیرانه بیشتر است.
البته این پیوند همیشه صادق نیست. پینیرو افزود: «ازدواجهای زیادی وجود دارند که همراه با سوءرفتار و خشونت هستند و قطعا منجر به نتایج خوبی نمیشوند. از سوی دیگر، افراد مجردی هم هستند که سیستمهای حمایت اجتماعیشان جایگزین هرگونه اثر مفیدی میشود که ممکن است ازدواج برای فرد به ارمغان بیاورد.»
آقای پینیرو معتقد است دلسوزیهایی که با ازدواج همراه است، مانند شریکی که به دیگری یادآوری میکند بیش از حد سیگار میکشد یا مینوشد، یا به اندازه کافی نمیخوابد و ورزش نمیکند، منجر به نتایج سلامتی بهتری میشود.
او میگوید: «این نوع ریزمداخلات میتوانند پس از گذشت دههها، کمک شایانی به سلامت فرد کنند.»
نتایج تحقیقات تازه در نشریه مطالعات سرطان منتشر شده است.
https://news.med.miami.edu/marriage-is-anti-cancer/#:~:text=People%20who%20are%20or%20once,published%20in%20Cancer%20Research%20Communications.
🆔@ScientificDialectics
تحقیقات تازه نشان داده است که ازدواج با کاهش خطر ابتلا به سرطان مرتبط است.
مطالعهای روی بیش از ۴ میلیون فرد مبتلا به سرطان در ایالات متحده نشان داده است که نرخ سرطان در میان مردانی که هرگز ازدواج نکردهاند، در مقایسه با مردان متأهل حدود ۶۸ درصد بالاتر است.
بر اساس این تحقیق، این نسبت در میان زنان هرگز ازدواج نکرده حتی چشمگیرتر بود و نرخ ابتلا به سرطان در آنها تقریبا ۸۳ درصد بالاتر گزارش شد.
پائولو پینیرو، استاد اپیدمیولوژی سرطان در دانشکده پزشکی دانشگاه میامی و یکی از نویسندگان این مطالعه، میگوید: «افراد متأهل تمایل به ثبات اقتصادی بیشتر و سیستمهای حمایتی بهتری دارند و احتمال اینکه روند درمان را به طور کامل پیگیری کنند، در آنها بیشتر است.»
مطالعات قبلی نیز نشان داده بود که افراد متأهلی که به سرطان مبتلا میشوند، معمولا در مراحل اولیهتری بیماریشان تشخیص داده میشود و نرخ بقای بهتری دارند.
این مطالعه جدید، دادههای جمعآوری شده بین سالهای ۲۰۱۵ تا ۲۰۲۲ میلادی را مورد بررسی قرار داده است که شامل بیش از ۱۰۰ میلیون نفر از ۱۲ ایالت مختلف با سن ۳۰ سال به بالا بود. حدود ۲۰ درصد از این افراد مجرد بودند.
پژوهشگران نرخ ابتلا به سرطان را بر اساس وضعیت تاهل، جنسیت و نژاد مقایسه کردند. برخی از بارزترین یافتهها مربوط به سرطانهای قابل پیشگیری بود که با عفونتها یا رفتارهایی مانند سیگار کشیدن و مصرف الکل مرتبط هستند.
مردان مجرد پنج برابر بیشتر به سرطان مقعد مبتلا شده بودند و زنان مجرد سه برابر بیشتر نرخ ابتلا به سرطان دهانه رحم را تجربه کردند.
هر دوی این سرطانها با عفونت مقاربتی اچپیوی (ویروس پاپیلومای انسانی) مرتبط هستند، بنابراین میزان ابتلا ممکن است منعکسکننده تفاوت در میزان قرارگیری در معرض ویروس و غربالگری باشد.
دکتر پینیرو اشاره کرد که افراد متأهل در مجموع رفتارهای سالمتری دارند؛ از جمله مصرف کمتر سیگار و الکل، و روابط جنسی و باروری پایدارتر که همگی از عوامل خطر سرطان محسوب میشوند. همچنین احتمال مشارکت آنها در مراقبتهای پیشگیرانه بیشتر است.
البته این پیوند همیشه صادق نیست. پینیرو افزود: «ازدواجهای زیادی وجود دارند که همراه با سوءرفتار و خشونت هستند و قطعا منجر به نتایج خوبی نمیشوند. از سوی دیگر، افراد مجردی هم هستند که سیستمهای حمایت اجتماعیشان جایگزین هرگونه اثر مفیدی میشود که ممکن است ازدواج برای فرد به ارمغان بیاورد.»
آقای پینیرو معتقد است دلسوزیهایی که با ازدواج همراه است، مانند شریکی که به دیگری یادآوری میکند بیش از حد سیگار میکشد یا مینوشد، یا به اندازه کافی نمیخوابد و ورزش نمیکند، منجر به نتایج سلامتی بهتری میشود.
او میگوید: «این نوع ریزمداخلات میتوانند پس از گذشت دههها، کمک شایانی به سلامت فرد کنند.»
نتایج تحقیقات تازه در نشریه مطالعات سرطان منتشر شده است.
https://news.med.miami.edu/marriage-is-anti-cancer/#:~:text=People%20who%20are%20or%20once,published%20in%20Cancer%20Research%20Communications.
🆔@ScientificDialectics
InventUM
Adults Who Never Married Have Higher Rates of Some Cancers - InventUM
Adults who were never married had higher rates of several cancers, according to a new Sylvester Comprehensive Cancer Center study.
❤4
💢نشانهای روی گوش که میتواند با بیماری قلبی مرتبط باشد
برخی معتقدند علت ایجاد این چین،کاهش الاستین و رشتههای الاستیک پوست است که مشابه آن در آسیبدیدگی سرخرگها در بیماری عروق کرونر نیز رخ میدهد،برخی هم بر نقش عوامل ژنتیکی تاکید دارند،زیرا ارتباط میان سکته قلبی و چین نرمه گوش در گروههای قومی نیز مشاهده شده
به گزارش نیویورکپست، نشانههای کلاسیک مشکل قلبی عبارتاند از تنگی نفس، درد قفسه سینه، خستگی، نامنظم بودن ضربان قلب یا تورم پاها، اما یک نشانه پنهان دیگر نیز وجود دارد که بهتدریج بیشتر مورد توجه قرار گرفته است: وجود یک خط یا چین روی لاله گوش که ممکن است نشانهای از بیماری قلبیعروقی زمینهای باشد.
این نشانه که با نام «علامت فرانک» (Frank's sign) شناخته میشود، بهصورت یک چین یا خط مورب روی نرمه گوش ظاهر میشود و تحقیقات نشان دادهاند که با خطر ابتلا به بیماریهای قلبی ارتباط قابلتوجهی دارد. البته متخصصان تاکید میکنند این نشانه بهتنهایی برای تشخیص بیماری کافی نیست و باید در کنار سایر عوامل خطر ارزیابی شود.
پزشکان این چین مورب را به یاد دکتر سندرز تی. فرانک نامگذاری کردهاند، زیرا نخستین بار او بود که متوجه شد این چین در تعداد زیادی از بیماران زیر ۶۰ سال که به آنژین صدری (درد قفسه سینه) یا انسداد اثباتشده عروق کرونر مبتلا بودند، دیده میشود.
پژوهشگران متوجه شدند ارتباط میان چین نرمه گوش و خطر بیماری قلبی زمانی قویتر است که این چین تمام طول نرمه گوش را دربر بگیرد، در هر دو گوش وجود داشته باشد، عمیق باشد و همراه با چینهای فرعی یا اضافی مشاهده شود.
برخی متخصصان معتقدند علت ایجاد این چین، کاهش الاستین و رشتههای الاستیک پوست است؛ فرایندی که مشابه آن در آسیبدیدگی سرخرگها در بیماری عروق کرونر نیز رخ میدهد.
البته نظریههای دیگری نیز مطرح شدهاند که بر نقش عوامل ژنتیکی تاکید دارند، زیرا ارتباط میان سکته قلبی و چین نرمه گوش در گروههای قومی مختلف نیز مشاهده شده است.
هنوز علت دقیق ارتباط میان این چین و سلامتی قلب بهطور کامل روشن نشده، اما یک مطالعه نشان داد افرادی که هم علامت فرانک و هم بیماری عروق کرونر دارند، سطح دو پروتئین به نامهای آدروپین (Adropin) و ایریزین (Irisin) در آنها پایینتر است.
پژوهشگران معتقدند کاهش این پروتئینها ممکن است هم این چین را روی نرمه گوش ایجاد کند و هم به آترواسکلروز (تصلب شرایین) بینجامد؛ وضعیتی که در آن، سرخرگها به دلیل تجمع پلاک باریک و سفت میشوند و میتواند در نهایت به حمله قلبی یا سکته مغزی منجر شود.
نحوه ظاهر شدن این چین نیز ممکن است شدت خطر بیماریهای قلبیعروقی را نشان دهد. کمخطرترین حالت زمانی است که چین ناقص باشد و فقط روی یک گوش دیده شود. در مقابل، بیشترین خطر زمانی مطرح است که چین کامل و روی هر دو گوش موجود باشد.
بر اساس این پژوهشها، افرادی که این چین را روی نرمه گوش داشتند، صرفنظر از سایر عوامل خطر مانند سن، سیگار کشیدن و دیابت، با خطر بالاتر مرگ ناشی از عوارض قلبی روبرو بودند.
مطالعات گستردهتر نیز این علامت را با بیماری عروق محیطی، بیماریهای عروق مغزی و بیماری عروق کرونر (CAD)ــ که شایعترین انواع بیماری قلبیــ مرتبط دانستند.
یک مطالعه هم که سال ۲۰۱۷ منتشر شد، نشان داد وجود چین مورب روی نرمه گوش با اختلالات ناشی از کاهش خونرسانی به مغز مانند حمله ایسکمیک گذرا (TIA یا سکته مغزی خفیف) و سکته مغزی نیز ارتباط دارد. همچنین دریافت افرادی که علاوه بر علامت فرانک، عوامل خطر سنتی بیماری قلبی مانند دیابت نوع ۲ و فشار خون بالا را نیز داشتند، با خطر بیشتری مواجه بودند.
البته وجود چین روی نرمه گوش بهتنهایی نباید معیار تشخیص بیماری قلبی باشد، اما اگر فرد علاوه بر این علامت، عوامل خطر دیگری نیز داشته باشد، بهتر است برای بررسیهای بیشتر با پزشک مشورت کند.
🆔@ScientificDialectics
برخی معتقدند علت ایجاد این چین،کاهش الاستین و رشتههای الاستیک پوست است که مشابه آن در آسیبدیدگی سرخرگها در بیماری عروق کرونر نیز رخ میدهد،برخی هم بر نقش عوامل ژنتیکی تاکید دارند،زیرا ارتباط میان سکته قلبی و چین نرمه گوش در گروههای قومی نیز مشاهده شده
به گزارش نیویورکپست، نشانههای کلاسیک مشکل قلبی عبارتاند از تنگی نفس، درد قفسه سینه، خستگی، نامنظم بودن ضربان قلب یا تورم پاها، اما یک نشانه پنهان دیگر نیز وجود دارد که بهتدریج بیشتر مورد توجه قرار گرفته است: وجود یک خط یا چین روی لاله گوش که ممکن است نشانهای از بیماری قلبیعروقی زمینهای باشد.
این نشانه که با نام «علامت فرانک» (Frank's sign) شناخته میشود، بهصورت یک چین یا خط مورب روی نرمه گوش ظاهر میشود و تحقیقات نشان دادهاند که با خطر ابتلا به بیماریهای قلبی ارتباط قابلتوجهی دارد. البته متخصصان تاکید میکنند این نشانه بهتنهایی برای تشخیص بیماری کافی نیست و باید در کنار سایر عوامل خطر ارزیابی شود.
پزشکان این چین مورب را به یاد دکتر سندرز تی. فرانک نامگذاری کردهاند، زیرا نخستین بار او بود که متوجه شد این چین در تعداد زیادی از بیماران زیر ۶۰ سال که به آنژین صدری (درد قفسه سینه) یا انسداد اثباتشده عروق کرونر مبتلا بودند، دیده میشود.
پژوهشگران متوجه شدند ارتباط میان چین نرمه گوش و خطر بیماری قلبی زمانی قویتر است که این چین تمام طول نرمه گوش را دربر بگیرد، در هر دو گوش وجود داشته باشد، عمیق باشد و همراه با چینهای فرعی یا اضافی مشاهده شود.
برخی متخصصان معتقدند علت ایجاد این چین، کاهش الاستین و رشتههای الاستیک پوست است؛ فرایندی که مشابه آن در آسیبدیدگی سرخرگها در بیماری عروق کرونر نیز رخ میدهد.
البته نظریههای دیگری نیز مطرح شدهاند که بر نقش عوامل ژنتیکی تاکید دارند، زیرا ارتباط میان سکته قلبی و چین نرمه گوش در گروههای قومی مختلف نیز مشاهده شده است.
