نفس هایی که چه سخت بر می ایند و فرو مینشینند همچون غباری تلخ و گزنده
همه در نگاه مثل سایه هایی وجودم را هراسناک میکنند
چنگ میبرند بر ذهنم و من اینجا بیگانه ای بر تن خویش بیش نیستم . . .
@Distortedhuman
همه در نگاه مثل سایه هایی وجودم را هراسناک میکنند
چنگ میبرند بر ذهنم و من اینجا بیگانه ای بر تن خویش بیش نیستم . . .
@Distortedhuman
دلت تنگِ یک نفر که باشد
تمام تلاشت را هم که بکنی تا خوش بگذرد و لحظه ای فراموشش کنی
فایده ندارد ...
تو دلت تنگ است ...
دلت برای همان یک نفر تنگ است ...
تا نیاید...
تا نباشد،
هیچ چیز درست نمیشود... @Distortedhuman
تمام تلاشت را هم که بکنی تا خوش بگذرد و لحظه ای فراموشش کنی
فایده ندارد ...
تو دلت تنگ است ...
دلت برای همان یک نفر تنگ است ...
تا نیاید...
تا نباشد،
هیچ چیز درست نمیشود... @Distortedhuman
همیشه دوست داشتم
ساعت ها در ارتفاعی بالاتر از شهر بایستم
و در انبوه ساختمان ها
دنبال خانه ی کسی بگردم
که دوستش دارم
برای همین کارگر شدم @Distortedhuman
ساعت ها در ارتفاعی بالاتر از شهر بایستم
و در انبوه ساختمان ها
دنبال خانه ی کسی بگردم
که دوستش دارم
برای همین کارگر شدم @Distortedhuman
رفقا اوضاعِ کانال خوبه ؟! راضی هستین؟ اگه چیزِ خاصی مَدِ نظرتون هست بگین ❤️
خیلی ها بودن که میخواستن دنیارو عوض کنن ولی در آخر این دنیا بود که اونارو عوض کرد...مثل من
مثل کسی که خواست ی سیگاری رو ترک بده ولی خودش سرانجام به دود تلخ سیگار گرفتار شد
گاهی وقتا دل کندن از چیزی که عوض نمیشه خیلی بهتر از سعی برای عوض کردنشه...
چشماتو به روی واقعیت باز کن و ببین...همیشه نمیشه هرکس یا هر چیزی رو عوض کرد
ولی چیزی که زندگی بهم یاد داد این بود که...همیشه میتونی خودتو عوض کنی... @Distortedhuman
مثل کسی که خواست ی سیگاری رو ترک بده ولی خودش سرانجام به دود تلخ سیگار گرفتار شد
گاهی وقتا دل کندن از چیزی که عوض نمیشه خیلی بهتر از سعی برای عوض کردنشه...
چشماتو به روی واقعیت باز کن و ببین...همیشه نمیشه هرکس یا هر چیزی رو عوض کرد
ولی چیزی که زندگی بهم یاد داد این بود که...همیشه میتونی خودتو عوض کنی... @Distortedhuman
@Distortedhuman
به امید داشتن ادامه دادم
به صدای مدادرنگی بر کاغذ ادامه دادم
ادامه دادم تو را هرشب تا صبح
تو را در ترانههای امّکلثوم
تو را در شعرها
تو را در گیجیِ گلدانِ علف
در بندِ ساعتِ جیبی
که به سهِ بعد از نیمهشب میرسید
ادامه دادم تو را
در بیتفاوتیِ چهرهات
بر سپیدیِ قمیص
ادامه دادم تو را
در قبرستان خواجهاباصلت
عزیزم!
اصراری در لبخند تو بود
که دوست نداشت با تو بمیرد...
#جواد_گنجعلی
https://xn--r1a.website/Distortedhuman
به امید داشتن ادامه دادم
به صدای مدادرنگی بر کاغذ ادامه دادم
ادامه دادم تو را هرشب تا صبح
تو را در ترانههای امّکلثوم
تو را در شعرها
تو را در گیجیِ گلدانِ علف
در بندِ ساعتِ جیبی
که به سهِ بعد از نیمهشب میرسید
ادامه دادم تو را
در بیتفاوتیِ چهرهات
بر سپیدیِ قمیص
ادامه دادم تو را
در قبرستان خواجهاباصلت
عزیزم!
اصراری در لبخند تو بود
که دوست نداشت با تو بمیرد...
#جواد_گنجعلی
https://xn--r1a.website/Distortedhuman