توانایی ابراز شفاف و بهدور از ابهام عواطف و احساسات زندگی رو خیلی راحتتر میکنه. خیلی از سوتفاهمها از همینجا میاد 👇
۱- بعد از مهمونی من بهتون میگم «مرسی منو دعوت کردی، ولی حرفت جلوی جمع واقعاً تحقیرآمیز بود». بهنظر شما اینجا گوینده چقدر واقعاً از این که به مهمونی شما دعوت شده متشکر و قدردانه؟ یا این که بیشتر ناراضیه از این که دعوت شده و با حس بد داره مهمونی رو ترک میکنه؟
۲- حالا در مثالی دیگه من بهتون بگم «امروز در کل واقعاً به من خوش گذشت و ازت ممنونم که منو دعوت کردی. فقط ببین، برای این که حرفی توی دلم باقی نمونه اینم میخواستم بهت بگم که وقتی جلوی جمع فلان حرف رو به من زدی من خیلی حس تحقیر گرفتم». در این مثال تفکیک ایندوتا سادهتره نه؟ میتونیم تفکیک کنیم که طرف واقعاً بهش خوش گذشته و واقعاً ممنونه و در عین حال یک ناراحتیای داره که انتخاب کرده باهامون درمیون بذاره.
گویندهی مثال ۱ و ۲ یک آدم یکسانه با یک تجربهی یکسان در اون مهمونی. ولی حرف رو به دو شکل مختلف میزنه و درنتیجه دو تاثیر متفاوت روی گویندهش میذاره.
شما میخوای به شنونده بفهمونی که واقعاً بهت خوش گذشته و ازش ممنونی ولی نمیخوای ناراحتیت رو هم توی خودت نگه داری. اما طوری خودت رو ابراز میکنی که فقط ناراحتیت دیده میشه. ممکنه طرف هم برنجه و ما رو قدرنشناس ارزیابی کنه. ما هم ممکنه نگران بشیم که حالا نکنه طرف دیگه دعوتمون نکنه و تنها بمونیم! ابهام هم کارو برای گوینده دشوار میکنه، و هم شنونده.
ابهام از یک طرف با اختصار در ارتباطه. اگه فقط ۲ کلمه امکان حرف زدن داشته باشید، بهطور کلی میشه گفت که احتمال ابهام در رسوندن منظور خیلی بیشتر از وقتیه که ۲۰ کلمه امکان حرف زدن داشته باشید (با این فرض که هدفتون واقعاً رسوندن منظور باشه). مثلاً یه بخش زیادی از دعواهایی که توی توییتر میبینیم از همین محدودیت کاراکتر میاد. همین متن بلندی که تا اینجا خوندید رو من اگه قرار بود ۲۰۰-۳۰۰ کاراکتر کنم مبهم میشد. اگه رشتهتوییت میبود، شاید دومیش خونده نمیشد و صرفاً از روی اولیش قضاوت میشد. حالا توی حرف زدن هم همینه. یه وقتایی «مرسی» عمق قدردانی ما رو نمیرسونه. ولی «مرسی که وقت گذاشتی و تا اینجا اومدی» معنای بیشتری رو منتقل میکنه (نه همیشه).
ابهام تا حد زیادی با ابراز احساسات در ارتباطه. «من از دستت عصبانیام»، احتمالاً خیلی واضحتر از «عجب آدمی هستیا» بهنظر میرسه. در اولی مشخصه که ما عصبانی هستیم. ولی در دومی، دقیقاً معلوم نیست طرف چشه. احتمالاً قبل از این که بتونیم بفهمیم طرف چشه، احساس کنیم مورد توهین قرار گرفتیم و گارد دفاعی بگیریم. ما خیلی وقتها به جای ابراز احساسات، از چیزهای دیگه حرف میزنیم و به بیراهه میریم (و به اصطلاح کمی تکنیکال از دفاعهای روانی استفاده میکنیم). اینطوری هست که باز طرف رو گیج میکنیم و به خواستهمون نمیرسیم.
بههرحال حتی اگه ما هم بلد باشیم خیلی شفاف خودمون رو ابراز کنیم، داریم در دنیایی پر از ابهام زندگی میکنیم و نمیتونیم بقیه رو کنترل و مجبور کنیم که همیشه با ما شفاف صحبت کنند. پس وقتی بقیه با ابهام حرف میزنند، غیر از این که زرتی رابطهمون رو باهاشون کات کنیم، چه کار میتونیم بکنیم؟ این موضوع باشه برای مطلبی دیگه. تا آن مطلب، بدرود!