هنوز علت دقیق ارتباط میان این چین و سلامتی قلب بهطور کامل روشن نشده، اما یک مطالعه نشان داد افرادی که هم علامت فرانک و هم بیماری عروق کرونر دارند، سطح دو پروتئین به نامهای آدروپین (Adropin) و ایریزین (Irisin) در آنها پایینتر است.
پژوهشگران معتقدند کاهش این پروتئینها ممکن است هم این چین را روی نرمه گوش ایجاد کند و هم به آترواسکلروز (تصلب شرایین) بینجامد؛ وضعیتی که در آن، سرخرگها به دلیل تجمع پلاک باریک و سفت میشوند و میتواند در نهایت به حمله قلبی یا سکته مغزی منجر شود.
نحوه ظاهر شدن این چین نیز ممکن است شدت خطر بیماریهای قلبیعروقی را نشان دهد. کمخطرترین حالت زمانی است که چین ناقص باشد و فقط روی یک گوش دیده شود. در مقابل، بیشترین خطر زمانی مطرح است که چین کامل و روی هر دو گوش موجود باشد.
بر اساس این پژوهشها، افرادی که این چین را روی نرمه گوش داشتند، صرفنظر از سایر عوامل خطر مانند سن، سیگار کشیدن و دیابت، با خطر بالاتر مرگ ناشی از عوارض قلبی روبرو بودند.
مطالعات گستردهتر نیز این علامت را با بیماری عروق محیطی، بیماریهای عروق مغزی و بیماری عروق کرونر (CAD)ــ که شایعترین انواع بیماری قلبیــ مرتبط دانستند.
یک مطالعه هم که سال ۲۰۱۷ منتشر شد، نشان داد وجود چین مورب روی نرمه گوش با اختلالات ناشی از کاهش خونرسانی به مغز مانند حمله ایسکمیک گذرا (TIA یا سکته مغزی خفیف) و سکته مغزی نیز ارتباط دارد. همچنین دریافت افرادی که علاوه بر علامت فرانک، عوامل خطر سنتی بیماری قلبی مانند دیابت نوع ۲ و فشار خون بالا را نیز داشتند، با خطر بیشتری مواجه بودند.
البته وجود چین روی نرمه گوش بهتنهایی نباید معیار تشخیص بیماری قلبی باشد، اما اگر فرد علاوه بر این علامت، عوامل خطر دیگری نیز داشته باشد، بهتر است برای بررسیهای بیشتر با پزشک مشورت کند.
🆔@ScientificDialectics
New York Post
Your earlobes may hold a sneaky clue about future heart disease
While there are some clear signs of heart disease, like shortness of breath or chest pain, others aren't as well-known, even when they're in plain sight.
❤4
💢آیا برق میتواند روند پیری را معکوس کند؟ کشف شگفتانگیز دانشمندان درباره جوانسازی سلولی
پژوهشگران میگویند پالسهای کوتاه الکتریکی توانستهاند برخی نشانههای پیری را در یک جانور دریایی که شباهت ژنتیکی قابلتوجهی با انسان دارد، کاهش دهند؛ یافتهای که میتواند مسیر تازهای را برای تحقیقات ضدپیری باز کند.
نتایج این مطالعه نشان میدهد قرار دادن «کوزهداران دریایی» در معرض پالسهای کوتاه الکتریکی باعث بهبود عملکرد سلولهای بنیادی، افزایش توانایی بازسازی بافتها و حتی طول عمر این جانوران شده است.
این جانوران دریایی که ۷۰ درصد ژنهایشان با انسان مشترک است، سالهاست به عنوان یکی از مدلهای مهم در تحقیقات زیستی مورد استفاده پژوهشگران قرار میگیرند.
پالسهای کوتاه برقی چگونه میتواند جلوی پیری را بگیرد؟
پژوهشگران در این آزمایش با استفاده از دستگاهی شبیه ضربانساز قلب، پالسهای کوتاه الکتریکی را به این جانوران منتقل کردند. پس از درمان آنها سالمتر به نظر میرسیدند، رشد بیشتری داشتند و نشانههای باروری در آنها افزایش یافته بود.
بر اساس یافتههای پژوهش تنها سه دوره پالس الکتریکی پنجدقیقهای توانست تغییراتی ایجاد کند که آثار آن برای چندین ماه باقی ماند.
نتایج این مطالعه جدید در مجله معتبر(PNAS) Proceedings of the National Academy of Sciences منتشر شده است.
بررسیهای ژنتیکی نیز نشان داد این تحریک الکتریکی فعالیت شماری از فرایندهای کلیدی بدن مانند تولید انرژی، رشد و تقسیم سلولی، فعالیت سلولهای بنیادی، ترمیم دیانای آسیبدیده و پاسخهای ایمنی را تغییر میدهد.
پژوهشگران همچنین متوجه شدند الگوی فعالیت ژنها پس از دریافت پالسهای الکتریکی شباهت قابل توجهی به تغییراتی دارد که پس از ورزش شدید در بدن جانوران رخ میدهد. در پستانداران، ورزش باعث تغییر فعالیت ژنی نوعی از سلولهای ایمنی به نام «ماکروفاژ» میشود.
گام بعدی در تحقیقات ضدپیری چیست؟
این دستاورد از آن جهت اهمیت دارد که سلولهای بنیادی نقش حیاتی در حفظ سلامت بافتها، بازسازی اندامها و ترمیم آسیبهای بدن دارند. به گفته پژوهشگران درک بهتر چگونگی احیای عملکرد این سلولها میتواند در آینده به توسعه درمانهایی برای مقابله با مشکلات ناشی از افزایش سن، ناباروری و بیماریهای تحلیلبرنده کمک کند.
پژوهشگران در بیانیهای که از سوی دانشگاه استنفورد منتشر شد، نسبت به امکان بررسی این روش در انسان ابراز خوشبینی کردند. آنها میگویند استفاده از پالسهای برقی در پزشکی موضوع تازهای نیست و سالهاست در دستگاههایی مانند ضربانسازهای قلب برای تنظیم ریتم قلب به کار گرفته میشود.
به گفته نویسندگان این مطالعه، چالش بعدی این است که مشخص شود آیا میتوان همین مسیرهای زیستی مرتبط با جوانسازی را به شکلی ایمن در سلولهای انسانی هدف قرار داد یا نه؛ برای مثال در سلولهای بنیادی خون که نقش مهمی در تولید سلولهای جدید بدن دارند.
پژوهشگران میگویند این یافتهها به معنای دستیابی به «چشمه جوانی» نیست اما گامی مهم در این تحقیقات به شمار میرود که نشان میدهد آثار پیری ممکن است آنقدرها هم غیرقابل تغییر نباشند و در آینده بتوان بخشی از آنها را کند، ترمیم یا حتی معکوس کرد.
https://www.pnas.org/doi/full/10.1073/pnas.2610968123
🆔@ScientificDialectics
پژوهشگران میگویند پالسهای کوتاه الکتریکی توانستهاند برخی نشانههای پیری را در یک جانور دریایی که شباهت ژنتیکی قابلتوجهی با انسان دارد، کاهش دهند؛ یافتهای که میتواند مسیر تازهای را برای تحقیقات ضدپیری باز کند.
نتایج این مطالعه نشان میدهد قرار دادن «کوزهداران دریایی» در معرض پالسهای کوتاه الکتریکی باعث بهبود عملکرد سلولهای بنیادی، افزایش توانایی بازسازی بافتها و حتی طول عمر این جانوران شده است.
این جانوران دریایی که ۷۰ درصد ژنهایشان با انسان مشترک است، سالهاست به عنوان یکی از مدلهای مهم در تحقیقات زیستی مورد استفاده پژوهشگران قرار میگیرند.
پالسهای کوتاه برقی چگونه میتواند جلوی پیری را بگیرد؟
پژوهشگران در این آزمایش با استفاده از دستگاهی شبیه ضربانساز قلب، پالسهای کوتاه الکتریکی را به این جانوران منتقل کردند. پس از درمان آنها سالمتر به نظر میرسیدند، رشد بیشتری داشتند و نشانههای باروری در آنها افزایش یافته بود.
بر اساس یافتههای پژوهش تنها سه دوره پالس الکتریکی پنجدقیقهای توانست تغییراتی ایجاد کند که آثار آن برای چندین ماه باقی ماند.
نتایج این مطالعه جدید در مجله معتبر(PNAS) Proceedings of the National Academy of Sciences منتشر شده است.
بررسیهای ژنتیکی نیز نشان داد این تحریک الکتریکی فعالیت شماری از فرایندهای کلیدی بدن مانند تولید انرژی، رشد و تقسیم سلولی، فعالیت سلولهای بنیادی، ترمیم دیانای آسیبدیده و پاسخهای ایمنی را تغییر میدهد.
پژوهشگران همچنین متوجه شدند الگوی فعالیت ژنها پس از دریافت پالسهای الکتریکی شباهت قابل توجهی به تغییراتی دارد که پس از ورزش شدید در بدن جانوران رخ میدهد. در پستانداران، ورزش باعث تغییر فعالیت ژنی نوعی از سلولهای ایمنی به نام «ماکروفاژ» میشود.
گام بعدی در تحقیقات ضدپیری چیست؟
این دستاورد از آن جهت اهمیت دارد که سلولهای بنیادی نقش حیاتی در حفظ سلامت بافتها، بازسازی اندامها و ترمیم آسیبهای بدن دارند. به گفته پژوهشگران درک بهتر چگونگی احیای عملکرد این سلولها میتواند در آینده به توسعه درمانهایی برای مقابله با مشکلات ناشی از افزایش سن، ناباروری و بیماریهای تحلیلبرنده کمک کند.
پژوهشگران در بیانیهای که از سوی دانشگاه استنفورد منتشر شد، نسبت به امکان بررسی این روش در انسان ابراز خوشبینی کردند. آنها میگویند استفاده از پالسهای برقی در پزشکی موضوع تازهای نیست و سالهاست در دستگاههایی مانند ضربانسازهای قلب برای تنظیم ریتم قلب به کار گرفته میشود.
به گفته نویسندگان این مطالعه، چالش بعدی این است که مشخص شود آیا میتوان همین مسیرهای زیستی مرتبط با جوانسازی را به شکلی ایمن در سلولهای انسانی هدف قرار داد یا نه؛ برای مثال در سلولهای بنیادی خون که نقش مهمی در تولید سلولهای جدید بدن دارند.
پژوهشگران میگویند این یافتهها به معنای دستیابی به «چشمه جوانی» نیست اما گامی مهم در این تحقیقات به شمار میرود که نشان میدهد آثار پیری ممکن است آنقدرها هم غیرقابل تغییر نباشند و در آینده بتوان بخشی از آنها را کند، ترمیم یا حتی معکوس کرد.
https://www.pnas.org/doi/full/10.1073/pnas.2610968123
🆔@ScientificDialectics
PNAS
Electrical stimulation promotes longevity and regeneration in a colonial chordate | PNAS
Endogenous bioelectric currents regulate development and regeneration, but their influence
on organismal longevity and stem cell–mediated repair is...
on organismal longevity and stem cell–mediated repair is...
❤4
💢کشف صدها گور جمعی عجیب و باستانی مربوط به عصر پیش از فراعنه در دل صحرای آفریقا
باستانشناسان در جریان یک پروژه گسترده سنجش از دور ماهوارهای، موفق به شناسایی بیش از ۲۶۰ بنای تدفینی ناشناخته در بیابانهای شرق سودان شدهاند.
این کشف که نتیجه سالها بررسی دقیق تصاویر هوایی از بیابان «اطبیه» است، پرده از سنتهای پیچیده مردمان کوچنشینی برمیدارد که پیش از ظهور پادشاهی فراعنه در مصر در این مناطق خشک زندگی میکردند.
این بناهای باستانی که به «گورهای حصاردار» شهرت یافتهاند، شامل دیوارهای مدور عظیمی هستند که قطر برخی از آنها به ۸۰ متر میرسد.
در داخل این حصارها، استخوانهای انسان در کنار بقایای حیواناتی نظیر گاو، گوسفند و بز دفن شدهاند.
یافتههای تیم مشترک باستانشناسی از دانشگاه مککواری استرالیا، واحد تحقیقاتی هیسوما فرانسه و آکادمی علوم لهستان نشان میدهد که این گورها الگویی ثابت در گسترهای به طول ۱۰۰۰ کیلومتر از شرق رود نیل تا دریای سرخ دارند.
نتایج این تحقیق که در ژورنال «مطالعات باستانشناسی آفریقا» منتشر شده، نشان میدهد که این بناها احتمالا بین هزاره چهارم و سوم پیش از میلاد ساخته شدهاند؛ دورانی که دانشمندان آن را پایان «دوره مرطوب آفریقا» میدانند، یعنی زمانی که صحرای سبز آفریقا رو به خشکی نهاد.
ظهور نخستین طبقات اشرافی و نابرابری اجتماعی
یکی از جنبههای با اهمیت این کشف برای باستانشناسان، ساختار سلسلهمراتبی گورهاست. در بسیاری از این حصارها، یک تدفین «اصلی» در مرکز قرار دارد که سایر اعضای جامعه یا حیوانات به شکلی منظم در اطراف آن دفن شدهاند.
این چیدمان نشاندهنده ظهور یک طبقه «نخبه» یا روسای قبایل در جوامع پیشازتاریخ است.
