فراتر از فاصله ها
مثل برگ های زیبا در خزان
پرواز آرام کلاغان
آنسوی ابرهای دوردست
دور از دست هیاهوی آدم ها
به سوی چراگاه درخشنده رویاها #Teni
مثل برگ های زیبا در خزان
پرواز آرام کلاغان
آنسوی ابرهای دوردست
دور از دست هیاهوی آدم ها
به سوی چراگاه درخشنده رویاها #Teni
تجربه ي عشق و نفرت
بقاياي خنده هاي مرده ام
و بازتاب گريه هاي بي صدايم
با اينکه همه چيز عوض شده است
اما هنوز نميتوانم بدون پشیمانی زندگي کنم . . .
#Anathema
بقاياي خنده هاي مرده ام
و بازتاب گريه هاي بي صدايم
با اينکه همه چيز عوض شده است
اما هنوز نميتوانم بدون پشیمانی زندگي کنم . . .
#Anathema
سيگارهاي لحظهي چشم انتظاريت سيگارهاي بعد در آغوش ديدنت
سيگارهاي شعلهور از تو به يك طرف، سيگارهاي لحظهي تاريك رفتنت
سيگارهاي خاطرهي روز آمدن، سيگارهاي خاطرهي جنگ تن به تن
سيگارهاي شعلهور از من به سمت من، سيگارهاي خاطرهي تلخ رفتنت
سيگارهاي اينكه تو آيا بدون من...؟ سيگارهاي اينكه نه هرگز بدون تو
سيگارهاي اينكه چگونه...؟ چه ميشود...؟سيگارهاي اينكه مبادا شبي زنت....
سيگارهاي شعر من از موي تو سياه، سيگارهاي موي تو از رنگ شب سياه
سيگارهاي رنگ شب از دود آن سياه، سيگارهاي عمر مرا دود كردنت...
سيگارهاي لحظهي با تو گريستن، سيگارهاي لحظهي بي تو گريستن
سيگارهاي لحظهي در تو گريستن سيگارهاي گريهي رفتن گرفتنت
سيگار را به عشق تو كبريت ميكشم، اين شعر را به عشق تو كبريت ميكشم
من خويش را به عشق تو كبريت ميكشم، در لحظههاي مثل شعري سرودنت....
سيگارهاي شعلهور از تو به يك طرف، سيگارهاي لحظهي تاريك رفتنت
سيگارهاي خاطرهي روز آمدن، سيگارهاي خاطرهي جنگ تن به تن
سيگارهاي شعلهور از من به سمت من، سيگارهاي خاطرهي تلخ رفتنت
سيگارهاي اينكه تو آيا بدون من...؟ سيگارهاي اينكه نه هرگز بدون تو
سيگارهاي اينكه چگونه...؟ چه ميشود...؟سيگارهاي اينكه مبادا شبي زنت....
سيگارهاي شعر من از موي تو سياه، سيگارهاي موي تو از رنگ شب سياه
سيگارهاي رنگ شب از دود آن سياه، سيگارهاي عمر مرا دود كردنت...
سيگارهاي لحظهي با تو گريستن، سيگارهاي لحظهي بي تو گريستن
سيگارهاي لحظهي در تو گريستن سيگارهاي گريهي رفتن گرفتنت
سيگار را به عشق تو كبريت ميكشم، اين شعر را به عشق تو كبريت ميكشم
من خويش را به عشق تو كبريت ميكشم، در لحظههاي مثل شعري سرودنت....
تو شبيهِ آخرين سيگارِ بهمنِ پدربزرگي
هر چقدر هم پك بزند
و
بسته ها را يكي يكي تمام كند
باز هم در تمام شهر پيدا مي شوي
تو شبيه آخرين نخِ بافتني مادربزرگي
هر چقدر هم تمام بشود
باز شالي مي شوي دورِ گردن يكي از نوه ها
تو تمام نشدني باقي مي ماني حتي اگر
عمرِ
من
به دنيا
نباشد . . . .
هر چقدر هم پك بزند
و
بسته ها را يكي يكي تمام كند
باز هم در تمام شهر پيدا مي شوي
تو شبيه آخرين نخِ بافتني مادربزرگي
هر چقدر هم تمام بشود
باز شالي مي شوي دورِ گردن يكي از نوه ها
تو تمام نشدني باقي مي ماني حتي اگر
عمرِ
من
به دنيا
نباشد . . . .
سحرگاهی
سرد و تاریک
انعکاس خاطرات گمشده ی من . . .
در ذهن پوچم می پیچد
چشمانم را می بندم
به این جهان تهی از هستی
می اندیشم
لبخندی بر لبان سردم می نشیند
لبخندی به وسعت یک سحرگاه
سحرگاه مرگ . . .
و وداع . . .
@distortedhuman
سرد و تاریک
انعکاس خاطرات گمشده ی من . . .
در ذهن پوچم می پیچد
چشمانم را می بندم
به این جهان تهی از هستی
می اندیشم
لبخندی بر لبان سردم می نشیند
لبخندی به وسعت یک سحرگاه
سحرگاه مرگ . . .
و وداع . . .
@distortedhuman
و بعد از اين همه هنوز بر اين گماني
كه ناشناسي و پنهان؟
از بوي لباسهايم مي فهمند محبوب مني
از عطر تنم مي فهمند بامن بوده اي
از دستِ خواب رفته ام مي فهمند كه تو برآن خواب رفته اي
از امروز ديگر نمي توانم پنهانت كنم
از دستخطم مي فهمند براي تو مي نويسم!
@distortedhuman
كه ناشناسي و پنهان؟
از بوي لباسهايم مي فهمند محبوب مني
از عطر تنم مي فهمند بامن بوده اي
از دستِ خواب رفته ام مي فهمند كه تو برآن خواب رفته اي
از امروز ديگر نمي توانم پنهانت كنم
از دستخطم مي فهمند براي تو مي نويسم!
@distortedhuman