فرزاد بیان
____
من در یوتوب:
https://www.youtube.com/farzadbayan
من در توییتر:
https://twitter.com/farzad_bayan
@bayanz
۱- بعد از مهمونی من بهتون میگم «مرسی منو دعوت کردی، ولی حرفت جلوی جمع واقعاً تحقیرآمیز بود». بهنظر شما اینجا گوینده چقدر واقعاً از این که به مهمونی شما دعوت شده متشکر و قدردانه؟ یا این که بیشتر ناراضیه از این که دعوت شده و با حس بد داره مهمونی رو ترک میکنه؟
۲- حالا در مثالی دیگه من بهتون بگم «امروز در کل واقعاً به من خوش گذشت و ازت ممنونم که منو دعوت کردی. فقط ببین، برای این که حرفی توی دلم باقی نمونه اینم میخواستم بهت بگم که وقتی جلوی جمع فلان حرف رو به من زدی من خیلی حس تحقیر گرفتم». در این مثال تفکیک ایندوتا سادهتره نه؟ میتونیم تفکیک کنیم که طرف واقعاً بهش خوش گذشته و واقعاً ممنونه و در عین حال یک ناراحتیای داره که انتخاب کرده باهامون درمیون بذاره.
گویندهی مثال ۱ و ۲ یک آدم یکسانه با یک تجربهی یکسان در اون مهمونی. ولی حرف رو به دو شکل مختلف میزنه و درنتیجه دو تاثیر متفاوت روی گویندهش میذاره.
شما میخوای به شنونده بفهمونی که واقعاً بهت خوش گذشته و ازش ممنونی ولی نمیخوای ناراحتیت رو هم توی خودت نگه داری. اما طوری خودت رو ابراز میکنی که فقط ناراحتیت دیده میشه. ممکنه طرف هم برنجه و ما رو قدرنشناس ارزیابی کنه. ما هم ممکنه نگران بشیم که حالا نکنه طرف دیگه دعوتمون نکنه و تنها بمونیم! ابهام هم کارو برای گوینده دشوار میکنه، و هم شنونده.
ابهام از یک طرف با اختصار در ارتباطه. اگه فقط ۲ کلمه امکان حرف زدن داشته باشید، بهطور کلی میشه گفت که احتمال ابهام در رسوندن منظور خیلی بیشتر از وقتیه که ۲۰ کلمه امکان حرف زدن داشته باشید (با این فرض که هدفتون واقعاً رسوندن منظور باشه). مثلاً یه بخش زیادی از دعواهایی که توی توییتر میبینیم از همین محدودیت کاراکتر میاد. همین متن بلندی که تا اینجا خوندید رو من اگه قرار بود ۲۰۰-۳۰۰ کاراکتر کنم مبهم میشد. اگه رشتهتوییت میبود، شاید دومیش خونده نمیشد و صرفاً از روی اولیش قضاوت میشد. حالا توی حرف زدن هم همینه. یه وقتایی «مرسی» عمق قدردانی ما رو نمیرسونه. ولی «مرسی که وقت گذاشتی و تا اینجا اومدی» معنای بیشتری رو منتقل میکنه (نه همیشه).
ابهام تا حد زیادی با ابراز احساسات در ارتباطه. «من از دستت عصبانیام»، احتمالاً خیلی واضحتر از «عجب آدمی هستیا» بهنظر میرسه. در اولی مشخصه که ما عصبانی هستیم. ولی در دومی، دقیقاً معلوم نیست طرف چشه. احتمالاً قبل از این که بتونیم بفهمیم طرف چشه، احساس کنیم مورد توهین قرار گرفتیم و گارد دفاعی بگیریم. ما خیلی وقتها به جای ابراز احساسات، از چیزهای دیگه حرف میزنیم و به بیراهه میریم (و به اصطلاح کمی تکنیکال از دفاعهای روانی استفاده میکنیم). اینطوری هست که باز طرف رو گیج میکنیم و به خواستهمون نمیرسیم.
بههرحال حتی اگه ما هم بلد باشیم خیلی شفاف خودمون رو ابراز کنیم، داریم در دنیایی پر از ابهام زندگی میکنیم و نمیتونیم بقیه رو کنترل و مجبور کنیم که همیشه با ما شفاف صحبت کنند. پس وقتی بقیه با ابهام حرف میزنند، غیر از این که زرتی رابطهمون رو باهاشون کات کنیم، چه کار میتونیم بکنیم؟ این موضوع باشه برای مطلبی دیگه. تا آن مطلب، بدرود!