اگرچه این نابرابری به اندازه شکاف عمیق میان فراعنه و کشاورزان در تمدن مصر نبود، اما نخستین نشانههای گذار از جوامع برابرخواه به جوامع طبقاتی را در دل صحرا نشان میدهد. این کوچنشینان برخلاف مصریان یکجانشین، تمام هویت خود را با گلههایشان تعریف میکردند.
گاو؛ «فراری» دنیای باستان
تصاویر ماهوارهای و هنر صخرهای منطقه نشان میدهد که گاو برای این مردمان از ارزشی نمادین و اقتصادی بسیار بالایی برخوردار بوده است.
باستانشناسان معتقدند در دورانی که صحرا در حال خشک شدن بود و مراتع رو به نابودی میرفتند، داشتن گلههای بزرگ گاو نشانهای از ثروت و قدرت بیکران بود؛ چیزی معادل داشتن یک خودروی لوکس مانند «فراری» در دنیای امروز.
همین دلبستگی شدید باعث میشد که صاحبان گلهها وصیت کنند حیواناتشان را در کنار آنها دفن کنند تا در دنیای پس از مرگ نیز همراهشان باشند.
انطباق با تغییرات اقلیمی و سرنوشت نامعلوم
محل قرارگیری این بناها تصادفی نیست؛ اکثر آنها در نزدیکی منابع آبی باستانی، گودالهای صخرهای و رودخانههای فصلی ساخته شدهاند.
این موضوع نشان میدهد که سازندگان این گورها، حتی در شرایط سخت جوی، سازماندهی اجتماعی فوقالعادهای داشتند.
با عقبنشینی بادهای موسمی تابستانی و کاهش بارندگی، این کوچنشینان مجبور شدند سبک زندگی خود را تغییر دهند؛ برخی به سمت جنوب مهاجرت کردند، برخی به حاشیه نیل پناه بردند و برخی دیگر بز و گوسفند را جایگزین گاوهای تشنه کردند.
میراثی در خطر نابودی
با وجود اینکه این گورهای منحصربهفرد برای هزاران سال از گزند زمان در امان ماندهاند، امروز با تهدیدی جدی روبرو هستند.
جولین کوپر، سرپرست این تحقیق، هشدار میدهد که فعالیتهای معدنکاوی غیرقانونی و تنظیمنشده در منطقه سودان، در حال تخریب و سرقت از این محوطههای باستانی است.
بناهایی که ۵ هزار سال تاریخ را در خود جای دادهاند، ممکن است در عرض کمتر از یک هفته زیر چرخ لودرهای معدنکاوان از بین بروند.
https://www.sciencealert.com/archaeologists-discover-hundreds-of-strange-ancient-mass-graves-in-the-desert
🆔@ScientificDialectics
باستانشناسان در جریان یک پروژه گسترده سنجش از دور ماهوارهای، موفق به شناسایی بیش از ۲۶۰ بنای تدفینی ناشناخته در بیابانهای شرق سودان شدهاند.
این کشف که نتیجه سالها بررسی دقیق تصاویر هوایی از بیابان «اطبیه» است، پرده از سنتهای پیچیده مردمان کوچنشینی برمیدارد که پیش از ظهور پادشاهی فراعنه در مصر در این مناطق خشک زندگی میکردند.
این بناهای باستانی که به «گورهای حصاردار» شهرت یافتهاند، شامل دیوارهای مدور عظیمی هستند که قطر برخی از آنها به ۸۰ متر میرسد.
در داخل این حصارها، استخوانهای انسان در کنار بقایای حیواناتی نظیر گاو، گوسفند و بز دفن شدهاند.
یافتههای تیم مشترک باستانشناسی از دانشگاه مککواری استرالیا، واحد تحقیقاتی هیسوما فرانسه و آکادمی علوم لهستان نشان میدهد که این گورها الگویی ثابت در گسترهای به طول ۱۰۰۰ کیلومتر از شرق رود نیل تا دریای سرخ دارند.
نتایج این تحقیق که در ژورنال «مطالعات باستانشناسی آفریقا» منتشر شده، نشان میدهد که این بناها احتمالا بین هزاره چهارم و سوم پیش از میلاد ساخته شدهاند؛ دورانی که دانشمندان آن را پایان «دوره مرطوب آفریقا» میدانند، یعنی زمانی که صحرای سبز آفریقا رو به خشکی نهاد.
ظهور نخستین طبقات اشرافی و نابرابری اجتماعی
یکی از جنبههای با اهمیت این کشف برای باستانشناسان، ساختار سلسلهمراتبی گورهاست. در بسیاری از این حصارها، یک تدفین «اصلی» در مرکز قرار دارد که سایر اعضای جامعه یا حیوانات به شکلی منظم در اطراف آن دفن شدهاند.
این چیدمان نشاندهنده ظهور یک طبقه «نخبه» یا روسای قبایل در جوامع پیشازتاریخ است.
اگرچه این نابرابری به اندازه شکاف عمیق میان فراعنه و کشاورزان در تمدن مصر نبود، اما نخستین نشانههای گذار از جوامع برابرخواه به جوامع طبقاتی را در دل صحرا نشان میدهد. این کوچنشینان برخلاف مصریان یکجانشین، تمام هویت خود را با گلههایشان تعریف میکردند.
گاو؛ «فراری» دنیای باستان
تصاویر ماهوارهای و هنر صخرهای منطقه نشان میدهد که گاو برای این مردمان از ارزشی نمادین و اقتصادی بسیار بالایی برخوردار بوده است.
باستانشناسان معتقدند در دورانی که صحرا در حال خشک شدن بود و مراتع رو به نابودی میرفتند، داشتن گلههای بزرگ گاو نشانهای از ثروت و قدرت بیکران بود؛ چیزی معادل داشتن یک خودروی لوکس مانند «فراری» در دنیای امروز.
همین دلبستگی شدید باعث میشد که صاحبان گلهها وصیت کنند حیواناتشان را در کنار آنها دفن کنند تا در دنیای پس از مرگ نیز همراهشان باشند.
انطباق با تغییرات اقلیمی و سرنوشت نامعلوم
محل قرارگیری این بناها تصادفی نیست؛ اکثر آنها در نزدیکی منابع آبی باستانی، گودالهای صخرهای و رودخانههای فصلی ساخته شدهاند.
این موضوع نشان میدهد که سازندگان این گورها، حتی در شرایط سخت جوی، سازماندهی اجتماعی فوقالعادهای داشتند.
با عقبنشینی بادهای موسمی تابستانی و کاهش بارندگی، این کوچنشینان مجبور شدند سبک زندگی خود را تغییر دهند؛ برخی به سمت جنوب مهاجرت کردند، برخی به حاشیه نیل پناه بردند و برخی دیگر بز و گوسفند را جایگزین گاوهای تشنه کردند.
میراثی در خطر نابودی
با وجود اینکه این گورهای منحصربهفرد برای هزاران سال از گزند زمان در امان ماندهاند، امروز با تهدیدی جدی روبرو هستند.
جولین کوپر، سرپرست این تحقیق، هشدار میدهد که فعالیتهای معدنکاوی غیرقانونی و تنظیمنشده در منطقه سودان، در حال تخریب و سرقت از این محوطههای باستانی است.
بناهایی که ۵ هزار سال تاریخ را در خود جای دادهاند، ممکن است در عرض کمتر از یک هفته زیر چرخ لودرهای معدنکاوان از بین بروند.
https://www.sciencealert.com/archaeologists-discover-hundreds-of-strange-ancient-mass-graves-in-the-desert
🆔@ScientificDialectics
ScienceAlert
Archaeologists Discover Hundreds of Strange, Ancient Mass Graves in The Desert
Much older than the Pyramids.
❤4🔥3👌1
💢دولت ترامپ دسترسی جهانی به پیشرفتهترین هوش مصنوعی آنتروپیک را متوقف کرد
آنتروپیک چند روز پس از معرفی Fable 5، اعلام کرد دسترسی جهانی به این مدل را به طور موقت متوقف کرده است. تصمیمی که به گفته آنتروپیک در پی درخواست دولت آمریکا و بررسی نگرانیهای امنیتی اتخاذ شده است.
شرکت آنتروپیک روز جمعه اعلام کرد به دنبال دریافت دستور رسمی از دولت ایالات متحده، دسترسی به مدلهای Fable 5 و Mythos 5 را موقتاً متوقف کرده است. این دو مدل پیشرفتهترین سامانههای هوش مصنوعی این شرکت محسوب میشوند و بهتازگی در مرکز توجه رسانهها و کارشناسان امنیت سایبری قرار گرفته بودند.
دولت آمریکا خواستار جلوگیری از دسترسی اتباع خارجی به این مدلها شده است. آنتروپیک میگوید برای اطمینان از رعایت این دستور، ناچار شده دسترسی به این مدلها را برای همه کاربران متوقف کند.
بر اساس گزارشهای منتشرشده، مقامهای آمریکایی نگران هستند که برخی از قابلیتهای پیشرفته این مدل بتواند برای کشف آسیبپذیریهای نرمافزاری یا تحلیل زیرساختهای حساس مورد سوءاستفاده قرار گیرد.
ماجرای Mythos چیست؟
نام Mythos نخستین بار در اوایل سال ۲۰۲۶ مطرح شد زمانی که آنتروپیک اعلام کرد این مدل تواناییهای کمسابقهای در حوزه امنیت سایبری از خود نشان داده است.
به گفته شرکت، Mythos قادر بود آسیبپذیریهای ناشناخته نرمافزاری را شناسایی کند. قابلیتی که از یک سو میتواند به تقویت امنیت زیرساختهای دیجیتال کمک کند و از سوی دیگر در صورت سوءاستفاده، امکان کشف نقاط ضعف سامانههای حساس را فراهم میکند. به همین دلیل نسخه اولیه این مدل تنها در اختیار گروه محدودی از سازمانها و شرکتهای فناوری قرار گرفت.
چند روز پیش آنتروپیک نسخهای عمومیتر از این فناوری را با نام Fable 5 منتشر کرد. این مدل بر پایه همان معماری توسعه یافته بود اما با محدودیتهای سختگیرانه برای جلوگیری از سوءاستفاده در حوزههایی مانند امنیت سایبری و سلاحهای زیستی عرضه شد.
هرچند آنتروپیک تأکید کرده که Fable 5 با لایههای متعدد حفاظتی عرضه شده و بسیاری از درخواستهای پرخطر را رد میکند، اما ظاهراً این تضمینها برای رفع نگرانی نهادهای دولتی کافی نبوده است. در سالهای گذشته محدودیتهای صادراتی عمدتاً بر تراشههای پیشرفته و سختافزارهای مرتبط با هوش مصنوعی متمرکز بود. اکنون اما به نظر میرسد خود مدلهای هوش مصنوعی نیز به موضوعی مرتبط با امنیت ملی تبدیل شدهاند.
آنتروپیک با تصمیم دولت آمریکا موافق نیست و در بیانیهای اعلام کرده که شواهد ارائهشده برای این اقدام کافی نبوده است. این شرکت تأکید کرده که مدلهای مورد نظر پیش از انتشار تحت آزمایشهای گسترده ایمنی قرار گرفتهاند و محدودیتهای متعددی برای جلوگیری از سوءاستفاده در آنها وجود دارد.
این شرکت همچنین گفته است تصور میکند بخشی از نگرانیهای مطرحشده ناشی از سوءبرداشت باشد و امیدوار است بتواند در آینده نزدیک دسترسی به این مدلها را دوباره برقرار کند.
اهمیت این اتفاق فراتر از آنتروپیک است. طی سالهای گذشته دولت آمریکا عمدتاً صادرات تراشههای پیشرفته هوش مصنوعی را محدود میکرد، اما اکنون به نظر میرسد خود مدلهای هوش مصنوعی نیز به عنوان داراییهای راهبردی و حساس در نظر گرفته میشوند.
بسیاری از کارشناسان معتقدند این تصمیم میتواند آغاز مرحله جدیدی از رقابت ژئوپلیتیکی بر سر هوش مصنوعی باشد. مرحلهای که در آن دولتها نهتنها بر سختافزار، بلکه بر دسترسی به پیشرفتهترین مدلهای هوش مصنوعی نیز نظارت خواهند کرد.
در چنین شرایطی، پرسش اصلی این است که آیا هوش مصنوعی به فناوریای مشابه فناوری هستهای یا رمزنگاری پیشرفته تبدیل خواهد شد که دسترسی به آن بیش از پیش تحت کنترل دولتها قرار میگیرد یا خیر.
https://www.aljazeera.com/amp/news/2026/6/14/us-asks-anthropic-to-block-global-access-to-top-ai-models-why-it-matters
🆔@ScientificDialectics
آنتروپیک چند روز پس از معرفی Fable 5، اعلام کرد دسترسی جهانی به این مدل را به طور موقت متوقف کرده است. تصمیمی که به گفته آنتروپیک در پی درخواست دولت آمریکا و بررسی نگرانیهای امنیتی اتخاذ شده است.
