کنار پنجره سیگار میکشید . . .
خسته بود . . .
آنقدر خسته بود که یادش رفت بعد از آخرین پوک ،
سیگار را به پایین پرت کند نه خودش را . . . @Distortedhuman
خسته بود . . .
آنقدر خسته بود که یادش رفت بعد از آخرین پوک ،
سیگار را به پایین پرت کند نه خودش را . . . @Distortedhuman
باید می گذاشتی عاشقت بمانم
عشق چیزی نیست
که هر دقیقه
هر روز، اتفاق بیفتد
اگر افتاد
باید دو دستی چسبیدش
باید می گذاشتی دو دستی بچسبم
به قایق هایی که نجاتمان می دادند
به رویاهایم
به عشق
زندگی اقیانوس دیوانه ای ست...
@Distortedhuman
عشق چیزی نیست
که هر دقیقه
هر روز، اتفاق بیفتد
اگر افتاد
باید دو دستی چسبیدش
باید می گذاشتی دو دستی بچسبم
به قایق هایی که نجاتمان می دادند
به رویاهایم
به عشق
زندگی اقیانوس دیوانه ای ست...
@Distortedhuman
قلبم اندازه ی جهانم شد
شهرِ افسرده ای درونم بود
خونِ انگورهای تَفتیده
قطره قطره جای خونم بود
شهرِ افسرده ای درونم بود
خالی از لحظه های ویرانی . . . @Distortedhuman
شهرِ افسرده ای درونم بود
خونِ انگورهای تَفتیده
قطره قطره جای خونم بود
شهرِ افسرده ای درونم بود
خالی از لحظه های ویرانی . . . @Distortedhuman