فرزاد بیان
____
من در یوتوب:
https://www.youtube.com/farzadbayan
من در توییتر:
https://twitter.com/farzad_bayan
@bayanz
❤98
کتاب «پرسپولیس» نوشته و تصویرسازی مرجان ساتراپی بهسال ۲۰۰۰، یکی از ارزشمندترین کتابهای معاصر برای نشون دادن وضعیت زنان داخل ایران به جامعهی جهانیه. کتاب «موفقی» بود، چون توسط جامعه جهانی خونده شد و تاثیر گذاشت: بیش از ۱ میلیون نسخه فروخته و به بیش از ۲۵ زبان ترجمه شده. نیویورک تایمز این کتاب رو بهعنوان یکی از ۵۰ کتاب برتر ۵۰ سال اخیر در ژانر خاطرات انتخاب کرد.
مرجان ساتراپی توی این کتاب زوایایی از درد، رنج و مبارزات زنان داخل ایران رو با تعریف داستان شخصی زندگی خودش در قالب کمیک تعریف میکنه. هنر ساتراپی به اینه که چنان داستانی نوشته مملو از احساسات و جزییات انسانی، که مخاطب «غربی» کاملاً با داستان همراه میشه و در حین داستان خشم و نفرت و غم رو تجربه میکنه.
ما در برههی فعلی به تلاشهای اینچنینی بیشتری نیاز داریم. در حالی که دستگاه پروپاگاندا دوآتشه داره سعی میکنه تصویر غیرواقعبینانه و روتوششدهای از ایران به دنیا مخابره کنه، هنر، داستان و عواطف، میتونه پل ما برای ارتباط با مردمان جهان باشه. قرار نیست منجیای از یک کشور غربی به پا خیزه و ایران رو نجات بده، اما آگاه کردن دنیا از ظلمی که در ایران میگذره، قطعاً یکی از اجزای مبارزه علیه این سیستم ظلم میتونه باشه.
لینک ویکیپدیای کتاب:
https://wikipedia.org/wiki/Persepolis_(Comic)
مرجان ساتراپی:
https://en.wikipedia.org/wiki/Marjane_Satrapi
@bayanz
مرجان ساتراپی توی این کتاب زوایایی از درد، رنج و مبارزات زنان داخل ایران رو با تعریف داستان شخصی زندگی خودش در قالب کمیک تعریف میکنه. هنر ساتراپی به اینه که چنان داستانی نوشته مملو از احساسات و جزییات انسانی، که مخاطب «غربی» کاملاً با داستان همراه میشه و در حین داستان خشم و نفرت و غم رو تجربه میکنه.
ما در برههی فعلی به تلاشهای اینچنینی بیشتری نیاز داریم. در حالی که دستگاه پروپاگاندا دوآتشه داره سعی میکنه تصویر غیرواقعبینانه و روتوششدهای از ایران به دنیا مخابره کنه، هنر، داستان و عواطف، میتونه پل ما برای ارتباط با مردمان جهان باشه. قرار نیست منجیای از یک کشور غربی به پا خیزه و ایران رو نجات بده، اما آگاه کردن دنیا از ظلمی که در ایران میگذره، قطعاً یکی از اجزای مبارزه علیه این سیستم ظلم میتونه باشه.
لینک ویکیپدیای کتاب:
https://wikipedia.org/wiki/Persepolis_(Comic)
مرجان ساتراپی:
https://en.wikipedia.org/wiki/Marjane_Satrapi
@bayanz
❤53
آلن واتس حرف جالبی میزنه. میگه اگه همیشه در حال حرف زدن باشید، هیچوقت متوجه نمیشید که بقیه چه حرفی برای گفتن دارند. در نتیجه، همیشه انگار با خودتون در حال حرف زدنید. میگه دائماً توی فکر بودن هم همینه. منظورش از فکر، گفتوگوی درونی با خوده. جریان دائمی مکالمات، تصاویر، نمادها و کلمات که توی ذهن در جریانه. میگه وقتی دائم به این کار مشغول باشید، تنها چیزی که بهش فکر میکنید، خود فکر کردنه؛ و همینطور که برای شنیدن حرف بقیه باید ساکت بشید تا ببینید چی میگن، برای این که ببینید زندگی درباره چیه هم باید دست از این فکر کردن بردارید.
*میدونیم که در هیچ حالتی نمیشه فکر کردن رو بهطور کلی متوقف کرد و ضرورتی هم نداره. مغز همیشه فکر میکنه چون افکار خودبهخود میان. نکتهی آلن واتس دربارهی ذهنآگاهیه؛ این که اجازه بدیم افکار بیان و برن و گیر نکنیم توشون.