شرکت آنتروپیک روز جمعه اعلام کرد به دنبال دریافت دستور رسمی از دولت ایالات متحده، دسترسی به مدلهای Fable 5 و Mythos 5 را موقتاً متوقف کرده است. این دو مدل پیشرفتهترین سامانههای هوش مصنوعی این شرکت محسوب میشوند و بهتازگی در مرکز توجه رسانهها و کارشناسان امنیت سایبری قرار گرفته بودند.
دولت آمریکا خواستار جلوگیری از دسترسی اتباع خارجی به این مدلها شده است. آنتروپیک میگوید برای اطمینان از رعایت این دستور، ناچار شده دسترسی به این مدلها را برای همه کاربران متوقف کند.
بر اساس گزارشهای منتشرشده، مقامهای آمریکایی نگران هستند که برخی از قابلیتهای پیشرفته این مدل بتواند برای کشف آسیبپذیریهای نرمافزاری یا تحلیل زیرساختهای حساس مورد سوءاستفاده قرار گیرد.
ماجرای Mythos چیست؟
نام Mythos نخستین بار در اوایل سال ۲۰۲۶ مطرح شد زمانی که آنتروپیک اعلام کرد این مدل تواناییهای کمسابقهای در حوزه امنیت سایبری از خود نشان داده است.
به گفته شرکت، Mythos قادر بود آسیبپذیریهای ناشناخته نرمافزاری را شناسایی کند. قابلیتی که از یک سو میتواند به تقویت امنیت زیرساختهای دیجیتال کمک کند و از سوی دیگر در صورت سوءاستفاده، امکان کشف نقاط ضعف سامانههای حساس را فراهم میکند. به همین دلیل نسخه اولیه این مدل تنها در اختیار گروه محدودی از سازمانها و شرکتهای فناوری قرار گرفت.
چند روز پیش آنتروپیک نسخهای عمومیتر از این فناوری را با نام Fable 5 منتشر کرد. این مدل بر پایه همان معماری توسعه یافته بود اما با محدودیتهای سختگیرانه برای جلوگیری از سوءاستفاده در حوزههایی مانند امنیت سایبری و سلاحهای زیستی عرضه شد.
هرچند آنتروپیک تأکید کرده که Fable 5 با لایههای متعدد حفاظتی عرضه شده و بسیاری از درخواستهای پرخطر را رد میکند، اما ظاهراً این تضمینها برای رفع نگرانی نهادهای دولتی کافی نبوده است. در سالهای گذشته محدودیتهای صادراتی عمدتاً بر تراشههای پیشرفته و سختافزارهای مرتبط با هوش مصنوعی متمرکز بود. اکنون اما به نظر میرسد خود مدلهای هوش مصنوعی نیز به موضوعی مرتبط با امنیت ملی تبدیل شدهاند.
آنتروپیک با تصمیم دولت آمریکا موافق نیست و در بیانیهای اعلام کرده که شواهد ارائهشده برای این اقدام کافی نبوده است. این شرکت تأکید کرده که مدلهای مورد نظر پیش از انتشار تحت آزمایشهای گسترده ایمنی قرار گرفتهاند و محدودیتهای متعددی برای جلوگیری از سوءاستفاده در آنها وجود دارد.
این شرکت همچنین گفته است تصور میکند بخشی از نگرانیهای مطرحشده ناشی از سوءبرداشت باشد و امیدوار است بتواند در آینده نزدیک دسترسی به این مدلها را دوباره برقرار کند.
اهمیت این اتفاق فراتر از آنتروپیک است. طی سالهای گذشته دولت آمریکا عمدتاً صادرات تراشههای پیشرفته هوش مصنوعی را محدود میکرد، اما اکنون به نظر میرسد خود مدلهای هوش مصنوعی نیز به عنوان داراییهای راهبردی و حساس در نظر گرفته میشوند.
بسیاری از کارشناسان معتقدند این تصمیم میتواند آغاز مرحله جدیدی از رقابت ژئوپلیتیکی بر سر هوش مصنوعی باشد. مرحلهای که در آن دولتها نهتنها بر سختافزار، بلکه بر دسترسی به پیشرفتهترین مدلهای هوش مصنوعی نیز نظارت خواهند کرد.
در چنین شرایطی، پرسش اصلی این است که آیا هوش مصنوعی به فناوریای مشابه فناوری هستهای یا رمزنگاری پیشرفته تبدیل خواهد شد که دسترسی به آن بیش از پیش تحت کنترل دولتها قرار میگیرد یا خیر.
https://www.aljazeera.com/amp/news/2026/6/14/us-asks-anthropic-to-block-global-access-to-top-ai-models-why-it-matters
🆔@ScientificDialectics
Al Jazeera
US asks Anthropic to block global access to top AI models: Why it matters
Foreigners barred from accessing top AI models, underscoring Donald Trump's policy of export controls over high tech.
❤2
💢هشدار دندانپزشکان درباره درمانهای خانگی و روندهای رایج در شبکههای اجتماعی
بسیاری از افراد تنها بر سفیدتر شدن سریع دندانها تمرکز میکنند، درحالیکه حفظ سلامت مینا در بلندمدت نسبت به دستیابی به دندانهایی فوقالعاده سفید، اهمیت بسیار بیشتری دارد
بسیاری از افراد میدانند که به تعویق انداختن مراجعه به دندانپزشک یا نادیدهگرفتن نخ دندان کشیدن میتواند به سلامت دهان و دندان آسیب برساند، اما به گفته یک دندانپزشک آمریکایی، برخی از مخربترین آسیبها ناشی از عادتها و راهحلهای خانگی و بهظاهر بیخطری است که افراد برای رفع مشکلات دندانی به کار میگیرند. استفاده از چسب قطرهای برای چسباندن روکش دندان، صاف کردن دندان با سوهان، سفر به خارج از کشور برای درمانهای دندانپزشکی ارزانقیمت و ترفندهای سفیدکنندگی محبوب در شبکههای اجتماعی ازجمله اقدامهاییاند که میتوانند پیامدهایی جدی و پرهزینه برای سلامت دهان و دندان داشته باشند.
دکتر کریستوفر آلپرس، دندانپزشک و از پزشکان برگزیده ایالت آریزونا در سالهای ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶، به یاهو میگوید در طول سالهای فعالیت حرفهای خود با موارد متعددی روبهرو شده است که بیماران پس از امتحانکردن راهحلهای خانگی و اینترنتی، با مشکلاتی پیچیدهتر، به مطب مراجعه کردهاند.
به گفته او، یکی از عجیبترین موارد مربوط به بیماری بود که پس از جدا شدن روکش دندان، برای چسباندن مجدد آن از چسب قطرهای استفاده کرد. آلپرس توضیح میدهد که هرچند قابلدرک است افراد هنگام شکستن یا جدا شدن بخشی از دندان نگران شوند، این نوع تعمیرات خانگی معمولا مشکلات بزرگتر و پرهزینهتری ایجاد میکنند و در نهایت به درمانهای پیچیدهتر و گرانتر منجر میشوند.
این دندانپزشک همچنین درباره روندهایی که در سالهای اخیر در شبکههای اجتماعی رواج یافتهاند، هشدار میدهد. یکی از این موارد، کیتهای ارتودنسی خانگی است که به افراد وعده میدهد بدون مراجعه حضوری به دندانپزشک، دندانهایشان را مرتب کنند. هرچند از این روشها بهدلیل هزینه کمتر و سهولت استفاده بسیار استقبال شده، آلپرس میگوید حرکتدادن دندانها فرایندی بسیار پیچیدهتر از آن چیزی است که در تبلیغات یا شبکههای اجتماعی نشان داده میشود.
به گفته او، برخی از بیمارانی که از این روشها استفاده کردهاند، درنهایت به درمانهای اصلاحی گستردهتری نیاز پیدا کردهاند، زیرا جابهجایی دندانها بدون نظارت منظم و حضوری متخصص، میتواند مشکلات جدیدی ایجاد کند.
آلپرس تاکید میکند بسیاری از آسیبهای دندانی هم از عادتهای روزمره ناشی میشوند. او استفاده از دندان بهعنوان ابزار را یکی از شایعترین رفتارهای آسیبزا میداند. باز کردن در بطری، پاره کردن بستهبندیها، شکستن مغزها یا جویدن یخ از جمله کارهاییاند که فشار زیادی به مینای دندان وارد میکنند و میتوانند باعث لبپریدگی یا ترک خوردن دندان شوند.
او همچنین درباره روشهای سفیدکردن دندانها که در فضای مجازی تبلیغ میشوند، هشدار میدهد و میگوید استفاده از مواد ساینده یا بیشازحد اسیدی میتواند به مینای دندان آسیب برساند. پودرهای زغالی، آبلیمو، خمیرهای حاوی جوششیرین و استفاده افراطی از محصولات سفیدکننده از جمله روشهاییاند که ممکن است در بلندمدت، موجب فرسایش مینای دندان یا افزایش حساسیت دندانها شوند.
به گفته این متخصص، بسیاری از افراد تنها بر سفیدتر شدن سریع دندانها تمرکز میکنند، در حالی که حفظ سلامت مینا در بلندمدت نسبت به دستیابی به دندانهایی فوقالعاده سفید، اهمیت بسیار بیشتری دارد. حتی برخی خمیردندانهای سفیدکننده که بهطور گسترده در بازار عرضه میشوند، نیز در صورت استفاده مداوم، ممکن است به مینای دندان آسیب برسانند. این محصولات هرچند به کاهش لکههای سطحی کمک میکنند، برخی از آنها خاصیت سایندگی نسبتا بالایی دارند و استفاده بیشازحد از آنها میتواند به فرسایش مینا و افزایش حساسیت دندانها منجر شود.
به گفته او، با نازک شدن مینا، دندانها ممکن است ظاهری صافتر، کدرتر و پیرتر پیدا کنند و در عین حال در برابر لبپریدگی و ترکخوردگی آسیبپذیرتر شوند. در حالی که مینای سالم یکی از مهمترین عوامل حفظ استحکام و ظاهر جوان دندانها است.
🆔@ScientificDialectics
بسیاری از افراد تنها بر سفیدتر شدن سریع دندانها تمرکز میکنند، درحالیکه حفظ سلامت مینا در بلندمدت نسبت به دستیابی به دندانهایی فوقالعاده سفید، اهمیت بسیار بیشتری دارد
بسیاری از افراد میدانند که به تعویق انداختن مراجعه به دندانپزشک یا نادیدهگرفتن نخ دندان کشیدن میتواند به سلامت دهان و دندان آسیب برساند، اما به گفته یک دندانپزشک آمریکایی، برخی از مخربترین آسیبها ناشی از عادتها و راهحلهای خانگی و بهظاهر بیخطری است که افراد برای رفع مشکلات دندانی به کار میگیرند. استفاده از چسب قطرهای برای چسباندن روکش دندان، صاف کردن دندان با سوهان، سفر به خارج از کشور برای درمانهای دندانپزشکی ارزانقیمت و ترفندهای سفیدکنندگی محبوب در شبکههای اجتماعی ازجمله اقدامهاییاند که میتوانند پیامدهایی جدی و پرهزینه برای سلامت دهان و دندان داشته باشند.
دکتر کریستوفر آلپرس، دندانپزشک و از پزشکان برگزیده ایالت آریزونا در سالهای ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶، به یاهو میگوید در طول سالهای فعالیت حرفهای خود با موارد متعددی روبهرو شده است که بیماران پس از امتحانکردن راهحلهای خانگی و اینترنتی، با مشکلاتی پیچیدهتر، به مطب مراجعه کردهاند.
به گفته او، یکی از عجیبترین موارد مربوط به بیماری بود که پس از جدا شدن روکش دندان، برای چسباندن مجدد آن از چسب قطرهای استفاده کرد. آلپرس توضیح میدهد که هرچند قابلدرک است افراد هنگام شکستن یا جدا شدن بخشی از دندان نگران شوند، این نوع تعمیرات خانگی معمولا مشکلات بزرگتر و پرهزینهتری ایجاد میکنند و در نهایت به درمانهای پیچیدهتر و گرانتر منجر میشوند.
این دندانپزشک همچنین درباره روندهایی که در سالهای اخیر در شبکههای اجتماعی رواج یافتهاند، هشدار میدهد. یکی از این موارد، کیتهای ارتودنسی خانگی است که به افراد وعده میدهد بدون مراجعه حضوری به دندانپزشک، دندانهایشان را مرتب کنند. هرچند از این روشها بهدلیل هزینه کمتر و سهولت استفاده بسیار استقبال شده، آلپرس میگوید حرکتدادن دندانها فرایندی بسیار پیچیدهتر از آن چیزی است که در تبلیغات یا شبکههای اجتماعی نشان داده میشود.
به گفته او، برخی از بیمارانی که از این روشها استفاده کردهاند، درنهایت به درمانهای اصلاحی گستردهتری نیاز پیدا کردهاند، زیرا جابهجایی دندانها بدون نظارت منظم و حضوری متخصص، میتواند مشکلات جدیدی ایجاد کند.
