برایت قهوه می ریزم،
کمی شیر، دو قاشق شکر،
می گذارم جلویت روی میز،
گلدان گل را کنارتر می گذارم
تا بهتر ببینمت.
قیافه ی جدی به خودم می گیرم
و با لهجه ای که حالا برای خودم هم بیگانه است،
می گویم:
قهوه ات سرد میشود.
هر کجا که هستی، زودتر به خانه بیا
و همانطور می نشینم تا تو یک روز بیایی...
@Distortedhuman
کمی شیر، دو قاشق شکر،
می گذارم جلویت روی میز،
گلدان گل را کنارتر می گذارم
تا بهتر ببینمت.
قیافه ی جدی به خودم می گیرم
و با لهجه ای که حالا برای خودم هم بیگانه است،
می گویم:
قهوه ات سرد میشود.
هر کجا که هستی، زودتر به خانه بیا
و همانطور می نشینم تا تو یک روز بیایی...
@Distortedhuman
من و سیگار درد مشترکیم . . .
از هردویمان کسی خوب کام گرفت
و بعد زیر پا له کرد درست زمانیکه به آخر رسیدیم !
@Distortedhuman
از هردویمان کسی خوب کام گرفت
و بعد زیر پا له کرد درست زمانیکه به آخر رسیدیم !
@Distortedhuman
مرگ ِ لحظه ها...
حسرت...
آرزوهایی به وسعت مرگ
چه کنم؟
مرا می خوانند...
مرا در افق های مرگبار پوچ می خوانند...
زمزمه می کنند...
آوازی غم انگیزی را...
و هیچ...
@Distortedhuman
حسرت...
آرزوهایی به وسعت مرگ
چه کنم؟
مرا می خوانند...
مرا در افق های مرگبار پوچ می خوانند...
زمزمه می کنند...
آوازی غم انگیزی را...
و هیچ...
@Distortedhuman
در آینه یک مردِ شکسته ست هنوز . . . مرد است که از پا ننشسته ست هنوز
یک مرد که از چشمِ تو افتاد شکست...مرد است ولی خانه ات آباد،شکست!
@Distortedhuman
یک مرد که از چشمِ تو افتاد شکست...مرد است ولی خانه ات آباد،شکست!
@Distortedhuman