@bayanz
*میدونیم که در هیچ حالتی نمیشه فکر کردن رو بهطور کلی متوقف کرد و ضرورتی هم نداره. مغز همیشه فکر میکنه چون افکار خودبهخود میان. نکتهی آلن واتس دربارهی ذهنآگاهیه؛ این که اجازه بدیم افکار بیان و برن و گیر نکنیم توشون.
@bayanz
❤193
خبر زیردریایی «تایتان» شاید به گوشتون خورده باشه. این روزها خیلی پر و صدا شده. ۵ مسافر داخلش هستند که اگر هنوز زنده باشند، کمتر از ۱ روز از اکسیژنشون بیشتر باقی نمونده. نیروهایی از ارتش آمریکا و کانادا، ۴ روزه مشترکاً دارند منطقه رو میگردن ولی هنوز پیداشون نکردن.
داخل زیردریایی آدمهای بسیار پولداری هستند که هر کدوم ۲۵۰ هزار دلار هزینه کردند برن اون پایین و بقایای کشتی تایتانیک رو تماشا کنن.
بعضی از سرنشینها رسماً میلیونر هستند.
خبر رو که ابتدا از دوستی شنیدم (و بعداً در خبرگزاریها دیدم) به ذهنم رسید که این آدمها که الان کف اقیانوس دارند آخرین نفسهاشون رو میکشند، مطمئنم حاضرند تمام میلیوندلار پولهاشون رو بدن به یکی از ماها، و بهجاش کمی از اکسیژنهای عمر ما رو بگیرن که فقط بتونن حتی چند روز بیشتر روی زمین زنده بمونن. شاید حتی چند ساعت بیشتر... و ماها این بالا، هنوز سالها اکسیژن برای زنده موندن داریم.
@bayanz
داخل زیردریایی آدمهای بسیار پولداری هستند که هر کدوم ۲۵۰ هزار دلار هزینه کردند برن اون پایین و بقایای کشتی تایتانیک رو تماشا کنن.
بعضی از سرنشینها رسماً میلیونر هستند.
خبر رو که ابتدا از دوستی شنیدم (و بعداً در خبرگزاریها دیدم) به ذهنم رسید که این آدمها که الان کف اقیانوس دارند آخرین نفسهاشون رو میکشند، مطمئنم حاضرند تمام میلیوندلار پولهاشون رو بدن به یکی از ماها، و بهجاش کمی از اکسیژنهای عمر ما رو بگیرن که فقط بتونن حتی چند روز بیشتر روی زمین زنده بمونن. شاید حتی چند ساعت بیشتر... و ماها این بالا، هنوز سالها اکسیژن برای زنده موندن داریم.
@bayanz
❤228
انقلاب و تحلیلهای گذشتهنگرانه
در یک مسابقه فوتبال، تحلیلگرها بعد از این که بازی تموم شد و نتایج مشخص، میشینن دور هم میگن چی شد که اینطور شد. ولی اگر قبل از بازی دربارهی نتیجه ازشون بپرسی، با تمام دانش و تجربهشون، میانگین حدسهاشون از یک حدس تصادفی بهتر درنمیاد.
عمدهی تحلیلهای سیاسی-اجتماعی هم جز این نیست. بعد از این که اتفاق افتاد و تموم شد، میشینن دور میز و گذشتهنگرانه (retrospective) تحلیلش میکنن.
فضای مجازی پر شده از تحلیلگرهای فاقد هنر پیشبینی، که نهایت خروجیشون اینه که بگن «چرا این انقلاب به نتیجه مطلوب نرسید» ، «چرا مردم خسته و ناامیدند»، «چرا مردم عصبانیاند» و...؛ ولی کمتر بلدند از این بگن که با درنظر گرفتن شرایط موجود، احتمالاً بعدش چطور میشه. با احتمال بیشتری این میشه یا اون میشه.
در مواردی هم که پیشبینی و تحلیل آینده صورت میگیره، باز بهندرت برمیگردیم ببینیم پیشبینیهای طرف چقدر منطبق با واقعیت از آب دراومد. این تحلیلگری که چندساله در فلان برنامه داره آینده سیاسی ایران رو پیشبینی میکنه، تا به امروز چند درصد خطا داشته؟
اشتباه اینه که تحلیلهای آیندهنگرانه رو با منطق بسنجیم. «تحلیل خوبیه چون منطقیه». در آیندهنگری، منطق باید جای خودش رو به داده (data) بده. خوب یا بد بودن تحلیل آیندهنگرانه، فقط وقتی مشخص میشه که آینده واقعاً اتفاق بیفته. جوجهها رو باید آخر پاییز شمرد.