آلپرس تاکید میکند بسیاری از آسیبهای دندانی هم از عادتهای روزمره ناشی میشوند. او استفاده از دندان بهعنوان ابزار را یکی از شایعترین رفتارهای آسیبزا میداند. باز کردن در بطری، پاره کردن بستهبندیها، شکستن مغزها یا جویدن یخ از جمله کارهاییاند که فشار زیادی به مینای دندان وارد میکنند و میتوانند باعث لبپریدگی یا ترک خوردن دندان شوند.
او همچنین درباره روشهای سفیدکردن دندانها که در فضای مجازی تبلیغ میشوند، هشدار میدهد و میگوید استفاده از مواد ساینده یا بیشازحد اسیدی میتواند به مینای دندان آسیب برساند. پودرهای زغالی، آبلیمو، خمیرهای حاوی جوششیرین و استفاده افراطی از محصولات سفیدکننده از جمله روشهاییاند که ممکن است در بلندمدت، موجب فرسایش مینای دندان یا افزایش حساسیت دندانها شوند.
به گفته این متخصص، بسیاری از افراد تنها بر سفیدتر شدن سریع دندانها تمرکز میکنند، در حالی که حفظ سلامت مینا در بلندمدت نسبت به دستیابی به دندانهایی فوقالعاده سفید، اهمیت بسیار بیشتری دارد. حتی برخی خمیردندانهای سفیدکننده که بهطور گسترده در بازار عرضه میشوند، نیز در صورت استفاده مداوم، ممکن است به مینای دندان آسیب برسانند. این محصولات هرچند به کاهش لکههای سطحی کمک میکنند، برخی از آنها خاصیت سایندگی نسبتا بالایی دارند و استفاده بیشازحد از آنها میتواند به فرسایش مینا و افزایش حساسیت دندانها منجر شود.
به گفته او، با نازک شدن مینا، دندانها ممکن است ظاهری صافتر، کدرتر و پیرتر پیدا کنند و در عین حال در برابر لبپریدگی و ترکخوردگی آسیبپذیرتر شوند. در حالی که مینای سالم یکی از مهمترین عوامل حفظ استحکام و ظاهر جوان دندانها است.
🆔@ScientificDialectics
Yahoo Creators
Some of the damage can't be undone: a dentist on the at-home fixes and social media trends that are hurting people's teeth
From superglue to nail files, a dentist shares the shocking things patients do to their own teeth, and why some of the damage can't be undone.
👏6
💢ترک سیگار میتواند خطر ابتلا به آلزایمر را کاهش دهد
سیگار کشیدن موجب التهاب مزمن و آسیب به رگهای خونی میشود که وظیفه خونرسانی به مغز را بر عهده دارند
یک پژوهش جدید نشان داد افرادی که سیگار را ترک میکنند، ممکن است خطر ابتلا به زوال عقل در سالهای بعدی زندگی خود را کاهش دهند.
بر اساس نتایج این تحقیق که در نشریه «نورولوژی» (Neurology) منتشر شد، پژوهشگران همچنین دریافتند هرچه مدت بیشتری از ترک سیگار بگذرد، خطر زوال عقل بیشتر کاهش مییابد. بهطوری که پس از حدود هفت سال، این خطر به سطح افرادی نزدیک میشود که هرگز سیگار نکشیدهاند.
این مزایا بیش از همه در افرادی مشاهده شد که پس از ترک سیگار، یا افزایش وزن ناچیز داشتند یا هیچ افزایش وزنی نداشتند.
برای این تحقیق، تیمی از پژوهشگران در یکی از دانشگاههای چین دادههای بیش از ۳۲ هزار بزرگسال را در یک دوره ۲۵ ساله بررسی کردند و دریافتند افرادی که سیگار را ترک کردهاند، در مقایسه با کسانی که همچنان سیگار میکشند، کمتر در خطر ابتلا به زوال عقل قرار دارند.
محققان در طول دوره مطالعه، پنج هزار و ۸۶۸ مورد زوال عقل را ثبت کردند. بررسیها نشان داد شرکتکنندگانی که در طول مطالعه سیگار را ترک کرده بودند، در مقایسه با سیگاریهای فعلی، بهطور قابلتوجهی کمتر در معرض ابتلا به زوال عقل قرار داشتند. میزان خطر در این گروه مشابه افرادی بود که پیش از آغاز مطالعه سیگار را ترک کرده بودند و همچنین افرادی که هرگز سیگار نکشیده بودند.
هوی چن، پژوهشگر ارشد این مطالعه، در بیانیهای گفت: «یافتههای ما نشان داد ترک سیگار میتواند از سلامت مغز در بلندمدت حمایت کند، اما در عین حال نشان میدهد آنچه پس از ترک سیگار رخ میدهد، نیز اهمیت دارد.»
زید فادول، پزشک آموزشدیده دانشگاه هاروارد و رئیس بخش پزشکی مرکز خدمات پزشکی ویژه «بسپوک کانسیرج امدی» (Bespoke Concierge MD) که در این پژوهش مشارکت نداشت، گفت این یافتهها به مجموعه روبهرشد شواهدی که نشان دادهاند ترک سیگار میتواند به حفظ سلامتی مغز در بلندمدت کمک کند، اضافه میشود.
«نکته اصلی این است که به نظر میرسد مغز تقریبا در هر مرحلهای از زندگی، از ترک سیگار سود میبرد.»
به گفته فادول، سیگار کشیدن موجب التهاب مزمن، استرس اکسیداتیو و آسیب به رگهای خونی میشود که وظیفه خونرسانی به مغز را بر عهده دارند. تمامی این عوامل با افت تواناییهای شناختی و افزایش خطر زوال عقل ارتباط دارند.
او افزود: «این نتایج میتواند برای افرادی که تصور میکنند دیگر فرصت ترک سیگار را از دست دادهاند، دلگرمکننده باشد. نکته مهم این است که تقریبا هیچوقت برای ترک سیگار دیر نیست. هرچند ترک در سنین پایینتر بیشترین فایده را دارد، بدن و مغز به هر حال، مدت کوتاهی پس از قطع مصرف سیگار، روند بهبودی خود را آغاز میکنند. بهبود گردش خون، کاهش التهاب و سلامت بهتر قلب و عروق میتواند به حفظ عملکرد شناختی در سالهای بعدی زندگی کمک کند.»
فادول گفت: «هر سالی که بدون مصرف دخانیات سپری شود، گامی در جهت کاهش خطر ابتلا به زوال عقل در آینده و بهبود سلامت کلی بدن است.»
البته این مطالعه با وجود نتایج امیدوارکننده، محدودیتهایی نیز دارد. پژوهشگران توانستند میان ترک سیگار و کاهش خطر زوال عقل ارتباطی را شناسایی کنند، اما طراحی این مطالعه به گونهای نبود که ثابت کند ترک سیگار بهطور مستقیم از بروز زوال عقل جلوگیری میکند. محققان همچنین تاکید کردند که عوامل دیگری از جمله وضعیت سلامت، سبک زندگی و شرایط محیطی نیز ممکن است بر نتایج مشاهدهشده تاثیر گذاشته باشند.
https://www.foxnews.com/health/quitting-smoking-could-offer-major-benefit-beyond-heart-lung-health-study-finds
🆔@ScientificDialectics
سیگار کشیدن موجب التهاب مزمن و آسیب به رگهای خونی میشود که وظیفه خونرسانی به مغز را بر عهده دارند
یک پژوهش جدید نشان داد افرادی که سیگار را ترک میکنند، ممکن است خطر ابتلا به زوال عقل در سالهای بعدی زندگی خود را کاهش دهند.
بر اساس نتایج این تحقیق که در نشریه «نورولوژی» (Neurology) منتشر شد، پژوهشگران همچنین دریافتند هرچه مدت بیشتری از ترک سیگار بگذرد، خطر زوال عقل بیشتر کاهش مییابد. بهطوری که پس از حدود هفت سال، این خطر به سطح افرادی نزدیک میشود که هرگز سیگار نکشیدهاند.
این مزایا بیش از همه در افرادی مشاهده شد که پس از ترک سیگار، یا افزایش وزن ناچیز داشتند یا هیچ افزایش وزنی نداشتند.
برای این تحقیق، تیمی از پژوهشگران در یکی از دانشگاههای چین دادههای بیش از ۳۲ هزار بزرگسال را در یک دوره ۲۵ ساله بررسی کردند و دریافتند افرادی که سیگار را ترک کردهاند، در مقایسه با کسانی که همچنان سیگار میکشند، کمتر در خطر ابتلا به زوال عقل قرار دارند.
محققان در طول دوره مطالعه، پنج هزار و ۸۶۸ مورد زوال عقل را ثبت کردند. بررسیها نشان داد شرکتکنندگانی که در طول مطالعه سیگار را ترک کرده بودند، در مقایسه با سیگاریهای فعلی، بهطور قابلتوجهی کمتر در معرض ابتلا به زوال عقل قرار داشتند. میزان خطر در این گروه مشابه افرادی بود که پیش از آغاز مطالعه سیگار را ترک کرده بودند و همچنین افرادی که هرگز سیگار نکشیده بودند.
هوی چن، پژوهشگر ارشد این مطالعه، در بیانیهای گفت: «یافتههای ما نشان داد ترک سیگار میتواند از سلامت مغز در بلندمدت حمایت کند، اما در عین حال نشان میدهد آنچه پس از ترک سیگار رخ میدهد، نیز اهمیت دارد.»
زید فادول، پزشک آموزشدیده دانشگاه هاروارد و رئیس بخش پزشکی مرکز خدمات پزشکی ویژه «بسپوک کانسیرج امدی» (Bespoke Concierge MD) که در این پژوهش مشارکت نداشت، گفت این یافتهها به مجموعه روبهرشد شواهدی که نشان دادهاند ترک سیگار میتواند به حفظ سلامتی مغز در بلندمدت کمک کند، اضافه میشود.
«نکته اصلی این است که به نظر میرسد مغز تقریبا در هر مرحلهای از زندگی، از ترک سیگار سود میبرد.»
به گفته فادول، سیگار کشیدن موجب التهاب مزمن، استرس اکسیداتیو و آسیب به رگهای خونی میشود که وظیفه خونرسانی به مغز را بر عهده دارند. تمامی این عوامل با افت تواناییهای شناختی و افزایش خطر زوال عقل ارتباط دارند.
او افزود: «این نتایج میتواند برای افرادی که تصور میکنند دیگر فرصت ترک سیگار را از دست دادهاند، دلگرمکننده باشد. نکته مهم این است که تقریبا هیچوقت برای ترک سیگار دیر نیست. هرچند ترک در سنین پایینتر بیشترین فایده را دارد، بدن و مغز به هر حال، مدت کوتاهی پس از قطع مصرف سیگار، روند بهبودی خود را آغاز میکنند. بهبود گردش خون، کاهش التهاب و سلامت بهتر قلب و عروق میتواند به حفظ عملکرد شناختی در سالهای بعدی زندگی کمک کند.»
فادول گفت: «هر سالی که بدون مصرف دخانیات سپری شود، گامی در جهت کاهش خطر ابتلا به زوال عقل در آینده و بهبود سلامت کلی بدن است.»
البته این مطالعه با وجود نتایج امیدوارکننده، محدودیتهایی نیز دارد. پژوهشگران توانستند میان ترک سیگار و کاهش خطر زوال عقل ارتباطی را شناسایی کنند، اما طراحی این مطالعه به گونهای نبود که ثابت کند ترک سیگار بهطور مستقیم از بروز زوال عقل جلوگیری میکند. محققان همچنین تاکید کردند که عوامل دیگری از جمله وضعیت سلامت، سبک زندگی و شرایط محیطی نیز ممکن است بر نتایج مشاهدهشده تاثیر گذاشته باشند.
https://www.foxnews.com/health/quitting-smoking-could-offer-major-benefit-beyond-heart-lung-health-study-finds
🆔@ScientificDialectics
Fox News
Quitting smoking could offer a major benefit beyond heart and lung health, study finds
New research analyzing over 32,000 adults over 25 years suggests quitting smoking may reduce dementia risk and support long-term brain health.
❤3🔥2
💢بیمار مبتلا به آلزایمر در آزمایش جدید حافظه و گفتار خود را بازیافت
در بیمار ۸۰ ساله مبتلا به آلزایمر پیشرفته پس از مصرف یک دوز ماده روانگردان نشانههای بهبود مشاهده شد
در این مطالعه موردی که در نشریه علمی «فرانتیرز این نوروساینس» (Frontiers in Neuroscience) منتشر شده است، پژوهشگران وضعیت یک زن ۸۰ ساله ژاپنیـآمریکایی مبتلا به آلزایمر را بررسی کردند. بنابر گزارش محققان، وضعیت سلامت او در طول ده سال گذشته بهتدریج وخیمتر شده بود، تا جایی که به بیاختیاری ادرار دچار، توانایی گفتارش به بیان هجاهای منفرد محدود و برای جابهجایی و حرکت به کمک مراقبان خود وابسته بود.
