حرفاهایم
بوی پوچی میدهند
افکارم
گویی مسموم اند
خسته ام از
انزوای همیشگی
ای کاش روزی میرسید
که این کینه ی همیشگی
سراسیمه مرا
ترک میکرد
ای کاش...
@Distortedhuman
بوی پوچی میدهند
افکارم
گویی مسموم اند
خسته ام از
انزوای همیشگی
ای کاش روزی میرسید
که این کینه ی همیشگی
سراسیمه مرا
ترک میکرد
ای کاش...
@Distortedhuman
سرنگون
باید رفت
تهی
و تَرد
از دام
زندگی
حسی
ماورایی
تمام تنها را
خشک میکند
و خاطرات
سیاه را
دوباره زنده...
و مرگ
آرزویی
بیش نخواهد بود . . .
@Distortedhuman
باید رفت
تهی
و تَرد
از دام
زندگی
حسی
ماورایی
تمام تنها را
خشک میکند
و خاطرات
سیاه را
دوباره زنده...
و مرگ
آرزویی
بیش نخواهد بود . . .
@Distortedhuman
برگ های پاییزی
خشک شدند...
بید ها سفید
انسان ها ...
با سرزنشگری هایشان
طعم بد شکست
را به یکدیگر چشاندند...
یک طلوع
که همیشه آرزوی
یک شروع بود
و یک غروب
آرزوی پایان...!
باد سرد
همه را از بین برد
حتی محبت هایی
که انتظارشان را میکشیدیم!
و حالا مرگ تدریجی
آینده ساز ماست . . . ! @Distortedhuman
خشک شدند...
بید ها سفید
انسان ها ...
با سرزنشگری هایشان
طعم بد شکست
را به یکدیگر چشاندند...
یک طلوع
که همیشه آرزوی
یک شروع بود
و یک غروب
آرزوی پایان...!
باد سرد
همه را از بین برد
حتی محبت هایی
که انتظارشان را میکشیدیم!
و حالا مرگ تدریجی
آینده ساز ماست . . . ! @Distortedhuman
باز هم نگاه , باز هم آن خنده های مضحک!
در میان پژواک های باران
در میان وحشی ترین خاطرات یا رویا های تلخ
یک تبسّم , باز هم میان نجوای باد
یک کبریت و یک تصویر
یک خاطره و یک ساز و آواز مردنی
تبسلی از درد ...
از مــرگ
همراه با زجر همیشه
تماما در وجودت زبانه خواهند کشید . . .
آری باز هم . . .
@Distortedhuman
در میان پژواک های باران
در میان وحشی ترین خاطرات یا رویا های تلخ
یک تبسّم , باز هم میان نجوای باد
یک کبریت و یک تصویر
یک خاطره و یک ساز و آواز مردنی
تبسلی از درد ...
از مــرگ
همراه با زجر همیشه
تماما در وجودت زبانه خواهند کشید . . .
آری باز هم . . .
@Distortedhuman
@Distortedhuman
میترسم بمیرم و کسی تو را نشناسد
و نداند این همه دیوانگی
در این درخت پرتقال
برای که بود.
#جواد_گنجعلی
.
میترسم بمیرم و کسی تو را نشناسد
و نداند این همه دیوانگی
در این درخت پرتقال
برای که بود.
#جواد_گنجعلی
.