بیان
@bayanz
در یک مسابقه فوتبال، تحلیلگرها بعد از این که بازی تموم شد و نتایج مشخص، میشینن دور هم میگن چی شد که اینطور شد. ولی اگر قبل از بازی دربارهی نتیجه ازشون بپرسی، با تمام دانش و تجربهشون، میانگین حدسهاشون از یک حدس تصادفی بهتر درنمیاد.
عمدهی تحلیلهای سیاسی-اجتماعی هم جز این نیست. بعد از این که اتفاق افتاد و تموم شد، میشینن دور میز و گذشتهنگرانه (retrospective) تحلیلش میکنن.
فضای مجازی پر شده از تحلیلگرهای فاقد هنر پیشبینی، که نهایت خروجیشون اینه که بگن «چرا این انقلاب به نتیجه مطلوب نرسید» ، «چرا مردم خسته و ناامیدند»، «چرا مردم عصبانیاند» و...؛ ولی کمتر بلدند از این بگن که با درنظر گرفتن شرایط موجود، احتمالاً بعدش چطور میشه. با احتمال بیشتری این میشه یا اون میشه.
در مواردی هم که پیشبینی و تحلیل آینده صورت میگیره، باز بهندرت برمیگردیم ببینیم پیشبینیهای طرف چقدر منطبق با واقعیت از آب دراومد. این تحلیلگری که چندساله در فلان برنامه داره آینده سیاسی ایران رو پیشبینی میکنه، تا به امروز چند درصد خطا داشته؟
اشتباه اینه که تحلیلهای آیندهنگرانه رو با منطق بسنجیم. «تحلیل خوبیه چون منطقیه». در آیندهنگری، منطق باید جای خودش رو به داده (data) بده. خوب یا بد بودن تحلیل آیندهنگرانه، فقط وقتی مشخص میشه که آینده واقعاً اتفاق بیفته. جوجهها رو باید آخر پاییز شمرد.
بیان
@bayanz
❤62
شش واقعیت درباره وضعیت رواندرمانی در ایران
۱- رواندرمانی در ایران گرون و لوکسه. با قیمت پیتزا و کافه هم مقایسهش نکنید. اونام گرونن.
۲- یکسری گزینههای ارزان یا رایگان هم هست، مثل «مشاوره» دانشگاه. که بهفرض که بشه بهش گفت رواندرمانی، اینم یک گزینهی بسیار محدوده که در اختیار اقشار محدودی از جامعه قرار گرفته (ضمناً ارتباطش با دانشگاه هم برای عدهای ناخوشاینده).
۳- رواندرمانگر غیرحرفهای و کمسواد در ایران زیاد داریم. در کنارش رواندرمانگر مجرب و باسواد هم داریم. تفکیک ایندوتا کار مشکلیه و این کار مشکل برعهده مراجع قرار گرفته.
۴- رواندرمانگر غیرحرفهای زیاد داریم، چون از اول فیلترها بهقدر کافی تنگ نبوده؛ بهعبارت دیگه، معیارهای درمانگر شدن و درمانگر موندن در ایران آسونتر از استانداردهای کشورهای پیشرفته تعریف شده.
۵- درمان با رواندرمانگر (و همچنین روانپزشک) غیرحرفهای میتونه آسیبزا باشه. همونطور که خطای پزشکی به آدما آسیب میزنه، خطا در رواندرمانی هم آسیبزاست. ولی کمتر دیدم کسی راجعبه این بخش (در ایران) حرف بزنه.
۶- با درنظر گرفتن همه این نکات، همچنان اگه کسی بتونه رواندرمانگر مناسب پیدا کنه و از پس هزینههاش بربیاد، احتمالاً بزرگترین لطف ممکن رو به خودش کرده و فایدهش رو میبره. ولی قابل درکه که با این شرایط، همه نمیتونن از خدمات مناسب رواندرمانی بهرهمند بشند.
بیان
ــــــــــــــ
این دوتا ویدیو هم برای اطلاعات بیشتر درباره انتخاب درمانگر و زمان شروع درمان:
۵ ویژگی درمانگر مناسب:
https://www.youtube.com/watch?v=iPbKpopBb4g
چه زمان وقتشه که رواندرمانی رو شروع کنیم:
https://www.youtube.com/watch?v=llp6Fh7IPtE
@bayanz
۱- رواندرمانی در ایران گرون و لوکسه. با قیمت پیتزا و کافه هم مقایسهش نکنید. اونام گرونن.
۲- یکسری گزینههای ارزان یا رایگان هم هست، مثل «مشاوره» دانشگاه. که بهفرض که بشه بهش گفت رواندرمانی، اینم یک گزینهی بسیار محدوده که در اختیار اقشار محدودی از جامعه قرار گرفته (ضمناً ارتباطش با دانشگاه هم برای عدهای ناخوشاینده).