پژوهشگران پنج گرم قارچ حاوی سیلوسایبین به او دادند. در ساعات اولیه پس از مصرف، بیمار دچار اضطراب شد، بهشدت عرق کرد و سپس به خوابی عمیق و طولانی فرو رفت. پژوهشگران وضعیت آن خواب او را مشابه بیهوشی توصیف کردند، اما حدود ۱۹ ساعت بعد، اتفاقی رخ داد که توجه تیم تحقیقاتی را جلب کرد؛ او با ادای جملات کامل شروع به حرف زدن کرد و توانست رویدادها و خاطراتی از زندگیاش را به یاد بیاورد که سالها قادر نبود درمورد آنها چیزی بگوید.
نویسندگان مقاله در عین حال یادآور شدهاند که مهمترین محدودیت این پژوهش، بررسی تنها یک بیمار است و بنابراین نمیتوان نتایج آن را به تمامی مبتلایان به آلزایمر تعمیم داد.
مطالعات پیشین نشان دادهاند که ترکیبات موجود در سیلوسایبین میتوانند به شکلگیری ارتباطات عصبی جدید در مغز کمک کنند. این ماده همچنین گیرندههای سروتونین را فعال میکند، گیرندههایی که در تنظیم خلقوخو، عملکرد شناختی، ادراک و بسیاری از فرایندهای ذهنی نقش دارند. پژوهشهای گذشته نیز نشان دادهاند که تنها یک دوز سیلوسایبین میتواند آثار ضدافسردگی پایداری ایجاد کند که در برخی افراد تا پنج سال دوام داشته است.
اثرات مثبت این ماده باعث شده است برخی افراد در سالهای اخیر به مصرف «ریزدوز» یا مقادیر بسیار کم آن روی بیاورند، روشی که طرفدارانش معتقدند در بهبود خلقوخو و افزایش کیفیت زندگی روزمره تاثیرگذار است. با این حال، متخصصان هشدار میدهند که مصرف سیلوسایبین بدون نظارت پزشکی مخاطرهآمیز است.
این ماده ممکن است باعث تجربهای ناخوشایند شود که در میان مصرفکنندگان به «سفر بد» معروف است، حالتی که با توهمهای شدید، اضطراب، ترس و آشفتگی روانی همراه است. مصرفکنندگان ممکن است چیزهایی را ببینند، بشنوند یا احساس کنند که وجود خارجی ندارند، تجربهای که ممکن است بسیار آزاردهنده باشد و حتی خطر بروز حادثه را افزایش دهد.
در شدیدترین موارد، سیلوسایبین ممکن است به بروز روانپریشی منجر شود. خطر این عارضه بهویژه در افرادی که سابقه اختلالات روانی مانند اختلال دوقطبی یا اسکیزوفرنی دارند، بیشتر است.
به همین دلیل، هرچند نتایج این مطالعه امید تازهای در پژوهشهای مربوط به آلزایمر دمیده است، اما دانشمندان تاکید میکنند که هنوز راه درازی تا تبدیل سیلوسایبین به یک درمان تاییدشده، ایمن و قابل استفاده برای زوال عقل باقی است.
https://nypost.com/2026/06/04/health/alzheimers-patient-recovers-speech-continence-and-memory-with-this-drug/?utm_source=twitter&utm_campaign=nypost&utm_medium=social
🆔@ScientificDialectics
در بیمار ۸۰ ساله مبتلا به آلزایمر پیشرفته پس از مصرف یک دوز ماده روانگردان نشانههای بهبود مشاهده شد
در این مطالعه موردی که در نشریه علمی «فرانتیرز این نوروساینس» (Frontiers in Neuroscience) منتشر شده است، پژوهشگران وضعیت یک زن ۸۰ ساله ژاپنیـآمریکایی مبتلا به آلزایمر را بررسی کردند. بنابر گزارش محققان، وضعیت سلامت او در طول ده سال گذشته بهتدریج وخیمتر شده بود، تا جایی که به بیاختیاری ادرار دچار، توانایی گفتارش به بیان هجاهای منفرد محدود و برای جابهجایی و حرکت به کمک مراقبان خود وابسته بود.
پژوهشگران پنج گرم قارچ حاوی سیلوسایبین به او دادند. در ساعات اولیه پس از مصرف، بیمار دچار اضطراب شد، بهشدت عرق کرد و سپس به خوابی عمیق و طولانی فرو رفت. پژوهشگران وضعیت آن خواب او را مشابه بیهوشی توصیف کردند، اما حدود ۱۹ ساعت بعد، اتفاقی رخ داد که توجه تیم تحقیقاتی را جلب کرد؛ او با ادای جملات کامل شروع به حرف زدن کرد و توانست رویدادها و خاطراتی از زندگیاش را به یاد بیاورد که سالها قادر نبود درمورد آنها چیزی بگوید.
نویسندگان مقاله در عین حال یادآور شدهاند که مهمترین محدودیت این پژوهش، بررسی تنها یک بیمار است و بنابراین نمیتوان نتایج آن را به تمامی مبتلایان به آلزایمر تعمیم داد.
مطالعات پیشین نشان دادهاند که ترکیبات موجود در سیلوسایبین میتوانند به شکلگیری ارتباطات عصبی جدید در مغز کمک کنند. این ماده همچنین گیرندههای سروتونین را فعال میکند، گیرندههایی که در تنظیم خلقوخو، عملکرد شناختی، ادراک و بسیاری از فرایندهای ذهنی نقش دارند. پژوهشهای گذشته نیز نشان دادهاند که تنها یک دوز سیلوسایبین میتواند آثار ضدافسردگی پایداری ایجاد کند که در برخی افراد تا پنج سال دوام داشته است.
اثرات مثبت این ماده باعث شده است برخی افراد در سالهای اخیر به مصرف «ریزدوز» یا مقادیر بسیار کم آن روی بیاورند، روشی که طرفدارانش معتقدند در بهبود خلقوخو و افزایش کیفیت زندگی روزمره تاثیرگذار است. با این حال، متخصصان هشدار میدهند که مصرف سیلوسایبین بدون نظارت پزشکی مخاطرهآمیز است.
این ماده ممکن است باعث تجربهای ناخوشایند شود که در میان مصرفکنندگان به «سفر بد» معروف است، حالتی که با توهمهای شدید، اضطراب، ترس و آشفتگی روانی همراه است. مصرفکنندگان ممکن است چیزهایی را ببینند، بشنوند یا احساس کنند که وجود خارجی ندارند، تجربهای که ممکن است بسیار آزاردهنده باشد و حتی خطر بروز حادثه را افزایش دهد.
در شدیدترین موارد، سیلوسایبین ممکن است به بروز روانپریشی منجر شود. خطر این عارضه بهویژه در افرادی که سابقه اختلالات روانی مانند اختلال دوقطبی یا اسکیزوفرنی دارند، بیشتر است.
به همین دلیل، هرچند نتایج این مطالعه امید تازهای در پژوهشهای مربوط به آلزایمر دمیده است، اما دانشمندان تاکید میکنند که هنوز راه درازی تا تبدیل سیلوسایبین به یک درمان تاییدشده، ایمن و قابل استفاده برای زوال عقل باقی است.
https://nypost.com/2026/06/04/health/alzheimers-patient-recovers-speech-continence-and-memory-with-this-drug/?utm_source=twitter&utm_campaign=nypost&utm_medium=social
🆔@ScientificDialectics
New York Post
Alzheimer’s patient gets back speech, bladder control and memory in groundbreaking drug trial
A patient with advanced Alzheimer’s disease showed remarkable signs of improvement after taking a heroic dose of an experimental hallucinogen.
❤4
💢 شمشیر دولبه هوش مصنوعی و حریم خصوصی؛ چگونه فناوری میتواند هم تهدید باشد و هم سپر محافظ؟
در یک مقاله مروری با نگاهی جامع به رابطه پیچیده میان هوش مصنوعی و حریم خصوصی، نشان داده شده که هوش مصنوعی بهطور همزمان میتواند عامل نقض حریم خصوصی و ابزاری برای حفاظت از آن باشد.
نویسندگان با بررسی پژوهشهای منتشرشده در سالهای اخیر، تأکید میکنند که گسترش فناوریهای هوشمند در حوزههایی مانند سلامت، شبکههای اجتماعی، خدمات مالی و اینترنت اشیا، حجم بیسابقهای از دادههای شخصی را در معرض پردازش قرار داده است. از یک سو، الگوریتمهای هوش مصنوعی قادرند با تحلیل کلاندادهها، الگوهای رفتاری افراد را شناسایی کرده و حتی اطلاعات حساسی را بدون رضایت کاربران استخراج کنند. از سوی دیگر، همین فناوری میتواند برای شناسایی حملات سایبری، تشخیص نشت اطلاعات و توسعه سامانههای حفظ حریم خصوصی به کار گرفته شود.
یافتههای مقاله نشان میدهد که تهدیدهایی مانند بازشناسایی هویت افراد، سوگیری الگوریتمی، نظارت گسترده، سوءاستفاده از دادههای زیستی و نبود شفافیت در تصمیمگیریهای مبتنی بر هوش مصنوعی، از مهمترین نگرانیهای عصر دیجیتال محسوب میشوند. در مقابل، راهکارهایی نظیر «یادگیری فدرال»، «حریم خصوصی تفاضلی»، رمزنگاری پیشرفته و سامانههای هوشمند تشخیص نفوذ، بهعنوان ابزارهای نوین حفاظت از دادهها معرفی شدهاند. نویسندگان تأکید میکنند که ایجاد تعادل میان نوآوری و صیانت از حقوق کاربران، نیازمند همکاری میان متخصصان فناوری، قانونگذاران و نهادهای نظارتی است.
از منظر آموزشی، این مقاله بر ضرورت ارتقای سواد داده و سواد هوش مصنوعی در میان شهروندان تأکید دارد تا افراد بتوانند مخاطرات احتمالی را تشخیص دهند و آگاهانه درباره اشتراکگذاری اطلاعات شخصی تصمیم بگیرند. در نهایت، پژوهش نتیجه میگیرد که آینده هوش مصنوعی نه در محدود کردن کامل این فناوری و نه در رهاسازی بیقیدوشرط آن، بلکه در توسعه «هوش مصنوعی مسئولانه» و طراحی سامانههایی نهفته است که حفظ حریم خصوصی را از همان مراحل اولیه توسعه در نظر بگیرند. به بیان دیگر، آیندهای امنتر زمانی رقم خواهد خورد که حفاظت از دادهها به بخشی جداییناپذیر از معماری هوش مصنوعی تبدیل شود.
این مقاله یادآور میشود که بزرگترین چالش عصر هوش مصنوعی، انتخاب میان «پیشرفت» و «حریم خصوصی» نیست؛ بلکه یافتن راهی برای تحقق هر دوی آنها بهصورت همزمان و مسئولانه است.
Voloch, N., & Hirschprung, R. S. (2026). Both ends of artificial intelligence impacting privacy: a review of violation and protection. Frontiers in artificial intelligence, 9, 1686454.
https://doi.org/10.3389/frai.2026.1686454
UT Central Library
🆔@ScientificDialectics
در یک مقاله مروری با نگاهی جامع به رابطه پیچیده میان هوش مصنوعی و حریم خصوصی، نشان داده شده که هوش مصنوعی بهطور همزمان میتواند عامل نقض حریم خصوصی و ابزاری برای حفاظت از آن باشد.
نویسندگان با بررسی پژوهشهای منتشرشده در سالهای اخیر، تأکید میکنند که گسترش فناوریهای هوشمند در حوزههایی مانند سلامت، شبکههای اجتماعی، خدمات مالی و اینترنت اشیا، حجم بیسابقهای از دادههای شخصی را در معرض پردازش قرار داده است. از یک سو، الگوریتمهای هوش مصنوعی قادرند با تحلیل کلاندادهها، الگوهای رفتاری افراد را شناسایی کرده و حتی اطلاعات حساسی را بدون رضایت کاربران استخراج کنند. از سوی دیگر، همین فناوری میتواند برای شناسایی حملات سایبری، تشخیص نشت اطلاعات و توسعه سامانههای حفظ حریم خصوصی به کار گرفته شود.
یافتههای مقاله نشان میدهد که تهدیدهایی مانند بازشناسایی هویت افراد، سوگیری الگوریتمی، نظارت گسترده، سوءاستفاده از دادههای زیستی و نبود شفافیت در تصمیمگیریهای مبتنی بر هوش مصنوعی، از مهمترین نگرانیهای عصر دیجیتال محسوب میشوند. در مقابل، راهکارهایی نظیر «یادگیری فدرال»، «حریم خصوصی تفاضلی»، رمزنگاری پیشرفته و سامانههای هوشمند تشخیص نفوذ، بهعنوان ابزارهای نوین حفاظت از دادهها معرفی شدهاند. نویسندگان تأکید میکنند که ایجاد تعادل میان نوآوری و صیانت از حقوق کاربران، نیازمند همکاری میان متخصصان فناوری، قانونگذاران و نهادهای نظارتی است.
از منظر آموزشی، این مقاله بر ضرورت ارتقای سواد داده و سواد هوش مصنوعی در میان شهروندان تأکید دارد تا افراد بتوانند مخاطرات احتمالی را تشخیص دهند و آگاهانه درباره اشتراکگذاری اطلاعات شخصی تصمیم بگیرند. در نهایت، پژوهش نتیجه میگیرد که آینده هوش مصنوعی نه در محدود کردن کامل این فناوری و نه در رهاسازی بیقیدوشرط آن، بلکه در توسعه «هوش مصنوعی مسئولانه» و طراحی سامانههایی نهفته است که حفظ حریم خصوصی را از همان مراحل اولیه توسعه در نظر بگیرند. به بیان دیگر، آیندهای امنتر زمانی رقم خواهد خورد که حفاظت از دادهها به بخشی جداییناپذیر از معماری هوش مصنوعی تبدیل شود.
