بنگر به رخسار ترد و خشکیده ی او
و دست های چروکیده اش
چه زجرها را تجربه نکرد و چه آسوده نای خود را برایت خرج کرد...
آسوده خوابید و آسوده نزیست...
و تو تنها با رفتار اهانت آمیزت , به او تجلی مرگ دادی...
@Distortedhuman
و دست های چروکیده اش
چه زجرها را تجربه نکرد و چه آسوده نای خود را برایت خرج کرد...
آسوده خوابید و آسوده نزیست...
و تو تنها با رفتار اهانت آمیزت , به او تجلی مرگ دادی...
@Distortedhuman
آگاهی دوست مرگ آوری است
اگر کسی قانون ها را وضع نکند
سرنوشت تمام بشریت را من میبیبنم
که در دست احمقان است . . .
@Distortedhuman
اگر کسی قانون ها را وضع نکند
سرنوشت تمام بشریت را من میبیبنم
که در دست احمقان است . . .
@Distortedhuman
سرنوشت !
باز هم بدنوشت
روی قلب هایی
که از امید جاری بودند
قلب هایی که
اسامیِ خوبان درآنها
حک شده بود ... !
خواب هایی که در آن
تازیانه هدیه ای
فراموش نشدنی
بودند...
سرنوشت !
باز هم بدنوشت . . . @Distortedhuman
باز هم بدنوشت
روی قلب هایی
که از امید جاری بودند
قلب هایی که
اسامیِ خوبان درآنها
حک شده بود ... !
خواب هایی که در آن
تازیانه هدیه ای
فراموش نشدنی
بودند...
سرنوشت !
باز هم بدنوشت . . . @Distortedhuman
تو نمیدانی چه تلخ است...
در قفسی باشی که هیچ کس صدایت را نشنود...
مدام دنبال خودت بگردی
در مغز خودت...
و به دنبال معنی کلمه خوشبختی باشی...
خوشبختی چیست؟
خوشبختی کلیدیست فرسوده...
که روزی بیاید و این قفل زنگ زده و فسیل شده را باز کند...
به راستی چه تلخ است در گیجی دنبال خودت بگردی...
@Distortedhuman
در قفسی باشی که هیچ کس صدایت را نشنود...
مدام دنبال خودت بگردی
در مغز خودت...
و به دنبال معنی کلمه خوشبختی باشی...
خوشبختی چیست؟
خوشبختی کلیدیست فرسوده...
که روزی بیاید و این قفل زنگ زده و فسیل شده را باز کند...
به راستی چه تلخ است در گیجی دنبال خودت بگردی...
@Distortedhuman
مرغ شومی پشت دیوار دلم
خودشو این ور و اون ور میزنه،
تو رگای خستهی سرد تنم
ترس مردن داره پر پر میزنه!
دلم از تاریکیها خسته شده
همهی درها به روم بسته شده . . . #فرهاد_مهراد @Distortedhuman
خودشو این ور و اون ور میزنه،
تو رگای خستهی سرد تنم
ترس مردن داره پر پر میزنه!
دلم از تاریکیها خسته شده
همهی درها به روم بسته شده . . . #فرهاد_مهراد @Distortedhuman
لنگان
این تن لش
را جابجا میکنم
روزی خواهد آمد
که تحقیر های هرزه
از این تن مسموم
خارج میشوند...
روزی خواهد آمد
که چشمانم خشکیده باشند
و تنها تاریکی مطلق
حدقه ام را فرا میگیرد ...
زمانی خواهد آمد
که دیوار های خونین
این مکان
برای همیشه فراموش میشوند...
زمانی خواهد آمد
که زمان انمام داد و بیداد
هایم باشد
که جیغ هایم فرموش شوند...
زمانی خواهد رسید
که این رگ فرتوت
نفسی از اکسیژن میکشد...
زمانی خواهد آمد
که . . . @Distortedhuman
این تن لش
را جابجا میکنم
روزی خواهد آمد
که تحقیر های هرزه
از این تن مسموم
خارج میشوند...
روزی خواهد آمد
که چشمانم خشکیده باشند
و تنها تاریکی مطلق
حدقه ام را فرا میگیرد ...
زمانی خواهد آمد
که دیوار های خونین
این مکان
برای همیشه فراموش میشوند...
زمانی خواهد آمد
که زمان انمام داد و بیداد
هایم باشد
که جیغ هایم فرموش شوند...
زمانی خواهد رسید
که این رگ فرتوت
نفسی از اکسیژن میکشد...
زمانی خواهد آمد
که . . . @Distortedhuman