۳- رواندرمانگر غیرحرفهای و کمسواد در ایران زیاد داریم. در کنارش رواندرمانگر مجرب و باسواد هم داریم. تفکیک ایندوتا کار مشکلیه و این کار مشکل برعهده مراجع قرار گرفته.
۴- رواندرمانگر غیرحرفهای زیاد داریم، چون از اول فیلترها بهقدر کافی تنگ نبوده؛ بهعبارت دیگه، معیارهای درمانگر شدن و درمانگر موندن در ایران آسونتر از استانداردهای کشورهای پیشرفته تعریف شده.
۵- درمان با رواندرمانگر (و همچنین روانپزشک) غیرحرفهای میتونه آسیبزا باشه. همونطور که خطای پزشکی به آدما آسیب میزنه، خطا در رواندرمانی هم آسیبزاست. ولی کمتر دیدم کسی راجعبه این بخش (در ایران) حرف بزنه.
۶- با درنظر گرفتن همه این نکات، همچنان اگه کسی بتونه رواندرمانگر مناسب پیدا کنه و از پس هزینههاش بربیاد، احتمالاً بزرگترین لطف ممکن رو به خودش کرده و فایدهش رو میبره. ولی قابل درکه که با این شرایط، همه نمیتونن از خدمات مناسب رواندرمانی بهرهمند بشند.
بیان
ــــــــــــــ
این دوتا ویدیو هم برای اطلاعات بیشتر درباره انتخاب درمانگر و زمان شروع درمان:
۵ ویژگی درمانگر مناسب:
https://www.youtube.com/watch?v=iPbKpopBb4g
چه زمان وقتشه که رواندرمانی رو شروع کنیم:
https://www.youtube.com/watch?v=llp6Fh7IPtE
@bayanz
❤145
ویژگیهای شخصیتی افراد تغییر میکنه ولی معمولاً افراد میزان این تغییرات رو در خودشون بیش از حد ارزیابی میکنن. یک علت اینه که تغییرات بیرونی (مثل مهاجرت، رابطه عاطفی، شغل جدید و...) شرایط تازهای رو فراهم میکنه که شخصیتمون رو به شکل متفاوتی ابراز کنیم؛ و ما اینو با تغییر شخصیت اشتباه میگیریم.
خیلی از ویژگیهای شخصیتی فقط در موقعیتهای خاصی فعال میشن و در موقعیتهای دیگهای پنهان میمونن. مثلاً شجاعت اینطوریه. ما ممکنه در روزمره اصلاً متوجه بود یا نبود این ویژگی شخصیتی در خودمون یا دیگران نشیم؛ ولی یک شغل جدید ممکنه شجاعت ما رو بهشدت بکار بگیره.
یا بعد از مهاجرت شاید به مراتب کمتر از قبل عصبانی بشید یا خیلی راحتتر بتونید بخشهای قبلاً سرکوب شدهی شخصیتتون رو ابراز کنید و به همین خاطر تصور کنید چقدر از نظر شخصیتی عوض شدید، ولی این صرفاً شرایط متفاوتیه که بخشهای متفاوتی از شخصیت شما رو بکار گرفته.
این صحبت به این معنا نیست که شرایط جدید روی تغییر شخصیت تاثیر نداره؛ نکته اینه که تغییرات شخصیت بهشکلی پیچیدهتر و بهطور کلی خیلی آهستهتر از اونچیزی که اغلب تصور میکنیم اتفاق میافتن. بهعبارت دیگه، ویژگیهای شخصیتی پایدارتر از اونچیزی هستند که گاهاً تصورش رو میکنیم.
بیان
@bayanz
خیلی از ویژگیهای شخصیتی فقط در موقعیتهای خاصی فعال میشن و در موقعیتهای دیگهای پنهان میمونن. مثلاً شجاعت اینطوریه. ما ممکنه در روزمره اصلاً متوجه بود یا نبود این ویژگی شخصیتی در خودمون یا دیگران نشیم؛ ولی یک شغل جدید ممکنه شجاعت ما رو بهشدت بکار بگیره.
یا بعد از مهاجرت شاید به مراتب کمتر از قبل عصبانی بشید یا خیلی راحتتر بتونید بخشهای قبلاً سرکوب شدهی شخصیتتون رو ابراز کنید و به همین خاطر تصور کنید چقدر از نظر شخصیتی عوض شدید، ولی این صرفاً شرایط متفاوتیه که بخشهای متفاوتی از شخصیت شما رو بکار گرفته.
