قلبم اندازه ی جهانم شد
شهرِ افسرده ای درونم بود
خونِ انگورهای تَفتیده
قطره قطره جای خونم بود
شهرِ افسرده ای درونم بود
خالی از لحظه های ویرانی . . . @Distortedhuman
شهرِ افسرده ای درونم بود
خونِ انگورهای تَفتیده
قطره قطره جای خونم بود
شهرِ افسرده ای درونم بود
خالی از لحظه های ویرانی . . . @Distortedhuman
نفس هایی که چه سخت بر می ایند و فرو مینشینند همچون غباری تلخ و گزنده
همه در نگاه مثل سایه هایی وجودم را هراسناک میکنند
چنگ میبرند بر ذهنم و من اینجا بیگانه ای بر تن خویش بیش نیستم . . .
@Distortedhuman
همه در نگاه مثل سایه هایی وجودم را هراسناک میکنند
چنگ میبرند بر ذهنم و من اینجا بیگانه ای بر تن خویش بیش نیستم . . .
@Distortedhuman
دلت تنگِ یک نفر که باشد
تمام تلاشت را هم که بکنی تا خوش بگذرد و لحظه ای فراموشش کنی
فایده ندارد ...
تو دلت تنگ است ...
دلت برای همان یک نفر تنگ است ...
تا نیاید...
تا نباشد،
هیچ چیز درست نمیشود... @Distortedhuman
تمام تلاشت را هم که بکنی تا خوش بگذرد و لحظه ای فراموشش کنی
فایده ندارد ...
تو دلت تنگ است ...
دلت برای همان یک نفر تنگ است ...
تا نیاید...
تا نباشد،
هیچ چیز درست نمیشود... @Distortedhuman
همیشه دوست داشتم
ساعت ها در ارتفاعی بالاتر از شهر بایستم
و در انبوه ساختمان ها
دنبال خانه ی کسی بگردم
که دوستش دارم
برای همین کارگر شدم @Distortedhuman
ساعت ها در ارتفاعی بالاتر از شهر بایستم
و در انبوه ساختمان ها
دنبال خانه ی کسی بگردم
که دوستش دارم
برای همین کارگر شدم @Distortedhuman