این مقاله یادآور میشود که بزرگترین چالش عصر هوش مصنوعی، انتخاب میان «پیشرفت» و «حریم خصوصی» نیست؛ بلکه یافتن راهی برای تحقق هر دوی آنها بهصورت همزمان و مسئولانه است.
Voloch, N., & Hirschprung, R. S. (2026). Both ends of artificial intelligence impacting privacy: a review of violation and protection. Frontiers in artificial intelligence, 9, 1686454.
https://doi.org/10.3389/frai.2026.1686454
UT Central Library
🆔@ScientificDialectics
Frontiers
Frontiers | Both ends of artificial intelligence impacting privacy: a review of violation and protection
The intersection of Artificial Intelligence (AI) and privacy presents both significant challenges and opportunities. As AI systems become increasingly embedd...
❤2
💢شکارچی غولآسای دوران باستان؛ کشف عقرب یکمتری با چنگالهای ۱۶ سانتیمتری
عقرب عظیمالجثهای را تصور کنید به اندازه یک چوب بیسبال که روی صخرهها میخزد، چنگالهای غولآسایش را تکان میدهد و سپس به درون یک نهر آب میلغزد. این تصویری است که دانشمندان از بزرگترین عقرب شناختهشده تاریخ ارائه دادهاند؛ موجودی کابوسوار که میلیونها سال پیش در بریتانیای امروزی پرسه میزد.
به گزارش رسانهها، دانشمندان بریتانیایی با بازبینی فسیلهایی که بیش از یک قرن در موزه تاریخ طبیعی لندن خاک میخوردند، در کنار یافتههای جدید، موفق به این جراحی بزرگ در تاریخ زیستشناسی شدند.
این موجود که «پراارکتوروس گیگاس» (Praearcturus gigas) نام دارد، از سال ۱۸۷۰ تاکنون به اشتباه یک سختپوست (شبیه به خرچنگها) تلقی میشد، اما حالا مشخص شده که یک عقرب تمامعیار بوده است؛ یک جانور کابوسوار که حدود ۴۱۵ میلیون سال پیش در بریتانیای امروزی پرسه میزد.
بر اساس این مطالعه که در نشریه تخصصی Palaeontology منتشر شده، «پراارکتوروس گیگاس» در آغاز دوره دونین (Devonian) زندگی میکرده است؛ یعنی زمانی که حیات روی زمین هنوز عمدتا در محیطهای آبی جریان داشت.
ریچارد هاوارد، نویسنده اصلی این پژوهش میگوید: «این کشف بسیار قدیمیتر از چیزی است که انتظار داشتیم. بندپایان غولپیکر، مانند سنجاقکها و هزارپاهای غولآسا، حدود ۵۰ میلیون سال بعد ظاهر شدند؛ یعنی زمانی که با پیدایش جنگلها، اکسیژن زمین زیاد شد. اما این عقرب در دورانی غولپیکر شد که اکسیژن زیادی وجود نداشت و مرز بین موجودات خشکیزی و آبزی بسیار مبهم بود.»
چنگالهایی به اندازه یک اسکناس دلار!
مطابق با جثه یکمتری این جانور، دانشمندان تخمین میزنند که این عقرب چنگالهایی به طول حدود ۱۶ سانتیمتر داشته است.
راسل بیکنل، دیرینزیستشناس دانشگاه فلایندرز استرالیا با لحنی طنزآمیز میگوید: «این یک موجود واقعا تپل و هیکلی است! اصلا دلت نمیخواهد در یک کوچه تاریک به تور این جانور بخوری. چنگالهای او چهار برابر بزرگتر از یک عقرب غولپیکر امروزی است.»
برای درک بهتر، بزرگترین عقرب زنده جهان (عقرب غولپیکر جنگلی)، کل جثهاش بین ۱۰ تا ۱۳ سانتیمتر است، در حالی که فقط چنگال این هیولای باستانی ۱۶ سانتیمتر بوده است.
این اندازه تقریبا چهار برابر طول چنگال یک عقرب بزرگ امروزی است.
ویژگیهای عجیب: عقربی با توانایی شنا کردن!
تمام بدن، سر و چنگالهای این موجود با زوائد و برجستگیهای زبری پوشانده شده بود که شناسنامه عقربهاست. هرچند چشمهای او در فسیل باقی نمانده، اما دانشمندان حدس میزنند مثل عقربهای مدرن، چشمهایی در جلوی سر داشته است.
نکته شگفتانگیز دیگر، وجود بالههایی چینخورده در دو طرف شکم این جانور (به نام اپیمرهای جانبی) است که پیش از این فقط در موجودات دریایی مثل خرچنگهای نعلاسبی دیده شده بود. این ویژگی نشان میدهد که او احتمالا یک موجود دوزیست بوده و توانایی شنا کردن داشته است.
این غول یکمتری چه میخورده است؟
بزرگ شدن این عقرب احتمالا یک ترفند تکاملی برای این بوده که توسط موجودات دیگر خورده نشود. اما این جثه بزرگ، یک مشکل اساسی داشت: موجودات روی خشکی در آن زمان همگی در حد کنه و بسیار ریز بودند.
هاوارد میگوید: «موجوداتی به اندازه یک سگ نمیتوانند مدام راه بروند و حشرات مینیاتوری بخورند! اصلا نمیدانم چطور آنها را شکار میکرده است.»
به همین دلیل دانشمندان حدس میزنند این عقرب دوزیست، بیشتر وقتها در آب شنا میکرده و از ماهیهای اولیه باستانی تغذیه میکرده است.
بدبینی و شکاکیت در دنیای علم
مثل هر کشف بزرگ دیگری، همه دانشمندان با این نظریه موافق نیستند. «جیسون دانلوپ» از موزه تاریخ طبیعی برلین میگوید فسیلهای واقعی معمولا ناقص و شکستهاند.
از آنجا که دو نشانه اصلی عقربها یعنی نیش انتهای دم و اندام حسی زیر شکم، در این فسیلها پیدا نشده، او کمی بدبین است.
با این حال، هاوارد در پاسخ میگوید: «اگر شما اسکلت یک دایناسور را بدون سر پیدا کنید، فرض را بر این نمیگذارید که او اصلا سر نداشته است!»
این تحقیق چندین پیامد مهم دارد. بیکنل میگوید: «این کار بستر را برای بازسازی و پویایی تفکر ما درباره حیوانات این دوره زمانی آماده میکند. فکر میکنم آنچه ممکن است در ۵ تا ۱۰ سال آینده شاهدش باشیم، افزایش سرعت مستندسازی عقربهای جدید متعلق به این دوره زمانی باشد.»
این کشف بزرگ، علم دیرینهشناسی را مجبور به بازنویسی کتابها و بانکهای اطلاعاتی خود خواهد کرد و درک ما را از تنوع حیات در گذشتههای دور زمین کاملا تغییر میدهد.
https://www.archaeology.wiki/blog/2026/06/15/worlds-largest-scorpion-revealed-by-415-million-year-old-fossils/
🆔@ScientificDialectics
عقرب عظیمالجثهای را تصور کنید به اندازه یک چوب بیسبال که روی صخرهها میخزد، چنگالهای غولآسایش را تکان میدهد و سپس به درون یک نهر آب میلغزد. این تصویری است که دانشمندان از بزرگترین عقرب شناختهشده تاریخ ارائه دادهاند؛ موجودی کابوسوار که میلیونها سال پیش در بریتانیای امروزی پرسه میزد.
به گزارش رسانهها، دانشمندان بریتانیایی با بازبینی فسیلهایی که بیش از یک قرن در موزه تاریخ طبیعی لندن خاک میخوردند، در کنار یافتههای جدید، موفق به این جراحی بزرگ در تاریخ زیستشناسی شدند.
این موجود که «پراارکتوروس گیگاس» (Praearcturus gigas) نام دارد، از سال ۱۸۷۰ تاکنون به اشتباه یک سختپوست (شبیه به خرچنگها) تلقی میشد، اما حالا مشخص شده که یک عقرب تمامعیار بوده است؛ یک جانور کابوسوار که حدود ۴۱۵ میلیون سال پیش در بریتانیای امروزی پرسه میزد.
بر اساس این مطالعه که در نشریه تخصصی Palaeontology منتشر شده، «پراارکتوروس گیگاس» در آغاز دوره دونین (Devonian) زندگی میکرده است؛ یعنی زمانی که حیات روی زمین هنوز عمدتا در محیطهای آبی جریان داشت.
ریچارد هاوارد، نویسنده اصلی این پژوهش میگوید: «این کشف بسیار قدیمیتر از چیزی است که انتظار داشتیم. بندپایان غولپیکر، مانند سنجاقکها و هزارپاهای غولآسا، حدود ۵۰ میلیون سال بعد ظاهر شدند؛ یعنی زمانی که با پیدایش جنگلها، اکسیژن زمین زیاد شد. اما این عقرب در دورانی غولپیکر شد که اکسیژن زیادی وجود نداشت و مرز بین موجودات خشکیزی و آبزی بسیار مبهم بود.»
چنگالهایی به اندازه یک اسکناس دلار!
مطابق با جثه یکمتری این جانور، دانشمندان تخمین میزنند که این عقرب چنگالهایی به طول حدود ۱۶ سانتیمتر داشته است.
راسل بیکنل، دیرینزیستشناس دانشگاه فلایندرز استرالیا با لحنی طنزآمیز میگوید: «این یک موجود واقعا تپل و هیکلی است! اصلا دلت نمیخواهد در یک کوچه تاریک به تور این جانور بخوری. چنگالهای او چهار برابر بزرگتر از یک عقرب غولپیکر امروزی است.»
برای درک بهتر، بزرگترین عقرب زنده جهان (عقرب غولپیکر جنگلی)، کل جثهاش بین ۱۰ تا ۱۳ سانتیمتر است، در حالی که فقط چنگال این هیولای باستانی ۱۶ سانتیمتر بوده است.
این اندازه تقریبا چهار برابر طول چنگال یک عقرب بزرگ امروزی است.
ویژگیهای عجیب: عقربی با توانایی شنا کردن!
تمام بدن، سر و چنگالهای این موجود با زوائد و برجستگیهای زبری پوشانده شده بود که شناسنامه عقربهاست. هرچند چشمهای او در فسیل باقی نمانده، اما دانشمندان حدس میزنند مثل عقربهای مدرن، چشمهایی در جلوی سر داشته است.
نکته شگفتانگیز دیگر، وجود بالههایی چینخورده در دو طرف شکم این جانور (به نام اپیمرهای جانبی) است که پیش از این فقط در موجودات دریایی مثل خرچنگهای نعلاسبی دیده شده بود. این ویژگی نشان میدهد که او احتمالا یک موجود دوزیست بوده و توانایی شنا کردن داشته است.
این غول یکمتری چه میخورده است؟
بزرگ شدن این عقرب احتمالا یک ترفند تکاملی برای این بوده که توسط موجودات دیگر خورده نشود. اما این جثه بزرگ، یک مشکل اساسی داشت: موجودات روی خشکی در آن زمان همگی در حد کنه و بسیار ریز بودند.
هاوارد میگوید: «موجوداتی به اندازه یک سگ نمیتوانند مدام راه بروند و حشرات مینیاتوری بخورند! اصلا نمیدانم چطور آنها را شکار میکرده است.»
به همین دلیل دانشمندان حدس میزنند این عقرب دوزیست، بیشتر وقتها در آب شنا میکرده و از ماهیهای اولیه باستانی تغذیه میکرده است.
بدبینی و شکاکیت در دنیای علم
مثل هر کشف بزرگ دیگری، همه دانشمندان با این نظریه موافق نیستند. «جیسون دانلوپ» از موزه تاریخ طبیعی برلین میگوید فسیلهای واقعی معمولا ناقص و شکستهاند.
از آنجا که دو نشانه اصلی عقربها یعنی نیش انتهای دم و اندام حسی زیر شکم، در این فسیلها پیدا نشده، او کمی بدبین است.
با این حال، هاوارد در پاسخ میگوید: «اگر شما اسکلت یک دایناسور را بدون سر پیدا کنید، فرض را بر این نمیگذارید که او اصلا سر نداشته است!»
این تحقیق چندین پیامد مهم دارد. بیکنل میگوید: «این کار بستر را برای بازسازی و پویایی تفکر ما درباره حیوانات این دوره زمانی آماده میکند. فکر میکنم آنچه ممکن است در ۵ تا ۱۰ سال آینده شاهدش باشیم، افزایش سرعت مستندسازی عقربهای جدید متعلق به این دوره زمانی باشد.»