این صحبت به این معنا نیست که شرایط جدید روی تغییر شخصیت تاثیر نداره؛ نکته اینه که تغییرات شخصیت بهشکلی پیچیدهتر و بهطور کلی خیلی آهستهتر از اونچیزی که اغلب تصور میکنیم اتفاق میافتن. بهعبارت دیگه، ویژگیهای شخصیتی پایدارتر از اونچیزی هستند که گاهاً تصورش رو میکنیم.
بیان
@bayanz
❤148
میانبر صمیمیت
میانبرِ صمیمیت، حرف زدن درباره احساساته. با بعضیها ساعتها هم حرف میزنی، ولی هیچ صمیمیتی رد و بدل نمیشه، چون دریغ از یک جمله درباره عواطف درون. اتفاقاً تا صحبت یکم عاطفی میشه، فوری عقلانیسازی (rationalization) میکنند تا با عواطف (بهخصوص ناخوشایند) مواجه نشن.
در دیدارهای دوستانه، این افراد گرچه لذت میبرن ولی معمولاً احساس میکنند یکچیزی کمه و نمیدونن اون چیز چیه. بعضاً هم به اشتباه فکر میکنن دیگران سطحی هستند و بحثهاشون به اندازه کافی عمیق نیست! غافلند که خودشون هستند که نمیتونن از سطح منطق و عقلانیسازی پایینتر برن و صمیمی بشن.
بیان
@bayanz
میانبرِ صمیمیت، حرف زدن درباره احساساته. با بعضیها ساعتها هم حرف میزنی، ولی هیچ صمیمیتی رد و بدل نمیشه، چون دریغ از یک جمله درباره عواطف درون. اتفاقاً تا صحبت یکم عاطفی میشه، فوری عقلانیسازی (rationalization) میکنند تا با عواطف (بهخصوص ناخوشایند) مواجه نشن.
در دیدارهای دوستانه، این افراد گرچه لذت میبرن ولی معمولاً احساس میکنند یکچیزی کمه و نمیدونن اون چیز چیه. بعضاً هم به اشتباه فکر میکنن دیگران سطحی هستند و بحثهاشون به اندازه کافی عمیق نیست! غافلند که خودشون هستند که نمیتونن از سطح منطق و عقلانیسازی پایینتر برن و صمیمی بشن.
بیان
@bayanz
❤189
موزیک امروزی آلمانی که به مذاقم خوش بیاد بهندرت پیدا میکنم اما اخیراً موزیکهای کمی قدیمیتر رو گوش میدم و بعضاً بهشدت لذتبخش هستند.
یکی از این قشنگان اسمش هست:
Du kannst nicht immer 17 sein
برای همیشه نمیتونی ۱۷ ساله بمونی
متن موزیک اینطوری شروع میشه:
Du kannst nicht immer siebzehn sein
Liebling, das kannst du nicht
Aber das Leben wird dir noch geben
Was es mit siebzehn dir verspricht
تو نمیتونی همیشه ۱۷ ساله بمونی،
عزیزم، نه، نمیتونی
ولی زندگی بهت میده
اون چیزایی رو که وقتی ۱۷ ساله بودی بهت وعده داده بود
در ادامه میگه:
Einmal da wirst du siebzig sein
Dann bin ich noch bei dir
Denn du wirst immer, immer geliebt von mir
یه روزی هم هفتاد ساله میشی
اون روز هم من باهات هستم
چون که تو همیشه، همیشه عزیز من هستی
ـــ
در اسپاتیفای میتونید بشنویدش:
https://open.spotify.com/track/4FD6YvxLRRVStHP7VS9mvK
@bayanz
یکی از این قشنگان اسمش هست:
Du kannst nicht immer 17 sein
برای همیشه نمیتونی ۱۷ ساله بمونی
متن موزیک اینطوری شروع میشه:
Du kannst nicht immer siebzehn sein
Liebling, das kannst du nicht
Aber das Leben wird dir noch geben
Was es mit siebzehn dir verspricht
تو نمیتونی همیشه ۱۷ ساله بمونی،
عزیزم، نه، نمیتونی
ولی زندگی بهت میده
اون چیزایی رو که وقتی ۱۷ ساله بودی بهت وعده داده بود
در ادامه میگه:
Einmal da wirst du siebzig sein
Dann bin ich noch bei dir
Denn du wirst immer, immer geliebt von mir
یه روزی هم هفتاد ساله میشی
اون روز هم من باهات هستم
چون که تو همیشه، همیشه عزیز من هستی
ـــ
در اسپاتیفای میتونید بشنویدش:
https://open.spotify.com/track/4FD6YvxLRRVStHP7VS9mvK
@bayanz
❤44
“No man ever steps in the same river twice because it’s not the same river and he’s not the same man.“
-Heraclitus
هیچ آدمی دوبار در یک رودخانه یکسان قدم نمیگذاره؛ چراکه نه رودخانه همون رودخانه سابق و نه اون آدم همون آدم سابقه.
