مرگ ِ لحظه ها...
حسرت...
آرزوهایی به وسعت مرگ
چه کنم؟
مرا می خوانند...
مرا در افق های مرگبار پوچ می خوانند...
زمزمه می کنند...
آوازی غم انگیزی را...
و هیچ...
@Distortedhuman
حسرت...
آرزوهایی به وسعت مرگ
چه کنم؟
مرا می خوانند...
مرا در افق های مرگبار پوچ می خوانند...
زمزمه می کنند...
آوازی غم انگیزی را...
و هیچ...
@Distortedhuman
در آینه یک مردِ شکسته ست هنوز . . . مرد است که از پا ننشسته ست هنوز
یک مرد که از چشمِ تو افتاد شکست...مرد است ولی خانه ات آباد،شکست!
@Distortedhuman
یک مرد که از چشمِ تو افتاد شکست...مرد است ولی خانه ات آباد،شکست!
@Distortedhuman
در زندگی زخم هایی هست كه مثل خوره روح آدم را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد. این دردها را نمی شود به کسی اظهار کرد چون عموما عادت دارند این درددهای باور نکردنی را جزو اتفاقات و پیش آمدهای نادر و عجیب بشمرند و اگر کسی بگوید یا بنویسد مردم بر سبیل عقاید جاری و عقاید خودشان سعی می کنند آنرا با لبخند شکاک و تمسخرامیز تلقی بکنند . . . @Distortedhuman