این کشف بزرگ، علم دیرینهشناسی را مجبور به بازنویسی کتابها و بانکهای اطلاعاتی خود خواهد کرد و درک ما را از تنوع حیات در گذشتههای دور زمین کاملا تغییر میدهد.
https://www.archaeology.wiki/blog/2026/06/15/worlds-largest-scorpion-revealed-by-415-million-year-old-fossils/
🆔@ScientificDialectics
Archaeology Wiki
World’s largest scorpion revealed by 415-million-year-old fossils
Measuring over a metre in length, Praearcturus gigas, a large scorpion, was among the first large predators to ever stalk the land.
👏3
💢چرا نسل زد از «عاشق شدن» میترسد؟ نسلی که لایک را به رابطه ترجیح میدهد
امروزه اکثر جوانان در بسیاری از کشورهای دنیا علاوه بر فشارهای سنگین شغلی و مالی، با سطح بالای تنهایی و افسردگی مواجه هستند. در کنار آن، یک نگرانی جدید هم پررنگ شده؛ ورود به یک رابطه عاشقانه ممکن است مسیر زندگی را به هم بزند.
پژوهشهای اخیر نشان میدهد نسل زد بیش از حد از ریسک کردن دوری میکنند و همین موضوع روی زندگی عاطفی آنها تاثیر گذاشته است. سوالهایی مثل «اگر این رابطه به نتیجه نرسد چه؟»، «اگر طرد شوم چه حسی خواهد داشت؟» یا «آیا دوباره میتوانم این درد عاطفی را تحمل کنم؟» برای بسیاری به یک مانع جدی تبدیل شده است.
پل ایستویک، استاد روانشناسی دانشگاه کالیفرنیا معتقد است انسانها همیشه با چنین ترسی روبهرو بودهاند؛ اینکه اگر طرد شوم چه میشود یا اگر یک موضوع خصوصی را بگویم و علیه من استفاده شود چه خواهد شد؟»، در واقع دغدغههای تازه بشر نیستند و فقط در این برهه زمانی برجسته شدهاند.
طبق یک مطالعه مشترک از موسسه ویتلی دانشگاه بریگم یانگ و موسسه مطالعات خانواده، فقط حدود یک نفر از هر ۳ مرد جوان و یک نفر از هر ۵ زن جوان در بازه ۲۲ تا ۳۵ سال گفتهاند که اعتمادبهنفس کافی برای نزدیک شدن به فرد مورد علاقه دارند.
از طرف دیگر، شبکههای اجتماعی باعث شده طرد شدن فقط یک تجربه شخصی نباشد، بلکه به یک نمایش عمومی تبدیل شود؛ نمایشی که میتواند از دایره دوستان و محیط محلی خیلی فراتر برود.
با این حال، رابطه عاطفی ذاتا همراه با ریسک است. هرچه نسل زد بیشتر برای محافظت از خود عقب میکشد، بیشتر از فرصت ارتباط واقعی دور میشود؛ در حالی که همین ارتباط میتواند راهی برای کاهش تنهایی باشد.
ریچارد وایزبورد، روانشناس کودک و خانواده در دانشگاه هاروارد، در مقالهای که در وبسایت سیانان به قلم آونی تریودی منتشر شده؛ میگوید: «ما در رابطهها چیزهای زیادی درباره خودمان یاد میگیریم. یاد گرفتن ساختن رابطه سالم یکی از مهم ترین مهارت های انسانی است.»
ترس جنجالی نسل زد از یک کلمه ۴ حرفی؛ وقتی «ریسک» جای عشق را میگیرد
نسل زد که در فضای دیجیتال رشد کرده، خوب میداند هر رفتار کوچک میتواند در شبکههای اجتماعی منتشر شود. همین موضوع باعث شده حتی کارهای ساده هم برایشان پرریسک به نظر برسد.
گابریل روبین، استاد دانشگاه مونتکلر، میگوید از میزان کمبود حریم خصوصی دانشجوها شگفت زده شده است. او میگوید: «با این حجم قضاوت و مقایسه و اطلاعات، چطور ممکن است یک جوان ۲۰ ساله بیش از حد فکر نکند؟»
او در پژوهشی بر اساس ۱۰۸ مصاحبه به این نتیجه رسیده که نسل زد خطر را بیشتر از نسلهای قبل احساس میکند.
روبین میگوید در روابط عاطفی، بسیاری از جوانها از هر چیزی که احتمال شکست داشته باشد دوری میکنند.
او بر اساس محتوای حرفهای مصاحبهشوندگان به این نتیجه رسیده است: «میترسند رد شوند یا مسخره شوند، پس میپرسند چرا اصلا وارد این ماجرا شویم؟»
به گفته هری رِیس، استاد روانشناسی دانشگاه روچستر در نیویورک، حتی خود واژه «رابطه» برای نسل زد معنای بسیار جدیتر و سنگینتری نسبت به نسلهای قبل پیدا کرده است.
او میگوید:«مردم کارهایی را انجام میدهند که قبلا قرار گذاشتن یا رابطه نامیده میشد، اما دیگر روی آن اسم رابطه نمیگذارند.»
با تمام اینها، میل به ارتباط هرگز از بین نخواهد رفت؛ جوانان فقط در پیدا کردن مسیر آن دچار مشکل شدهاند، چه به دلیل ترس، چه به دلیل کمبود مهارتهای ارتباطی یا تغییر اولویتها.
وایزبورد تاکید میکند: «ما باید شیوههای جدیدی برای ساختن جوامع محلی طراحی کنیم تا جوانان فرصتهای طبیعی برای ملاقات و ارتباط حضوری با یکدیگر داشته باشند؛ این یک مسئله فوری و بسیار مهم است.»
همزمان، داده های اخیر یک مرکز تحقیقاتی در دانشگاه کالیفرنیا ، بر این نکته صحه گذاشته که گروه سنی نسل زد عمدتا از تماشای تصاویر و محتواهای عریان جنسی در رسانهها لذت نمیبرند و بهنوعی نسبت به آن موضعگیری منفی دارند. طبق این گزارش، آنها بیش از هر چیز به دنبال روابط واقعی، ملموس و صمیمانه هستند و بالای ۵۰ درصد آنها ترجیح میدهند شخصیتهای فیلمهای محبوبشان اصلا جریانات و علاقهمندیهای عاشقانه نداشته باشند.
به طوری که در فهرست موضوعات مورد پسند جوانان در آثار نمایشی، «رمانس» (عشق) در رتبه سوم از آخر قرار گرفته است. مثلثهای عشقی و روابط سمی نیز از نگاه این نسل، به عنوان خستهکنندهترین کلیشههای سینمایی شمرده میشوند.
https://m.economictimes.com/news/international/us/psychology-says-gen-z-hides-feelings-to-avoid-looking-needy-why-double-texting-confessing-love-or-asking-for-clarity-feels-emotionally-risky/amp_articleshow/131744620.cms
🆔@ScientificDialectics
امروزه اکثر جوانان در بسیاری از کشورهای دنیا علاوه بر فشارهای سنگین شغلی و مالی، با سطح بالای تنهایی و افسردگی مواجه هستند. در کنار آن، یک نگرانی جدید هم پررنگ شده؛ ورود به یک رابطه عاشقانه ممکن است مسیر زندگی را به هم بزند.
پژوهشهای اخیر نشان میدهد نسل زد بیش از حد از ریسک کردن دوری میکنند و همین موضوع روی زندگی عاطفی آنها تاثیر گذاشته است. سوالهایی مثل «اگر این رابطه به نتیجه نرسد چه؟»، «اگر طرد شوم چه حسی خواهد داشت؟» یا «آیا دوباره میتوانم این درد عاطفی را تحمل کنم؟» برای بسیاری به یک مانع جدی تبدیل شده است.
پل ایستویک، استاد روانشناسی دانشگاه کالیفرنیا معتقد است انسانها همیشه با چنین ترسی روبهرو بودهاند؛ اینکه اگر طرد شوم چه میشود یا اگر یک موضوع خصوصی را بگویم و علیه من استفاده شود چه خواهد شد؟»، در واقع دغدغههای تازه بشر نیستند و فقط در این برهه زمانی برجسته شدهاند.
طبق یک مطالعه مشترک از موسسه ویتلی دانشگاه بریگم یانگ و موسسه مطالعات خانواده، فقط حدود یک نفر از هر ۳ مرد جوان و یک نفر از هر ۵ زن جوان در بازه ۲۲ تا ۳۵ سال گفتهاند که اعتمادبهنفس کافی برای نزدیک شدن به فرد مورد علاقه دارند.
از طرف دیگر، شبکههای اجتماعی باعث شده طرد شدن فقط یک تجربه شخصی نباشد، بلکه به یک نمایش عمومی تبدیل شود؛ نمایشی که میتواند از دایره دوستان و محیط محلی خیلی فراتر برود.
با این حال، رابطه عاطفی ذاتا همراه با ریسک است. هرچه نسل زد بیشتر برای محافظت از خود عقب میکشد، بیشتر از فرصت ارتباط واقعی دور میشود؛ در حالی که همین ارتباط میتواند راهی برای کاهش تنهایی باشد.
ریچارد وایزبورد، روانشناس کودک و خانواده در دانشگاه هاروارد، در مقالهای که در وبسایت سیانان به قلم آونی تریودی منتشر شده؛ میگوید: «ما در رابطهها چیزهای زیادی درباره خودمان یاد میگیریم. یاد گرفتن ساختن رابطه سالم یکی از مهم ترین مهارت های انسانی است.»
ترس جنجالی نسل زد از یک کلمه ۴ حرفی؛ وقتی «ریسک» جای عشق را میگیرد
نسل زد که در فضای دیجیتال رشد کرده، خوب میداند هر رفتار کوچک میتواند در شبکههای اجتماعی منتشر شود. همین موضوع باعث شده حتی کارهای ساده هم برایشان پرریسک به نظر برسد.
گابریل روبین، استاد دانشگاه مونتکلر، میگوید از میزان کمبود حریم خصوصی دانشجوها شگفت زده شده است. او میگوید: «با این حجم قضاوت و مقایسه و اطلاعات، چطور ممکن است یک جوان ۲۰ ساله بیش از حد فکر نکند؟»
او در پژوهشی بر اساس ۱۰۸ مصاحبه به این نتیجه رسیده که نسل زد خطر را بیشتر از نسلهای قبل احساس میکند.
روبین میگوید در روابط عاطفی، بسیاری از جوانها از هر چیزی که احتمال شکست داشته باشد دوری میکنند.
او بر اساس محتوای حرفهای مصاحبهشوندگان به این نتیجه رسیده است: «میترسند رد شوند یا مسخره شوند، پس میپرسند چرا اصلا وارد این ماجرا شویم؟»
به گفته هری رِیس، استاد روانشناسی دانشگاه روچستر در نیویورک، حتی خود واژه «رابطه» برای نسل زد معنای بسیار جدیتر و سنگینتری نسبت به نسلهای قبل پیدا کرده است.
او میگوید:«مردم کارهایی را انجام میدهند که قبلا قرار گذاشتن یا رابطه نامیده میشد، اما دیگر روی آن اسم رابطه نمیگذارند.»
با تمام اینها، میل به ارتباط هرگز از بین نخواهد رفت؛ جوانان فقط در پیدا کردن مسیر آن دچار مشکل شدهاند، چه به دلیل ترس، چه به دلیل کمبود مهارتهای ارتباطی یا تغییر اولویتها.
وایزبورد تاکید میکند: «ما باید شیوههای جدیدی برای ساختن جوامع محلی طراحی کنیم تا جوانان فرصتهای طبیعی برای ملاقات و ارتباط حضوری با یکدیگر داشته باشند؛ این یک مسئله فوری و بسیار مهم است.»
همزمان، داده های اخیر یک مرکز تحقیقاتی در دانشگاه کالیفرنیا ، بر این نکته صحه گذاشته که گروه سنی نسل زد عمدتا از تماشای تصاویر و محتواهای عریان جنسی در رسانهها لذت نمیبرند و بهنوعی نسبت به آن موضعگیری منفی دارند. طبق این گزارش، آنها بیش از هر چیز به دنبال روابط واقعی، ملموس و صمیمانه هستند و بالای ۵۰ درصد آنها ترجیح میدهند شخصیتهای فیلمهای محبوبشان اصلا جریانات و علاقهمندیهای عاشقانه نداشته باشند.
به طوری که در فهرست موضوعات مورد پسند جوانان در آثار نمایشی، «رمانس» (عشق) در رتبه سوم از آخر قرار گرفته است. مثلثهای عشقی و روابط سمی نیز از نگاه این نسل، به عنوان خستهکنندهترین کلیشههای سینمایی شمرده میشوند.
https://m.economictimes.com/news/international/us/psychology-says-gen-z-hides-feelings-to-avoid-looking-needy-why-double-texting-confessing-love-or-asking-for-clarity-feels-emotionally-risky/amp_articleshow/131744620.cms
🆔@ScientificDialectics
The Economic Times
Psychology says Gen Z hides feelings to avoid looking needy: Why double texting, confessing love or asking for clarity feels emotionally…
Psychologists have identified a growing pattern often referred to as self-protective detachment. In todays dating landscape, emotional reserve is frequently seen as an advantage, with people often encouraged to appear mysterious, self-sufficient and emotionally…
❤2