- هراکلیتوس
-Heraclitus
هیچ آدمی دوبار در یک رودخانه یکسان قدم نمیگذاره؛ چراکه نه رودخانه همون رودخانه سابق و نه اون آدم همون آدم سابقه.
- هراکلیتوس
❤108
برای من هیچ ایدهای به این اندازه که یک روزی همه میمیریم، رهاییبخش نیست. کل زندگی مثل یک بازی بچگانهست که نهایت ۸۰-۹۰ سالی طول میکشه و بعدم تمومه ماجرا. چه سراسر رنج بوده باشه و چه خوشی، چه پیشمون بوده باشیم و چه راضی، همهش موقته. تا وقت هست میپلکیم، وقتی هم که نیست، نیست.
*تصویرسازی از Katrin Emery
@bayanz
*تصویرسازی از Katrin Emery
@bayanz
❤140
امروز نمایشگاهی بودم در فرانکفورت که دانشگاههایی از کشورهای مختلف اونجا غرفه داشتند. با غرفهی یکی از دانشگاههای برتر انگلستان صحبتی کردم (جزو ۵ تای برتره).
صحبت شهریهها شد... قبلاً اینطور بود که شهریه دانشگاههای انگلیس برای خود انگلیسیها و اروپاییها مبلغ خیلی کوچکتری بود نسبت به شهریه دانشجوهای بینالملل. مثلاً ۸ هزارتا برای خودیها، و ۳۰ هزارتا برای خارجیها.
بعد از خروج انگلیس از برگزیت، اروپایی و خارجی دیگه فرقی ندارند و شهریه برای هردو همون شهریه گرونه و شهریه ارزونتر فقط برای خود انگلیسیهاست.
از شخص مربوطه پرسیدم که خب با این حساب دانشجوهای شما (اروپایی/خارجی) کمتر نشده؟ گفت نه. کاری که ما کردیم اینه که بیشتر میریم سراغ پولدارهای کشورهای نفتی! 😏 و بعضاً پولدارهای آسیای شرقی.
طرف حتی شاکی بود که چرا دانشگاه وقتش رو داره تلف میکنه و اینجا توی آلمان غرفه زده!
قبلاً مطلبی نوشته بودم دربارهی اینکه پذیرش گرفتن از این دانشگاههای انگلیسیِ اسمگنده با رنکهای برتر جهانی، به مراتب سادهتر از اون چیزیه که اکثریت تصور میکنند و مانع اصلی پوله. مطلب دیگهای هم نوشته بودم درباره این که دانشگاهها در ذات کسبوکارند و دانشجو هم مشتریِ کسبوکار و این مشخصهی بدیهی رو نباید فراموش کرد. این مثال روشنی بود از این دو مطلب.
@bayanz
صحبت شهریهها شد... قبلاً اینطور بود که شهریه دانشگاههای انگلیس برای خود انگلیسیها و اروپاییها مبلغ خیلی کوچکتری بود نسبت به شهریه دانشجوهای بینالملل. مثلاً ۸ هزارتا برای خودیها، و ۳۰ هزارتا برای خارجیها.
بعد از خروج انگلیس از برگزیت، اروپایی و خارجی دیگه فرقی ندارند و شهریه برای هردو همون شهریه گرونه و شهریه ارزونتر فقط برای خود انگلیسیهاست.
از شخص مربوطه پرسیدم که خب با این حساب دانشجوهای شما (اروپایی/خارجی) کمتر نشده؟ گفت نه. کاری که ما کردیم اینه که بیشتر میریم سراغ پولدارهای کشورهای نفتی! 😏 و بعضاً پولدارهای آسیای شرقی.
طرف حتی شاکی بود که چرا دانشگاه وقتش رو داره تلف میکنه و اینجا توی آلمان غرفه زده!
قبلاً مطلبی نوشته بودم دربارهی اینکه پذیرش گرفتن از این دانشگاههای انگلیسیِ اسمگنده با رنکهای برتر جهانی، به مراتب سادهتر از اون چیزیه که اکثریت تصور میکنند و مانع اصلی پوله. مطلب دیگهای هم نوشته بودم درباره این که دانشگاهها در ذات کسبوکارند و دانشجو هم مشتریِ کسبوکار و این مشخصهی بدیهی رو نباید فراموش کرد. این مثال روشنی بود از این دو مطلب.
@bayanz
❤172